بهترین کار انحلال امور تربیتی بود PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ ايميل
۰۳ مهر ۱۳۸۵

شيرزاد عبداللهي : این نوشته پاسخی است به فراخوان معاونت پرورشی در سایت فردانیوز
امور تربیتی یکی از نهادهای انقلابی است که در اولین سال بعد از انقلاب و در پاسخ به برخی ضرورت های آن زمان کشور وانقلاب اسلامی تاسیس شد و در انطباق با همان ضرورت ها سازماندهی شد و به فعالیت پرداخت. بهتر است تکوین و اهداف این نهاد را از زبان تعدادی از مدیران و کار شناسان این حوزه بشنویم.
قاسم کریمی معتقد است که انگیزه های سیاسی موجب تاسیس امور تربیتی شد و می افزاید: "مسایلی که بعدا به بدنه امور تربیتی ملحق شد، نقشی در پیدایش این نهاد نداشتند. امور تربیتی نهادی سیاسی بود که به ضرورت انقلاب اسلامی و به عنوان جبران کاستی های سیاسی، انقلابی و اعتقادی کار کنان و معلمان آن روزگار، در دل آموزش و پرورش شکل گرفت". کریمی در هفتمین مجمع علمی جایگاه تربیت در سال 77 و سه سال پیش از ادغام معاونت ها توسط حاجی می گوید:" نباید فراموش کرد که آن نسخه برای آموزش و پرورش بیمار آن روزگار پیچیده شده بود لذا اکنون باید پرسید که آیا باز همان ضرورت های اولیه به قوت خود باقی است ".
محمد رضا شرفی اصلی ترین فعالیت های امور تربیتی را در دو زمینه:"یکی مقابله با نفوذ افکار گروهک ها و احزاب معاند و مخالف در مدارس در سال های 57 تا 60 و دیگری تقویت فرهنگ مقاومت در برابر دشمن بعثی و ترویج اندیشه پایداری در طول سال های دفاع مقدس " می داند.


بهرام محمدیان که اکنون دبیر شورای عالی آموزش و پرورش است موفقیت های امور تربیتی را چنین ارز یابی می کند: "در موضوع پاکسازی و سالم سازی محیط های آموزشی از عناصر وابسته و معاند خوب عمل کرده است و در ایام جنگ در راه اندازی دانش آموزان به سوی جبهه نقش موثری داشته است ".
یکی دیگر از پیش کسوتان اهداف این نهاد را چنین بر می شمارد:

"1- طاغوت زدایی از مدارس

2- مقابله با گروه های ملحد

3- پیام رسانی انقلاب اسلامی به دانش اموزان

"مربیان پرورشی سربازان انقلاب در آموزش و پرورش بودند. آنها اصلا برای کار پرورشی به مفهوم متعارف آن نه آموزش دیده بودند و نه اعتقادی به انجام چنین کارهای خرد و دیر بازدهی داشتند. الگوهای رفتاری و گفتاری مربیان نسل اول که میانگین سنی آنها 22- 23 سال بود الهام گرفته از فضای سیاسی-انقلابی ان دوره بود: سازش ناپذیر در برابر دشمنان و مخالفان، ساده زیست و بی اعتنا به حقوق و مادیات و ظاهر و لباس، پرشور و آرمانگرا، طرفدار اسلام پابرهنگان و مخالف هر گونه نابرابری. نگاهی به اوضاع کشور در آن دوره بیاندازیم: انقلاب اسلامی پیروز شده بود اما ساختارهای سیاسی، نظامی، اداری و فرهنگی کشور هنوز شکل نگرفته بود. گروه ها و احزاب سیاسی و سیاسی –نظامی در سراسر کشور آزادانه فعالیت می کردند. همه آنها شاخه دانش اموزی داشتند. دیوارهای مدرسه برای نصب اعلامیه بین گروه ها تقسیم شده بود. زنگ تفریح میلیشیای وابسته به بعضی گروه ها در حیاط مدرسه رژه می رفتند و شعار می دادند. در آن شرایط بحرانی رهبران انقلاب برای پاکسازی آموزش و پرورش از نیرو های مخالف و به اهتزاز در آوردن پرچم انقلاب در مدارس 35 هزار نیروی جوان و انقلابی را وارد مدارس کردند. کار تثبیت نظام هنوز تمام نشده بود که جنگ با دشمن متجاوز آغاز شد و امور تربیتی وظیفه پشتیبانی ازجبهه وجنگ، تبلیغات، سازماندهی واعزام معلمان و دانش آموزان به جبهه را نیز بر عهده گرفت. بار اصلی جنگ بعد از ارتش و سپاه بر دوش آموزش و پرورش بود. با ورود برخی گروه های مخالف به فاز نظامی در بهار سال شصت، بساط گروه های مخالف از مدارس بر چیده شد. از آن به بعد تنها نیروی سیاسی حاضر در مدارس، انجمن های اسلامی دانش آموزان و معلمان بود که با امور تربیتی روابط نزدیک و تنگاتنگی داشتند. آیا امور تربیتی در انجام وظایف خود موفق بود؟ امور تربیتی به عنوان یک نهاد سیاسی توانست ماموریت خود را به نحو احسن انجام دهد.


*عصر جدید: در دهه اول انقلاب همه چیز برای مربیان روشن و قطعی بود. بعد از پاکسازی های سال 60 آرامش به فضای مدارس بازگشت. معلمان جدید که از صافی گزینش های اعتقادی و سیاسی سخت گیرانه عبور کرده بودند از نظر اعتقادی و سیاسی و حتی از لحاظ ظاهر تفاوتی با مربیان نداشتند. اما با پایان جنگ و آغاز دوره سازندگی مشکلات آغاز شد. جناح چپ که در دهه60 مدافع سرسخت امور تربیتی و گفتمان سیاسی-ایدیولوزیک در آموزش و پرورش بود به تدریج از صحنه سیاسی و مدیریتی کنار گذاشته شد. دولت هاشمی رفسنجانی نسل جدیدی از مدیران را بر سر کار آورد. آنها نه مانند مدیران عصر میر حسین موسوی پیراهن هایشان را روی شلوار می انداختند و نه همچون دهه 60 محاسن شان را بلند می کردند. پیراهن های سفید با یقه های گرد موسوم به آخوندی و ریش های کوتاه انکادر شده و کت و شلوار های یک رنگ و مرتب مد شد. جناح چپ از آنچه آن را بازگشت سرمایه داری می نامید برآشفت و زبان به انتقاد گشود. اثرات این تحول بر نهاد شدیدا سیاسی –ایدیولوزیک امور تربیتی چشمگیر بود. بسیاری از مربیان مسئله دار شدند. آنهایی که از هوش و ذکاوت بیشتری برخوردار بودند، خود را با تحولات زمانه منطبق کردند و به نهادها و دستگاه های دیگر منتقل شدند. تعداد زیادی از مدیران و کارشناسان ارشد دستگاه هایی مانند صدا و سیما، فرهنگ وارشاد، وزارتخانه های کشور، نفت و امورخارجه همان مربیان تربیتی دهه 60 هستند که اکثرا تمایلی به یادآوری گذشته خود ندارند. عده دیگری که کار این نهاد را تمام شده می دانستند، بی سروصدا به بخش آموزشی منتقل شدند. دکتر نجفی چند ماه پیش در مصاحبه ای به نگارنده گفت که در سال 68 حدود 90درصد مربیان خواستار انتقال به بخش های دیگر بودند. اما آن دسته از مربیان که حال و هوای زمانه را درک نکرده بودند، منزوی شدند. نهاد پرورشی علت وجودی خود را از دست داده بود. بهترین کار انحلال امور تربیتی بود چرا که دیگر در مدارس نه ضدانقلابی بود نه طاغوتی و نه گروهکی که بشود با او جنگید. نظام هم تثبیت شده بود و خبری از شرایط بحرانی دهه 60 نبود. به جای انحلال، اهداف و وظایف جدیدی برای این نهاد تعریف کردند. مربی تربیتی درگیر فعالیت های اجرایی از این دست شد: پاسخ به بخشنامه های اداری، نصب اوراق و پوستر های تبلیغاتی، کمک به اجرای برنامه های آغازین مدرسه، برگزاری مسابقات فرهنگی و هنری و....این موقعیت کجا و اختیارات دهه 60 کجا؟ مربی تبدیل شد به همه کاره هیچ کاره. سربازان انقلاب برای پذیرش نقش جدید آمادگی نداشتند. مدیران مدارس مربی را مزاحم مدیریت و عامل اخلال در برنامه اموزشی مدرسه می دانستند. معلمان مربی را عامل اداره و خبرگزار بالایی ها تصور می کردند. خانواده ها که هر شب برای آینده فرزندانشان خواب کنکور می د یدند، از این که مربی به خاطر سرود و نمایش بچه هایشان را از کلاس درس بیرون بکشد، ناراضی بودند. بچه ها هم دیگر آن بچه های ساده ای نبودند که کلمات را از دهان مربی و معلم بقاپند. در چنین فضایی مربی که در همه بدبختی ها شریک معلمان بود، تبدیل شد به چرخ پنجم گاری. یک عنصر نامطلوب و مشکوک و زیادی. یا باید از صبح با مدیر و معاون و معلم و دانش آموز دعوا کند یا به شرایط موجود تن دهد. ریش و لباس خود را تعدیل کند. زنگ تفریح همراه معلمان جوک بگوید و به عنوان وظیفه اداری چهار تا اعلامیه زرد و سبز تربیتی را به تابلو اعلانات بچسباند و گزارش های اغراق آمیز به اداره ارسال کند. آمار های ساختگی در مورد تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت، مسابقات، اردو و سخنرانی و مراسم تهیه کند و به ستاد بفرستد. باز هم باید خدا را شکر کرد که مدیران جدید متوجه بعضی واقعیت ها شده اند و از آن مهم تر آنها را اعلام می کنند.


آقای پیش نمازی می گوید :"ما در گذشته فکر می کردیم مسابقات فرهنگی انسان تربیت می کند اما متوجه شدیم که صرف داشتن اطلاعات دینی منجر به دینداری نمیشود". آیا واقعا در دنیای امروز برای رسیدن به چنین نکته ساده و بدیهی باید 27 سال آزمون و خطا کرد؟ هزینه های مادی تلف شده هیچ، چه کسانی مسئولیت خسارات معنوی عظیمی که از رهگذر بی اعتنایی به دستاوردهای علوم تربیتی به میلیون ها دانش آموز وارد شده است، می پذیرند؟ اگر قرار است نگاه علمی به تعلیم و تربیت نداشته باشیم و علوم تربیتی را غربی، استعماری و استکباری بدانیم آیا بهتر نیست که این همه دانشکده و دانشگاه و پژوهشکده و پژوهشگاه تعلیم و تربیت را تعطیل کنیم؟ هنوز هم از اشتباهات گذشته درس کافی نیاموخته ایم. سردمداران طرح جداسازی معاونت ها، پاسخ دهند که کدام موسسه علمی معتبر داخلی، طرح تفکیک را تایید کرده است؟ پشتوانه های تئوریک و تحقیقاتی طرح را منتشر کنید.


پیش نمازی معاون جدید پرورشی ارایه آمارهای فریبنده به مسئولان حوزه ستادی را یکی از عوامل انقراض معاونت پرورشی دانست. با این هاله تقدسی که گرد فعالیت های پرورشی کشیده اید مگر مربی جرئت می کند واقعیت ها را گزارش کند و به بی کفایتی متهم نشود. هنگامی که شما دفاع از امور تربیتی را با دفاع از ارزش های دینی و انقلابی و سرمایه های انسانی انقلاب یکی می کنید و منتقدان امور تربیتی را به مخالفت با دین و مقدسات و رجایی و باهنر متهم می کنید و کلمات غرب زده و خود باخته و....را مثل نقل و نبات نثار منتقدان امور تربیتی می کنید، صاحب نظران و اندیشمندان از نقد این نهاد، از بیم آبرو، منصرف می شوند و نتیجه این می شود که برای درک یک نکته ساده، سال ها وقت و انرژی و بودجه تلف شود. با این حساب چند سال طول می کشد تا مسئولان به این نتیجه برسند که آموزش وپرورش مفهوم واحدی دارد وایجاد دو سازمان موازی در وزارت اموزش و پرورش کاری عبث و حتی مضر است !؟


سخنان متناقض نمایندگان مجلس و مسئولان آموزش و پرورش را در این دو سه ماه اخیر مرور کنید. دلیل کارشناسی قابل اعتنایی اظهار نشده است. حتی برخی از مدافعان طرح تفکیک می گویند هدف از ایجاد معاونت مستقل پرورشی تلفیق فعالیت های آموزشی و پرورشی است! روشن است که پشت این لایحه تفکیک یک اراده و تصمیم سیاسی وجود داشت. از چهار سال پیش معلوم بود که اگر اصولگرایان روی کار بیایند، اولین کار آنها در این وزارتخانه احیای معاونت پرورشی است. اصلاح طلبان در سال 80 تک زده بودند و حالا نوبت پاتک اصولگرایان بود. عده ای اصرار دارند که وضعیت را به دهه 60 بر گردانند. وقتی می گویی بازگشت به دهه 60 غیر ممکن است بعضی از آقایان عصبانی می شوند. مربی امروز با مدیر طاغوتی طرف نیست که کراواتش را بگیرد و از مدرسه بیرونش بیاندازد. با معلم توده ای و منافق و پیکاری رو به رو نیست که آن ها را از مدرسه اخراج کند. دانش اموزان هم که با شنیدن حرف های سیاسی از هر قماشی فقط خمیازه می کشند. معلم، مدیر و حتی مستخدم مدرسه هم مثل مربی، مسلمان و انقلابیند. مثل او ریش دارند و نماز می خوانند و سابقه حضور در جبهه دارند. یک تحقیق انجام دهید که معلمان ناراضی و معترض چه تیپی هستند؟ خوب یا بد چرخ تاریخ به عقب بر نمی گردد زیرا همه چیز تغییر کرده است.

 

*نهادی بر فراز سر مدرسه:


روند انقراض معاونت پرورشی که بعد از جنگ شروع شده بود در سال 80 تکمیل شد. معاونت پرورشی در معاونت های دیگر ادغام شد. جالب این که انحلال معاونت پرورشی توسط اصلاح طلبانی انجام شد که تبار سیاسی آن ها به جناح چپ دهه 60 بر می گشت و گفتیم که در دهه اول انقلاب جناح چپ پشتیبان امور تربیتی و جناح راست از موضع اعتدال، منتقد امور تربیتی بود. در سال 80 جریان های سیاسی که تبارشان به راست های دهه 60 می رسید در قامت مدافعان پرشور امور تربیتی ظاهر شدند و ادغام معاونت ها را یک فاجعه ارزشی اعلام کردند. اگر جریان تلفیق در سال 80 ادامه طبیعی یک پروسه 13 ساله بود و پژوهشگاه تعلم و تربیت و برخی مراکز علمی و شمار زیادی از کارشناسان به لحاظ نظری آن را تایید می کردند احیای معاونت کاملا رنگ و بوی سیاسی داشت و هیچ کدام از مراکز پژوهشی داخل و خارج از وزارتخانه بر آن مهر تایید نزدند. حالا هم که تفکیک معاونت ها انجام شده، تازه نشسته اند و برنامه می نویسند. به تیتر درشت صفحه اول نگاه شماره 277 نظری بیاندازید:"طرح تعمیم و تلفیق فعالیت های پرورشی و آموزشی در مدارس اجرا می شود".


اگر تلفیق فعالیت ها کار درستی است، پس چرا معاونت ها را از ستاد تا مدرسه از هم جدا کردید؟ اگر تلفیق و تعمیم خوب است، پس چرا در سال 80 تلفیق را خیانت به آرمان امور تربیتی و بنیانگذاران این نهاد اعلام کردید؟ هر کس در مورد نهاد پرورشی سخن می گوید بهتر است ابتدا روشن کند که از کدام نهاد حرف می زند؟ نهادی در دل آموزش و پرورش یا نهادی بر فراز سر مدرسه؟ اگر نهاد پرورشی را یکی از ارکان آموزش و پرورش در جهت تعلیم و تربیت دانش آموزان بدانیم هم دو شاخه کردن وزارتخانه از ستاد تا مدرسه غیرمنطقی و غیر کارشناسی است و هم قایل شدن نقش ویژه برای مربی و تقدیس این تشکیلات بی دلیل است.


ترجمه کلمه education به دو واژه آموزش و پرورش، ما را گرفتار این تصور کرد که گویا این ها دو مفهوم مستقل و موازی هستند. در هیچ جای دنیا ساختار آموزشی و پرورشی ازهم جدا نیست. در مدارس ژاپن عنوانی به نام مربی پرورشی وجود ندارد اما همه کارهای آموزشی با رویکرد پرورشی انجام می شود. شاید در بحث های نظری بتوان این دو مفهوم را از هم جدا کرد اما در کار و در عمل، جدایی بین این دو امکان پذیر نیست. آیا در محیط خانه مرزی بین تربیت و آموزش فرزندان شما وجود دارد؟ آیا می توان پدر را مسئول آموزش کرد و کار تربیت را به مادر واگذاشت؟ آیا تماشای یک فیلم سینمایی از جنس تربیت است یا تعلیم؟ کودکان ما می آموزند و تربیت می شوند.


نکته ای که کمتر مورد توجه قرار می گیرد خسارتی است که این جدایی به بخش آموزشی وارد کرده است. گمان می کنیم آموزش یعنی پر کردن مغز دانش آموزان از معلومات. صدها فرمول و تعریف و کوهی از اطلاعات بی ربط و تاریخ مصرف گذشته را به زور امتحان و نمره در مغز دانش آموز فرو می کنیم بی آنکه ارتباط آنها را با زندگی و واقعیت های پیرامون دانش آموز توضیح دهیم. در همان کشور هایی که مربی پرورشی ندارند، کار اصلی مدرسه و معلم پرورش استعداد و خلاقیت ذهنی دانش آموزان است. اصلا هدف آموزش و پرورش تربیت شهروند و آموزش مهارت های زندگی است. دعوا بر سر کلمات را کنار بگذاریم. اسم وزارتخانه را بگذارید وزارت تربیت یا پرورش یا معارف یا فرهنگ یا هر چیز دیگری اما با ساختار و هدف و وظایف یگانه.


روز 8 اسفند 84، سالگرد تاسیس امور تربیتی در تالار فرهنگ آقای فرشیدی سخن جالبی گفت. همان زمان در روزنامه شرق نوشتم که حرف فرشیدی مدرن و با جوهر وظایف آموزش و پرورش منطبق است. فرشیدی گفت، درس هایی مانند فیزیک و شیمی آزمایشگاه دارند. درس های فنی کارگاه عملی دارند اما دروس انسانی مانند دینی، تاریخ، ادبیات، هنر، جغرافی و... فاقد کارگاه و آزمایشگاه می باشند. امور تربیتی کارگاه و آزمایشگاه علوم انسانی است اما آیا با استناد به این سخنان می توان معاونت پرورشی جداگانه و یا حضور مربی پرورشی در مدرسه را توجیه کرد؟ اشتباه دوستان این است که کدام مربی را می شناسید که در همه علوم انسانی دانش و تجربه کافی داشته باشد؟ برای اداره و تصدی آزمایشگاه هر درس انسانی معلم همان درس مناسب ترین گزینه است. دعوا بر سر نام نیست، اسم آموزگار و دبیر را بگذارید مربی. اما ممکن است عده ای با رویکرد سیاسی این تحلیل را داشته باشند که نهاد پرورشی تشکیلاتی است بر فراز سر مدرسه، چیزی شبیه دایره سیاسی-عقیدتی و برای آن رسالت حراستی قایل باشند یا رسالت شبه حزبی. چنین رویکردی در بهترین حالت به رواج پنهانکاری، ریا، دورویی و دو شخصیتی شدن معلم و مدیر و دانش آموز و در بدترین حالت به درگیری و دعوا و التهاب در مدارس منجر می شود. در هر دو حالت آموزش و پرورش از انجام وظایف ذاتی خود که در برنامه جهارم توسعه و سند چشم انداز آمده است، باز خواهد ماند
 

حاضرین در سایت

حاضرين: 12 مهمان حاضر

وبلاگ آموزش و پرورش ایران
وبلاگ آموزش و پرورش جهان
دريافت مجموعه اخبار آموزشي pdf
دريافت مجموعه اخبار اجتماعي
دريافت مجموعه اخبار html
آموزش نيوز

spacer.png, 0 kB
MamboLearn.com IranBs.com spacer.png, 0 kB