هيولاي تصفيه و حذف در آموزش و پرورش PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ ايميل
۲۸ دي ۱۳۸۵

شیرزاد عبداللهی - روزنامه اعتماد ملی <اين برادر امتحانش را موفق پس داده فرد توانمندي است و از وجودش استفاده مي‌كنيم.> ‌
اين جملات، بخشي از سخنان مجيد قدمي، معاون وزير و رئيس سازمان آموزش و پرورش استثنايي در جلسه معارفه رئيس جديد و در قدرداني از مدير قبلي است. جملاتي گيج‌كننده است و تنها با دوگانه گفتاري جرج اورول در كتاب 1984 قابل فهم است. شكل صحيح جملات مورد نظر اين است. <اين برادر امتحانش را موفق پس داد و فرد توانمندي است. به همين دليل ما او را عزل مي‌كنيم.> ‌
تعريف وتمجيد از مدير سابق، البته جنبه تعارف ندارد، چرا كه قدمي در دنباله سخنانش مي‌گويد: <بدون اضافه‌گويي مي‌گويم. بنده كه حدود 10 سال در مسووليت آموزش و پرورش استثنايي هستم و صحنه قبل از مسووليت آقاي ميرشفيعي را در استان ديده‌ام، براساس شاخص‌ها مي‌گويم كه اين استان در اين مدت از رده 17 كشور به رده 2 رسيده است.> ‌
البته اين تنها شاخص موفقيت مدير قبلي نيست، به دنباله سخنان معاون وزير توجه كنيد: <خداوكيلي در اين استان در تمام زمينه‌ها ... و در توانبخشي كار شده و مازندران رتبه اول را در زمينه توانبخشي در كشور دارد.> مدير بركنار شده كه همكاران در مراسم توديع او شركت كرده‌اند به اعتراف معاون وزير به دو ركورد قابل تقدير دست يافته اما به قول معاون وزير: <حالا به جايي رسيده است كه بايد سنگر را به ديگري بسپارد.> مديري‌عزل شد، كه يكي از مديران موفق دوره اصلاحات بود، بعد از آمدن وزير جديد كوشيد با همان نگاه حرفه‌اي به كار خود ادامه دهد. يكبار در زمان مرتضي حاجي براساس شاخص‌هاي سازمان مديريت، مدير نمونه شده بود و امسال هم، همين دو سه ماه پيش در جشنواره شهيد رجايي به عنوان مدير نمونه برگزيده و از سوي وزير از او تقدير و تشكر شد. اما نه كارنامه موفق مديريتي، نه كسب ركورد، نه دوبار مدير نمونه شدن و نه خوشنامي و محبوبيت در ميان فرهنگيان مازندران نتوانست مانع عزل وي شود. هر چند آقاي قدمي تاكيد كرد كه او دچار خطا و مشكلي نشده است، اما او و صدها مدير معزول در سراسر كشور مشكلي چاره ناپذير داشتند. آنها متعلق به نسلي از مديران آموزش‌و پرورش هستند كه در 16 سال گذشته در پست‌هاي مديريتي حضور داشته‌اند. اگر خطاها و مشكلات ديگر قابل اغماض باشد، اين يك قلم قابل چشم‌پوشي نيست. به باور مديران كنوني قديمي‌ها كه آلوده به ويروس اصلاح‌طلبي هستند بايد بروند. مديران كنوني معتقدند كه قديمي‌ها سياسي آمده‌اند. نصرت‌ا... فاضلي رئيس سازمان آموزش‌وپرورش مازندران در ارديبهشت ماه امسال به خبرنگاران گفت: <هركس سياسي آمد، سياسي بايد برود.>
براساس چنين ديدگاهي هر 4 يا 8 سال يكبار زمين آموزش و پرورش بايد شخم بخورد و همه كارها از نقطه صفر آغاز شود. جالب اين است كه دامنه عزل و نصب‌ها اين بار آنچنان گسترده است كه گويي هرگز متوقف نمي‌شود. ماشين درويي كه در آذر 84 روشن شد. بعد از عبور از ستاد وزارتخانه، سازمان‌هاي آموزش‌وپرورش و مناطق را درنورديد و اينك به پشت دروازه مدارس رسيده است. تنها برنامه‌اي كه در اين يك سال با جديت دنبال شده است، عزل مديران سابق و نصب مديران جديدي است. هيولاي تصفيه بعد از بلعيدن مديران سابق، سراغ مديران جديد هم مي‌آيد. نقطه شروع آن هم آموزش و پرورش شهر تهران و بركناري جعفر درونه ‌است. ‌
معدود مديران سابق كه مانده‌اند، نبايد دچار خوش‌خيالي شوند. مهم نيست كه آنها چند پست در كارنامه خود دارند و يا چقدر صادقانه در اين يكسال خدمت كرده‌اند. اين سرنوشتي است مقدر كه دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد، جا به جايي و عزل‌ونصب مديران در يك دستگاه براساس مصالح سازماني باعث تحرك و نوسازي دستگاه اداري مي‌شود اما به شرط اينكه متوازن و براساس منطق اداري صورت گيرد. كار مديران مورد ارزشيابي علمي قرار گيرد. كاركنان سازمان به روشني بفهمند كه چه عواملي باعث ابقا و ارتقاي آنها و چه عواملي باعث تنزل يا عزل آنها مي‌شود. عزل و نصب مديران تنها در صورتي به بهبود شاخص‌هاي مديريتي و پيشرفت دستگاه مي‌انجامد كه براساس ضوابط مشخص و حرفه‌اي و تخصصي و مورد قبول كاركنان صورت گيرد. اينكه به مديري بگوييم شما در حوزه كاري خود رتبه سازمان را از 17 به 2 رسانده‌اي و در جاي ديگر در سطح كشور رتبه اول شده‌اي و او را به عنوان مدير نمونه انتخاب كنيم و ناگهان حكم عزلش را بنويسيم و با ابلاغ معلم مازاد او را سرگردان كنيم، باعث دلسردي و سردرگمي ساير مديران و كاركنان مي‌شود. جا به جايي‌هاي‌سياسي و سليقه‌اي باعث تزلزل مديريت و رواج دورويي و ايجاد فضا براي افراد فرصت‌طلب مي‌شود كه سرمايه‌اي جز چاپلوسي و تملق‌گويي ندارند. در كشورهاي پيشرفته با آمدن وزير جديد، برنامه‌ها به صورت جزئي تغيير مي‌كند. حداكثر چند نفر از معاونان وزير كه برنامه جديد را قبول ندارند، استعفا مي‌دهند و در پست‌هاي يك درجه پايين‌تر به كار مشغول مي‌شوند و بدنه اداري و كارشناسي همچنان به كار خود ادامه مي‌دهند. اما در ايران پست‌هاي مديريتي غنيمتي است كه مثل گوشت قرباني بعد از هر انتخابات بين دوستان و همفكران تقسيم مي‌شود. زمين لرزه مديريتي حتي به شهرستان خواف و رشتخوار، شهري مظلوم و محروم در جنوب خراسان هم رسيده است. باور نمي‌كنيد! اظهارات نماينده خواف و رشتخوار را بشنويد: <عدم رعايت شايسته‌سالاري و دخالت جريان‌هاي تند و گروه‌گرا، فرهنگيان خواف و رشتخوار را نگران كرده است.> نماينده دزفول در مجلس مي‌گويد: <نظام آموزش و پرورش به دليل نداشتن چشم‌انداز منطقي در تاريكي سير مي‌كند. آموزش و پرورش بايد دروازه‌هايش را به روي خبرگان باز كند.> محمد عباسپور نماينده اصولگراي اروميه هم در نطق پيش از دستور خود مي‌گويد: <اكثريت بركناري‌ها بدون رعايت شأن مديران از طريق فكس صورت گرفت و انتصاب‌ها نيز خويشاوندي و رانتي بود.> اعلمي نماينده تبريز از شخم‌زدن زمين آموزش و پرورش شكايت مي‌كند و قدرت‌ا... ايماني مي‌گويد: <كه ادارات آموزش و پرورش لرستان تبديل به دفاتر حزبي شده است. بعد از عزل جعفر درونه رئيس سازمان آموزش و پرورش شهر تهران عباسپور رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات هم صدايش درآمد و از عزل‌و‌نصب‌هاي آموزش و پرورش انتقاد كرد. ‌

  مديران مازندران

در اينجا تحولات مديريتي در استان مازندران را بررسي مي‌كنيم. الگوي مازندران در ديگر استان‌ها هم با شدت و ضعف اجرا شده است. اما استان مازندران از اين جهت نمونه است كه رئيس‌سازمان آموزش و پرورش صريح و بي‌پرده نقطه نظرات خود را بازگو مي‌كند. در مدت يكسال نصرت‌ا... فاضلی 28 رئيس اداره و مناطق و مسوول در سازمان مازندران را عزل كرده است. تغيير مدير هر اداره سلسله‌وار تغييرات ديگري در پي دارد كه به رده‌هاي كارشناس و حتي كارمندان عادي هم مي‌رسد. فاضلی در تاريخ 17 اسفند 84 در مراسم توديع يكي از مديران اين سازمان گفت: <نوع نگاه مديريتي من‌متفاوت است. مديران اصلي در آموزش و پرورش نه تنها بايد ديدگاه‌هاي رياست محترم جمهوري را باور داشته باشند، بلكه بايد التزام عملي داشته باشند.> اين يك بدعت اداري بود كه باوجود انعكاس اين سخنان در مطبوعات محلي مسوولان بالادست نسبت به آن بي‌تفاوت ماندند. اگر منظور رئيس سازمان ديدگاه هاي سياسي رئيس‌جمهور است، طبيعي است در كشوري كه رئيس‌جمهور براساس راي مردم انتخاب مي‌شود، تعدادي از كارمندان و مديران ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند و اصلا آقاي احمدي‌نژاد ورود به حوزه سياسي را براي آموزش و پرورش سم مهلك مي‌داند. اگر منظور شعارهايي مثل عدالتخواهي، مهرورزي و خدمت به مردم است، معلمان و مديران آموزش و پرورش همواره در صف اول عدالتخواهان و مهرورزان و خدمتگزاران بوده‌اند و هستند. اگر منظور ديدگاه‌هاي رئيس‌جمهور در مورد آموزش و پرورش است به جز اظهارنظرهاي پراكنده در سخنراني‌هاي عمومي آن هم در قالب مفاهيم كلي سندي در دست نيست كه براساس آن كسي مخالف يا موافق باشد. رئيس سازمان مازندران دو ماه بعد در جمع خبرنگاران بار ديگر براين نظر خود تأكيد كرد: <پذيرش مسووليت در دولت احمدي‌نژاد به باور داشتن سياست وي وابسته است.> ترديدي نيست كه همكاران ارشد رئيس‌جمهور بايد با او هم خط و هم‌نظر باشند اما اين را نمي‌توان تا سطوح پايين مديريتي مثلا مديريت اداره كودكان استثنايي فلان شهرستان و بخش هم تعميم داد. اصلا مگر قرار است آموزش و پرورش كار سياسي انجام دهد؟ درحالي كه فاضلي از آموزش و پرورش يك سازمان سياسي با التزام عملي به سياست‌هاي رئيس‌جمهور ترسيم مي‌كند و عزل و نصب‌هاي خود را براين پايه انجام مي‌دهد. محمود فرشيدي حداقل در لفظ، كار سياسي را براي مديران آموزش‌وپرورش حرام اعلام مي‌كند و آقاي احمدي‌نژاد در سخنراني آبان 84 خود در مجلس هنگام معرفي وزير آموزش و پرورش گفت: <اگر راي اعتماد مجلس به فرشيدي وزير پيشنهادي‌آموزش و پرورش تعلق بگيرد، آموزش و پرورش از حوزه سياسي، گروهي و جناحي خارج خواهد شد. كساني كه در آموزش و پرورش كاري كنند، سم مهلك است كه به فكر اين گروه، آن باند و جناح باشند.> چگونه مي‌توان عزل و نصب‌هاي سياسي يكساله اخير در آموزش و پرورش را براين گفته رئيس‌جمهور منطبق كرد؟ اگر همين سخنان را سياست رئيس‌جمهور در آموزش و پرورش بدانيم، چگونه يك رئيس سازمان بدون التزام عملي به اين سخنان رسمي، شرط حضور در مديريت‌ها را التزام ‌عملي به سياست‌هاي رئيس‌جمهور مي‌داند؟ اگر به جاي مديران بركنار شده كساني منصوب مي‌شدند كه به لحاظ شايستگي‌هاي حرفه‌اي و پيمودن پلكان مديريتي و داشتن مقبوليت در ميان زيرمجموعه اداري و ديدگاه‌حرفه‌اي و تخصصي واجد صلاحيت‌هاي حداقلي بودند، باز هم عزل و نصب‌ها تا حدودي قابل دفاع بود. اما نگاهي به فهرست و سوابق مديريتي برآمدگان و مقايسه آن با عزل‌شدگان، نشان مي دهد كه اين تغييرات گسترده را جز با منطق سياسي نمي‌توان توضيح داد.

حكايت قلع و قمع
عده‌اي با خواندن اين گزارش لبخندي به لب مي‌آورند و مي‌گويند چيزي كه عوض دارد گله ندارد. اصلاح‌طلبان در زمان مديريت خود، مديران سابق را قلع و قمع كردند. حالا كه نوبت به خودشان رسيده، داد و فرياد برآورده‌اند كه اصولگرايان جلوي انباشت تجربه مديريتي را گرفته‌اند و مديران را بي‌دليل تصفيه مي‌كنند. طبق رويه سابق شما، دولت اصولگرا حق دارد كه مديران اصلاح‌طلب را بركنار كند. سراغ مرتضي حاجي وزير سابق مي‌روم و همين حرف‌ها را با او در ميان مي‌گذارم. مي‌گويد: <من نه با قطار به آموزش و پرورش آمدم و نه با اتوبوس. در زمان من كمترين تغييرات اتفاق افتاد. من واقعا سعي كردم هميشه با ديد آموزشي و تربيتي تصميم‌بگيرم. ادغام معاونت‌هاي پرورشي و‌آموزشي كه از ديد برخي كاري سياسي تلقي شد كاملا برآمده از بدنه كارشناسي آموزش و پرورش بود.> يادم مي‌آيد كه حاجي چند سالي استاندار مازندران بود، داستان بركناري مديران سازمان مازندران را براي او مي‌گويم. كم‌و‌بيش از جريان اطلاع دارد. توضيح مي‌دهد: <اين مديراني كه در يكسال گذشته بركنار شده‌اند، منصوب من نبودند. ما در مازندران انتخابي عمل كرديم. روساي مناطق كه قبل از من منصوب شده بودند، در سالني جمع شدند و راي دادند كه چه كسي رئيس سازمان بشود. خود من تمايلم به شخص ديگري بود كه راي نياورد. مديران با راي خود آقاي حاج آقايي را انتخاب كردند. من هم اين انتخاب را تأييد كردم و بعدا هم معلوم شد مدير لايق و توانايي است....> محمدعلي نجفي هم كه مديري عملگرا است در توضيح عزل و نصب‌هاي زمان خود مي‌گويد: < در ميان معاونين من و روساي سازمان‌ها افرادي با گرايش‌هاي سياسي چپ و راست وجود داشتند. مي‌توانم به نام‌هاي آقايان حداد عادل، حسين هراتي و مرحوم علاقمندان اشاره كنم. براي من گرايش سياسي مديران مهم نبود...> حسين مظفر كه در دوره او تغييرات وسيعي در مديريت‌هاي آموزش و پرورش صورت گرفت معتقد بود كه افرادي متدين و كارآمدتر را جايگزين مديران سابق كرده است. چه روايت وزراي سابق آموزش و پرورش را بپذيريم و چه نپذيريم، حكايت غم‌انگيز عزل و نصب و پاكسازي و مهاجرت نخبگان حكايتي قديمي است كه به مرور مديريت آموزش و پرورش را بي‌رمق و عقب‌مانده كرده است. نخستين موج پاكسازي سياسي در سال‌هاي 59 و 60 اتفاق افتاد. هيات‌هاي بدوي رسيدگي به تخلفات اداري كاركنان هزاران مدير، دبير و‌ آموزگار را براساس معيارهاي سياسي، بازنشسته، بازخريد و اخراج كردند. ‌
نخستين هسته‌هاي گزينش در اين وزارتخانه تشكيل شد. متقاضيان استخدام در آموزش‌وپرورش بايد صلاحيت سياسي و عقيدتي خود را در پيشگاه جوانان كم‌سن و سال و پرحرارتي كه حرفشان فصل‌الخطاب بود، ثابت كردند. روز بعد سوار بر موتور به محل زندگي داوطلبان مراجعه مي‌كردند و يك قطعه عكس 6 در 4 متقاضي را به كاسب محل، بسيج محله، همسايه ديوار به ديوار نشان مي‌دادند و از رفتار، پوشش و روابط او سوال مي‌كردند، گردوغبار منازعات سياسي كه فرونشست مهاجرت از آموزش‌وپرورش به وزارتخانه‌ها و نهادهاي ديگر آغاز شد. مديران و مربيان باهوش‌تر كه رسالت انقلابي خود را در آموزش و پرورش انجام داده بودند، به اين نتيجه رسيدند كه سقف پيشرفت در اين وزارتخانه كوتاه است و به بهاي ضعيف شدن آموزش و پرورش ديگر نهادها و وزارتخانه‌ها تقويت شدند. بسياري از مديران مياني و برخي از مديران ارشد دستگاه‌هاي دولتي و نهادها، همان جواناني هستند كه در ابتداي دهه شصت با چشماني كه شعله‌هاي انقلاب در آنها زبانه مي‌كشيد به عنوان مربي و معلم وارد آموزش‌وپرورش شدند و تا پايان دهه شصت از آموزش و پرورش مهاجرت كردند. با آغاز عصر سازندگي مديران و مربيان چپگرا مساله‌دار شدند و موج جديدي از مهاجرت آغاز شد. با آمدن حسين مظفر در سال 76 و فضاي جديدي كه در جامعه ايجاد شده بود، مديران راستگرا، عده‌اي به حالت قهر و عده‌اي هم به حكم مظفر عزل شدند اما مظفر كه با اعتراض شديد رسانه‌هاي جناح راست مواجه شده بود، همواره تأكيد مي‌كرد كه اگر مديري را برداشته، كسي را به جاي او گذاشته كه هم متدين است و هم توانايي و كارآمدي بيشتري دارد. مرتضي حاجي كه بدون تيم به وزارتخانه آمده بود. ترجيح‌ داد با همان مديران دور، مظفر كار كند. در دوره حاجي شاهد كمترين تغيير مديريت‌ها بوديم. اين چرخ زيانبار بار ديگر با شدت بيشتري در سال 84 توسط شاخه تندرو اصولگرايان تكرار شد. آنها تجربه 16 سال مديريت كشور را رد مي‌كنند و سوداي بازگشت به دهه شصت را در سر مي‌پرورانند. عزل و نصب‌هاي آنها حتي با معيارهاي ارزشي و انقلابي هم تطبيق ندارد. بسياري از مديران بركنار شده، رزمندگان دوران دفاع مقدس، جانباز، خانواده شهيد و كساني هستند كه سوابق روشن انقلابي و ارزشي دارند اما اتهام آنها حضور در مديريت‌ها در 16 سال گذشته است. ‌

ماشين حذف

صف‌بندي در آموزش و پرورش حول اختلاف برنامه شكل نگرفته. هيچ جناحي براي اصلاح آموزش و پرورش برنامه مدوني ندارد. اختلاف مديران و جبهه‌بندي آنها در مقابل هم كاملا سياسي است. به همين دليل بدنه آموزش و پرورش به دعواي مديران بي‌تفاوتي است. جدا از اينكه چه‌كسي و با چه گرايشي وزير و مديركل و رئيس منطقه است مدرسه راه خودش را مي‌رود. مقامات به جاي تدوين برنامه‌هاي اجرايي، سخنراني مي‌كنند و حرف‌هاي قشنگ مي‌زنند و البته اين حرف‌ها هيچ بازتابي در مدرسه ندارد. شيوه حل اختلاف در مديريت آموزش‌وپرورش حذف مخالف است. اختلاف سياسي هم به اختلاف بين افراد تقليل يافته است. ترس مديران از تصفيه سياسي، رياكاري، ظاهرسازي و فرصت‌طلبي را تقويت مي‌كند. برخي با سنگر گرفتن زير پرچم اين سياست يا آن سياست، پست‌هاي مديريتي را اشغال مي‌كنند. آدم‌هاي توانا و مستقل با هر گرايشي حذف مي‌شوند و جريان حذف و تصفيه هيچگاه متوقف نمي‌شود. ماشين تصفيه را مي‌توان با اراده خود روشن كرد، اما وقتي كه راه افتاد، متوقف كردن آن دشوار است. وقتي رقيب سياسي شما زير چرخ ماشين تصفيه له مي‌شود، شما از سرشوق فرياد مي‌زنيد وقتي نوبت به رفيق شما رسيد، با چشمان دريده از ترس فقط نظاره مي‌كنيد و دريغ‌از يك فرياد اعتراض‌آميز، به خودت نويد مي‌دهي كه با من كاري ندارند. اما هنگامي كه نوبت به شما رسيد از سر درد فرياد برمي‌آوري، اما ديگر كسي نيست كه از شما حمايت كند. صداي ماشين تصفيه از دور دست خوش‌آهنگ و اطمينان بخش است. اما هرچه نزديك‌تر مي‌شود رعب‌آورتر است. تصفيه از لايه‌هاي دورتر آغاز مي‌شود، آنقدر دور كه فكر مي‌كني هرگز به شما نمي‌رسد. احساس مي‌كني كه حريم توامن است. اما ناگهان خود را با هيولا رو در رو مي‌بيني. چاره اين است كه آدم‌ها فكر حذف رقيب را كنار بگذارند و يادبگيرند با هم كار كنند. برخي وقايع يكسال اخير در آموزش و پرورش عبرت‌آموز است. آقاي عباسپور، معاون پرنفوذ فرشيدي در ماه‌هاي اول ماشين تصفيه سياسي درآموزش‌وپرورش را روغنكاري مي‌كرد. اما با اولين اختلاف سليقه، خود و نزديكانش قرباني همين ماشين شدند. جعفر درونه رئيس قدرتمند سازمان شهر تهران، در ماه‌هاي اول رياست خود، سوار بر ماشين عزل بود. اما در بحبوحه انتخابات اختلاف نظر اصولگرايان بر سر ارائه ليست، باعث شد كه مزه تلخ عزل سياسي را براي دومين بار بچشد. نتيجه طبيعي ناامني شغل و حذف‌هاي سياسي، افت كيفيت مديريت‌ها است. نيروي اصلي يك مدير به جاي كار و برنامه‌ريزي و بهبود مجموعه تحت مديريت خود، صرف مسائل حاشيه‌اي براي بقا و تثبيت موقعيت خود مي‌شود. تخصص و توانايي‌هاي حرفه‌اي واژه‌هايي مهجور و فراموش شده‌اند. به اين ترتيب آموزش‌وپرورش از انجام وظايف ذاتي خود باز مي‌ماند. راه نجات آموزش و پرورش بازگرداندن آن به جايگاه طبيعي و اصلي آن است. براساس يك توافق ملي بساط سياست بايد از آموزش و پرورش برچيده شود و ديگر آموزش و پرورش تابع جزر و مدهاي سياسي و آمدن و رفتن رئيس‌جمهور و وزير نباشد. اگر مسوولان ما در صدد تحقق سند چشم‌انداز 20 ساله هستند بايد در حوزه آموزش و پرورش، ميدان را براي متخصصان تعليم و تربيت باز كنند. ‌
باز كردن وظايف نهادهاي خانواده، مسجد، حوزه علميه، سازمان تبليغات، احزاب سياسي و كاركردهاي نظامي بر دوش نحيف آموزش‌وپرورش سنگيني مي‌كند و باعث پيدايش توقعات حداكثري از اين دستگاه مي‌شود و دستگاه آموزش و پرورش زيربار اين توقعات كمرشكن از حركت بازمانده است. هيچكس از آموزش و پرورش راضي نيست

حاضرین در سایت

حاضرين: 9 مهمان حاضر

وبلاگ آموزش و پرورش ایران
وبلاگ آموزش و پرورش جهان
دريافت مجموعه اخبار آموزشي pdf
دريافت مجموعه اخبار اجتماعي
دريافت مجموعه اخبار html
آموزش نيوز

spacer.png, 0 kB
MamboLearn.com IranBs.com spacer.png, 0 kB