جستجو در بایگانی
برای جستجو در عنوان حداقل ۴ حرف وارد کنید.
//

_____.

//

_____.

_

_

_

 
 
more_vert مقاله علمی و پژوهشی رسانه های دگراندیش ، رویکرد انتقادی و مشارکت اجتماعی

ادامه مطلب

closeمقاله علمی و پژوهشی رسانه های دگراندیش ، رویکرد انتقادی و مشارکت اجتماعی

مقاله علمی و پژوهشی" رسانه های دگراندیش ، رویکرد انتقادی و مشارکت اجتماعی " مقاله ای است در 14 صفحه که در مجلات معتبر علمی با رویکرد مدیریت رسانه منتشر شده است . در این مقاله علمی و پژوهشی به رسانه های دگراندیش ، رویکرد انتقادی و مشارکت اجتماعی ، هژمونیک ، ضدهژمونیک ، صنعت فرهنگ ، دیپلماسی رسانه ای ، رویکرد ذهنیت گرا ، رویکرد عینیت گرا ، رویکرد دیالکتیکی و مدل ارتباطی اشاره شده است. محتوای این مقاله می تواند مورد استفاده دانشجویان دوره دکترای تخصصی و کارشناسی ارشد برای تهیه رساله دکترا و پایان نامه ارشد قرار گیرد.

more_vert مقاله علمی و پژوهشی گفتمان روزنامه نگاری و معنی شناسی ارزشی

ادامه مطلب

closeمقاله علمی و پژوهشی گفتمان روزنامه نگاری و معنی شناسی ارزشی

مقاله علمی و پژوهشی" گفتمان روزنامه نگاری و معنی شناسی ارزشی " مقاله ای است در 29  صفحه که در مجلات معتبر علمی با رویکرد مدیریت رسانه منتشر شده است . در این مقاله علمی و پژوهشی به گفتمان روزنامه نگاری، ایدئولوژی ، ارزشیابی ، ارزیابی ، عینیت ، ذهنیت ، گزارش خبری ، سوگیری ، روزنامه نگاری و معنی شناسی ارزشی اشاره شده است. محتوای این مقاله می تواند مورد استفاده دانشجویان دوره دکترای تخصصی و کارشناسی ارشد برای تهیه رساله دکترا و پایان نامه ارشد قرار گیرد.

more_vert به خودتان بد نگویید!

ادامه مطلب

closeبه خودتان بد نگویید!

هر کاری سختی خودش را دارد و کارآفرینی و ایجاد کسب و کار هم از این قاعده مستثنی نیست. اما شما براساس توانایی هایی که داشتید این کار را انتخاب کردید و باید با تکیه بر همان توانایی ها کار را انجام دهید. اگر کارها برایتان همیشه سخت جلوه می کند بهتر است کارآفرین نشوید! کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کنند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید لذا جمله های منفی که باعث می شوند ذهنیتی منفی پیدا کنید و این ذهنیت روی کارتان هم اثر منفی می گذارد را از خودتان دور کنید. سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود. مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم. کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کنند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید لذاجمله های منفی که باعث می شوند ذهنیتی منفی پیدا کنید و این ذهنیت روی کارتان هم اثر منفی می گذارد را از خودتان دور کنید. فراموش نکنید که افکار منفی می تواند یک روز سفید را خاکستری نشان دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا و سفید می کند. در این مقاله می خواهیم جملاتی را با هم مرور می کنیم که باید از ذهن تان پاک کنید و به زبان نیاورید: 1-سخت است هر کاری سختی خودش را دارد و کارآفرینی و ایجاد کسب و کار هم از این قاعده مستثنی نیست. اما شما براساس توانایی هایی که داشتید این کار را انتخاب کردید و باید با تکیه بر همان توانایی ها کار را انجام دهید. اگر کارها برایتان همیشه سخت جلوه می کند بهتر است کارآفرین نشوید! 2-کمک نمی خواهم شما هیچ وقت نمی توانید همه کارها را خودتان انجام دهید. برای بهتر انجام شدن کارها و بهتر نتیجه گرفتن به مشاوران و کارمندان خوب نیاز دارید. پس از آنها کمک بخواهید و به آنها اعتماد کنید. 3-من ارزشش را ندارم این جمله مستقیما اعتماد به نفس شما را مورد حمله قرار می دهد و هیچ ریشه ای در حقیقت ندارد. گفتن "من ارزشش را ندارم" باور منفی است که می تواند به سرعت شما را از پا درآورد. پس تا دیر نشده کاری بکنید. 4-من آدم بی خاصیتی هستم گفتن این جمله به خود به کلی قدرت شخصی تان را می رباید و شما را بدون انگیزه می سازد. 5-دیگران بهتر از من هستند معمولا همه ما تمایل داریم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم. اما گفتن این جمله به خود که " دیگران بهتر از من هستند" ضربه شدیدی به اعتماد به نفس وارد می کند. 6-شاید... سعی کنید با اطمینان جلو بروید. استفاده از کلماتی مانند شاید یا اگر نشان می دهد شما مطمئن نیستید. اگر می دانید راهی درست است، امکاناتش را دارید و زمان مناسبی است، جلو بروید. 7-نمی دانم ممکن است در کار مسائلی پیش بیاید که جواب مناسب یا راهکار مناسبش را بلد نباشید اما سعی کنید به دنبال پاسخ مناسب بگردید. 8-می ترسم شما باید شجاع باشید. شجاع بودن یکی از مشخصه های کارآفرینی است. نباید از چالش ها و موقعیت های جدید بترسید چون ترس برایتان محدودیت ایجاد می کند و اجازه نمی دهد پیش بروید. با خودگویی های منفی چه کار کنیم؟ گام های زیر را پیگیری کنید تا بهتر بتوانید بر خودگویی های منفی تان کنترل داشته باشید: 1-مچ خودتان را بگیرید در ابتدای روز زمان کوتاهی را به فکر کردن به افکار و خودگویی هایتان اختصاص دهید و خودگویی های منفی تان را شناسایی کنید. 2-این تنها یک فکر است همه ما در طول روز فکرهای زیادی را از سر می گذرانیم. اما همه آنها واقعی نیستند . بنابراین زمانی که فکر یا خودگویی منفی تان را شناسایی کردید، به خودتان بگویید " این تنها یک فکر است". بنابراین شما باور دارید که یک فکر فقط یک فکر است نه حتما یک واقعیت. 3- میزان واقعی بودن فکر خود را بسنجید به عنوان یک قاضی در مورد فکر خود قضاوت کنید. ببینید فکرتان تا چه اندازه واقعیت دارد. اگر تا حد زیادی واقعی بود تلاش کنید برای آن راه حلی پیدا کنید. مثلا اگر دلایل و شواهد کافی برای این خودگویی منفی دارید که "دیگران من را دوست ندارند" فکر کنید که چگونه می توانید رفتار خود را تغییر دهید تا فرد دوست داشتنی تری شوید. اما اگر فکرتان واقعیت کمی دارد بهتر است آن را با جملات و خودگویی های مثبت جایگزین کنید. 4- نفس عمیق بکشید این تمرین را امتحان کنید. در جایی آرام بنشینید. چشم هایتان را ببندید. بدنتان را رها کنید و نفس های عمیق بکشید. آرام آرام احساس می کنید احساس بهتری دارید و افکار و خودگویی های مثبت به ذهنتان می آید. خودتان هم شروع کنید خودگویی های مثبت را در ذهنتان مرور کنید. 5-از مشاور کمک بگیرید اگر فکر می کنید خودگویی های منفی تان بسیار فراوان و عمیق است بهتر است از یک مشاور کمک بگیرید تا بتوانید با خودگویی های مثبت نسبت به خود احساس بهتری پیدا کنید و بیشتر از زندگی لذت ببرید. منبع: تبیان

more_vert مقاله نقش پیش‌فرض در فهم متن ازنظر علامه طباطبایی و گادامر

ادامه مطلب

closeمقاله نقش پیش‌فرض در فهم متن ازنظر علامه طباطبایی و گادامر

مقاله علمی و پژوهشی " نقش پیش‌فرض در فهم متن ازنظر علامه طباطبایی و گادامر" مقاله ای است در 18 صفحه و با 22 فهرست منبع که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اندیشه نوین دینی منتشر شده است   در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث علامه طباطبایی، هرمنوتیک، پیش‌فرض، گادامر، تفسیر به رأی و هرمنوتیک فلسفی پرداخته شده است چکیده مقاله نقش و دخالت پیش‌داوری، انتظارات و ذهنیت مؤلف در فهم متن، ازجمله ارکان هرمنوتیک فلسفی است. در قرن بیستم گادامر با ارائه نظریه خاص خود درمورد «مقوله فهم» به تبیین هرمنوتیک فلسفی پرداخت. وی معتقد است که هیچ فهمی بدون پیش‌داوری صورت نمی‌گیرد. همواره انتظارات، علائق و پیش‌داوری‌های مفسر در فهم متن دخیل‌اند؛ درنتیجه در تفکر وی دستیابی به معنایی نهایی وجود ندارد. آنچه می‌توان درمورد آن سخن گفت وجود فهم‌های متکثر و مختلف است، نه فهمی برتر و نهایی. علامه طباطبایی، فیلسوف و مفسر برجسته مسلمان، اگرچه در خصوص میزان دخالت پیش‌داوری‌ها و پیش‌دانسته‌ها در تفسیر، به‌صراحت اظهارنظر ننموده است، ولی براساس نتایج حاصله در این تحقیق، نوعی از پیش‌دانسته‌ها و پیش‌فرض‌ها (ازجمله پیش‌فرض‌های قرآنی و عقلانی) را در تفسیر لازم دانسته و از آن استفاده کرده است. آنچه در این پژوهش مدّ نظر است، نقد و بررسی آرا گادامر و علامه طباطبایی در خصوص میزان دخالت پیش‌داوری‌ها در فهم متن می‌باشد و همچنین تلاش شده است تا ارتباط و نزدیکی میان این دو دیدگاه درمورد استفاده از پیش‌دانسته‌ها تبیین گردد.  دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert افسردگی زیر سایه شبکه های اجتماعی

ادامه مطلب

closeافسردگی زیر سایه شبکه های اجتماعی

رسانه های اجتماعی که امروزه به بخشی جدانشدنی از زندگی انسان تبدیل شده اند ذهنیت و گرایش کاربران را تغییر می دهند و تاثیرات مثبت و منفی بسیاری بر افراد و جامعه دارند. این نوشته نگاهی کوتاه به این تاثیرها دارد. گسترش فناوری های ارتباطی بر ابعاد مختلف زندگی انسان تاثیر گذاشته است. زمان و مکان اهمیت خود را از دست داده اند و افراد به شکلی بسیار ساده تر می توانند در فضای مجازی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. سرعت عمل، ناشناس ماندن و اهمیت ندادن به موضوعاتی مانند جنسیت، قومیت و طبقه اجتماعی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی را به رسانه ای محبوب تبدیل کرده است. رسانه های اجتماعی که امروزه به بخشی جدانشدنی از زندگی انسان تبدیل شده اند ذهنیت و گرایش کاربران را تغییر می دهند و تاثیرات مثبت و منفی بسیاری بر افراد و جامعه دارند. این نوشته نگاهی کوتاه به این تاثیرها دارد. از تاثیرات مثبت رسانه های اجتماعی این است که در حوزه تجارت بسیار مفید هستند. رسانه های سنتی تجارت مانند تبلیغات رادیو و تلویزیون و آگهی های چاپی کارایی خود را از دست داده اند و هزینه های بسیار سنگینی دارند. اما با رسانه های اجتماعی تاجران و صاحبان صنایع می توانند به صورت مستقیم و رایگان با مشتریان خود در ارتباط باشند و تنها گزینه آنها زمان و انرژی خواهدبود. از طریق رسانه هایی مانند فیس بوک، توییتر و هر وبگاه اجتماعی دیگر هزینه های بازاریابی تا حد چشمگیری کاهش می یابد. محبوبیت روزافزون سایت ها و شبکه های اجتماعی توجه بسیاری را به خود جلب کرده است که به عنوان مناسب ترین و در دسترس ترین وسیله ارتباط مورد استفاده طبقات مختلف اجتماعی است. برقراری ارتباط با افراد، هر کجا که باشند و در هر زمانی، از طریق این شبکه ها بسیار راحت شده است. شبکه های اجتماعی تقریبا تمام موانع ارتباطی را از میان برداشته اند. یکی از مهم ترین تاثیرات مثبت شبکه های اجتماعی در این راستا ایجاد بستری مناسب برای متحد کردن مردم در جهت رسیدن به اهداف مشخص انسان دوستانه و اجتماعی است. این جنبش ها می توانند تاثیر شگفت انگیز در جامعه داشته باشند. از سوی دیگر نمی توان تاثیرات منفی رسانه ها و شبکه های اجتماعی را نادیده گرفت. یکی از مهم ترین این تاثیرها اعتیاد به این شبکه هاست. صرف ساعت های بی شمار در این سایت ها و شبکه ها می تواند باعث کاهش تمرکز و توجه شود و به ویژه در نوجوانان سطح انگیزه را بسیار کاهش دهد. افراد معتاد به شبکه های اجتماعی یادگیری دانش کاربردی و تخصص را با تکیه بر فناوری و اینترنت جایگزین می کنند. توجه بیش از حد به شبکه های اجتماعی و دنیای مجازی که در اثر رقابتی ناسالم برای جلب توجه بیشتر انجام می گیرد، کاربران را از دنیای واقعی و اهداف واقعی دور می کند. از سوی دیگر مطالعات نشان می دهد افرادی که بیش از حد و اعتیادگونه از شبکه های اجتماعی استفاده می کنند، احساسات منفی بیشتری از جمله افسردگی را تجربه می کنند. کودکان نیز از جمله گروه های آسیب پذیر در برابر تاثیر شبکه های اجتماعی هستند. رسانه های اجتماعی ممکن است محتوای نامناسبی برای کودکان داشته باشند و از نظر روانی به آن ها آسیب بزنند. کودکان همچنین به راحتی توسط سودجویان مورد سوءاستفاده قرار می گیرند. صرف وقت در این شبکه ها نیز کودکان را از مسیر اصلی رشد و آموزش دور می کند. شبکه های اجتماعی گزینه ای آسان و در دسترس برای ایجاد روابط بیشتر و البته صمیمی تر هستند؛ اما هویت ها در فضای مجازی غیرواقعی اند و روابط واقعی را تحت الشعاع قرار می دهند. این شبکه ها درواقع احساسی نادرست از ارتباط را در افراد ایجاد می کنند. این ارتباط ها کیفیت ارتباط در فضای واقعی را ندارند و سطح احساس در آن ها پایین است. محققان بر این باورند که وبگاه های اجتماعی باعث می شوند کاربران در تشخیص رابطه واقعی و روابط بی شماری که در فضای مجازی به وجود می آید دچار مشکل شوند. آن ها می گویند هنگامی که بخش بزرگی از زمان و انرژی روانی ما صرف روابط نادرست و ناپایدار می شود روابط مهم تر و واقعی تر نادیده گرفته شده و تضعیف می شوند. فضای مجازی همچنین اهمیت فردیت و حریم خصوصی را در برابر جمع و حوزه عمومی قرار می دهد. فردگرایی و انزوا و بی توجهی به اجتماع از پیامدهای شبکه های اجتماعی است. شبکه های اجتماعی، با وجود تاثیر مثبت بر بازاریابی و تجارت، تاثیر منفی بر کار کارمندان دارد. رسانه ها و شبکه های اجتماعی تمرکز کارکنان را برهم می زنند و بازدهی آن ها را کاهش می دهند. دو تحقیقی که اخیرا منتشر شده اند نشان می دهند که شبکه های اجتماعی 1.5 درصد بازدهی را کاهش می دهند. شرکت های انگلیسی نیز سالانه 2.2 میلیارد دلار بر اثر پدیده شبکه های اجتماعی زیان می بینند. اما مهم ترین چالش شاید امنیت و حریم خصوصی افراد باشد. کاربران این شبکه ها اطلاعات بسیاری را به اشتراک می گذارند که شاید تهدیدی برای آن ها باشد. حتی با وجود فیلترهای امنیتی بسیار فشرده و دقیق ممکن است اطلاعات شخصی کاربران در اینترنت پخش شود و آنها را دچار مشکل کند. منبع: لینکدین

more_vert تک فرزندی با روان فرزند شما چه کار می کند؟

ادامه مطلب

closeتک فرزندی با روان فرزند شما چه کار می کند؟

سر و کله اپیدمی تک فرزندی در خانواده های ما از جایی پیدا شد که گمان کردیم با داشتن فقط یک بچه هم خودمان به عنوان والد سود می کنیم و هم فرزند یکی یک دانه مان مزه زندگی را می فهمد. غافل از اینکه تک فرزندی معایبی دارد که به طور جدی می تواند مزایای آن را تحت تأثیر قرار بدهد. زمان ما، هر خانواده ای کمِ کم، سه چهار فرزند داشت آن هم اگر به قول معروف با همین سه چهار تا جنسشان جور می شد. صد البته که بزرگ کردن چند تا بچه با فاصله های سنی کم با امکانات آن دوران برای والدین کار آسانی نبود و بعضی ها هم برای رفع و رجوع کردن نیازهایشان مجبور می شدند بچه ها را به دنبال کار و کاسبی بفرستند. تحصیل و دانشگاه آنها هم که بماند. درست در این موقعیت بود که رسانه ها تبلیغ داشتن فرزند کمتر برای زندگی بهتر را جدی تر دنبال کردند و منافع فرزند کمتر داشتن را به صورت دو جانبه یعنی هم برای والدین و هم برای فرزندان ترویج کردند. با این روند کم کم ذهنیت ها نسبت به فرزند دار شدن تغییر کرد. پدر و مادرها که باسوادتر شده و بیشتر از قبل به درس و مدرسه و آینده بچه هایشان حساس شده بودند کم کم به این نگرش رسیدند که بهتر است به جای تربیت چند بچه قد و نیم قد با آینده ای نیمه موفق، یک بچه کاملاً موفق تربیت کنند و تحویل جامعه بدهند. از طرف دیگر، آنها فکر می کردند که با داشتن یک بچه می توانند علاوه بر تربیت یک انسان موفق، خودشان هم مجالی برای رشد و پیشرفت هر چه بیشتر پیدا کنند. و این ذهنیت ادامه پیدا کرد تا جایی که امروز علی رغم تبلیغات متضاد با آن زمان، باز هم خانواده های سطح متوسط و بالا ترجیح می دهند همچنان فقط یک فرزند داشته باشند، یک فرزند کاملاً موفق. تک فرزندی چه مشکلاتی را به دنبال دارد؟ مثل اکثر قصه های زندگی، قصه تک فرزندی هم بدون سراشیبی نبود. وقتی بچه هایی که تک فرزند خانواده بودند از آب و گِل در آمدند و یا به سراغ زندگی خودشان رفتند، خیلی از مسائل ناشی از آن خودنمایی کردند. از جمله این مسائل به چند مورد زیر اشاره می کنیم: شکنندگی بچه هایی که تک فرزند بودند، به دلیل اینکه خواهر یا برادری نداشتند که رقابت کردن سالم را با او تمرین و تجربه کنند با مشکلاتی در زمینه پذیرش واقعیت های زندگی روبه رو شدند. آنها که از زبان والدینشان هیچ گاه کمتر از گل نشنیده بودند، با کوچکترین تشری می شکستند و پا پس می کشیدند. در حالی که اگر خواهر یا برادری داشتند، داشتن رقیب را بهتر درک می کردند و بهتر از عهده موقعیت هایی که مستلزم رقابت و پا فشاری هستند بر می آمدند. فرصت کمتر برای همدلی خواهر و برادر داشتن کمک می کند تا فرزندان بتوانند در موقعیت های مختلف خودشان را جای دیگری بگذارند و از منظر او به اتفاقات نگاه کنند. بچه ای که خواهر و برادر ندارد نسبت به بچه ای که یک یا چند خواهر و برادر دارد، فرصت کمتری برای همدلی کردن و گذاشتن خودش به جای دیگران پیدا می کند. پشت گرمی کمتر بچه ها رازها و حرف هایشان را قبل از آنکه به پدر و مادرشان بگویند، با خواهر و برادرانشان در میان می گذارند. همینطور خواهر و برادرها بزرگترین سرمایه حمایتی برای روزهای سخت آینده هستند. بچه ای که تک فرزند است مزه این حمایت را نمی چشد. این نقص در جنبه حمایتی برای والدین هم مطرح است. پدر و مادری که یک فرزند دارند، در زمان پیری فقط یک نفر را دارند که به آنها سر بزند و از آنها مراقبت کند آن هم به فرض اینکه فرزند آنها در آن زمان خودش سالم باشد و نزدیک آنها زندگی بکند. در حالی که والدینی که چند فرزند دارند در روزگار پیری از چند منبع حمایتی برخوردار می شوند و حتی اگر یکی از آنها به هر دلیلی نتواند به آنها رسیدگی کند، یک یا چند تای دیگر هستند که دستشان را بگیرند و به آنها عشق هدیه بدهند. شادابی کمتر بچه هایی که تک فرزند هستند، در مهمانی و پارک و سفر مجبورند با بزرگترها دمخور باشند. در نتیجه نمی توانند با همسالانشان ارتباط کافی برقرار کنند و این مسئله باعث می شود که افراد کمتری را در زندگی برای شوخی کردن، بازی کردن، و حتی صحبت کردن داشته باشند. همه اینها باعث می شود که بچه های تک فرزند نسبت به بچه هایی که چند فرزندی هستند، احساس تنهایی بیشتر و احساس شادکامی کمتری داشته باشند. زیر ذره بین بودن بچه هایی که تک فرزند هستند، در مرکز توجه والدین قرار دارند و هر رفتار آنها توسط والدین پایش می شود. این توجه زیاد باعث می شود که این بچه ها همیشه با یک جور اضطراب زندگی کنند، اضطرابِ اینکه نکند آن کسی نباشند که والدینشان انتظار دارند. به علاوه خود والدین هم از این قضیه اذیت می شوند چرا که مدام خودشان را مجبور می بینند که نگران فرزندشان باشند، آن هم نه یک نگرانی معمولی، بلکه یک اضطراب آزار دهنده. پس یعنی تک فرزندی هیچ جنبه مثبتی ندارد؟ صحبت کردن درباره معایب تک فرزندی به این معنی نیست که تک فرزندها افراد موفقی نخواهند بود یا همه آنها لوس و ناز پرورده خواهند شد. تک فرزندهای زیادی هستند که نسبت به بچه های چند فرزندی خلاق تر و اجتماعی تر هم از آب در آمده اند. اما مسئله ای که وجود دارد این است که ما ببینیم در برابر چیزهایی که به فرزندمان می دهیم چه چیزهایی را از او می گیریم. اگر شما هم طرفدار تک فرزندی هستید، توجه کنید که گرچه ممکن است به فرزندتان آسایش بیشتر، تحصیل در مدرسه بهتر، دانشگاه بهتر، کلاس های متفرقه بیشتر، و خیلی چیزهای دیگر بدهید ولی یک چیز خیلی مهم را از او خواهید گرفت: داشتن خواهر و برادرانی که امروز و فردا پشت و پناه او باشند. واقعاً آیا داشتن بهترین امکانات و رتبه های علمی و شغلی به تحمل یک لحظه تنهایی و احساس نداشتن یک پشتوانه امن می ارزد؟ منبع: تبیان

more_vert کتاب اسطوره روسیه

ادامه مطلب

closeکتاب اسطوره روسیه

کتاب «اسطوره روسیه» با حضور نویسنده اثر در خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) رونمایی شد. علی مخدومی روانشناس و نویسنده در نشست رونمایی از کتاب اسطوره روسیه با بیان اینکه این تالیف نخستین نوشته براساس نظریات علوم شناختی در ایران است اظهار داشت: در این کتاب برای روانشناسی شخصیت ولادیمیر پوتین از نظریه های الگو های ذهنی که در تجارت، رسانه، مدیریت و آموزش، کاربرد دارد استفاده شد. وی روانشناسی شخصیت را اندیشه ای سازه‌مند خواند و خاطرنشان کرد: در کتاب اسطوره روسیه از سه جنبه ساختاری، کارکردی و کاربردی این موضوع بررسی شده است.   وی افزود: برای هر سازه، پایه ای در حوزه روانشناسی عصب وجود دارد. در بخش کارکردی نیز شخصیت سازی بر اساس الگو های ذهنی را مورد نظر قرار دادیم و همچنین در بخش کاربردی به ماندگاری آنچه در دوران کودکی و نوجوانی رخ داده، پرداختیم. در بحث روانشناختی سیاسی، الگو ها در سه بعد سیاسی، امنیتی و تاریخ مداری شکل داده می شود به همین دلیل در خصوص پوتین به این موضوع پرداختیم که چه روندی در کودکی وی طی شده است که امروز توانسته به شخصیتی مهم و تاثیرگذار تبدیل شود. مخدومی با بیان اینکه ریشه هایی که در شکل گیری و نبوغ سیاسی پوتین تاثیرگذار بوده را در مقاطع مختلف ارزیابی کرده ایم تاکید کرد: در کتاب اسطوره روسیه به شخصیت کلی وی پرداختیم زیرا واکنش هایی که به طور کلی در این شخصیت دیده می شود نشان از کاربرد هوش درونی او دارد که در ادامه خلاقیت را در یک فرد ایجاد می کند. وی افزود: پوتین به دلیل انتخاب ورزش جودو شخصیتی انعطاف پذیر دارد که بر ذهن خلاق بسیار تاثیر گذار است. این نشانه ها را می توان از تغییرات رویکردی وی در سیاست مشاهده کرد و به همین دلیل است که رییس جمهور فعلی روسیه با سیاست مداران جهان تفاوت چشمگیری دارد. نویسنده کتاب اسطوره روسیه خاطرنشان کرد: تفاوت ها و نشانه های شخصیت پوتین موجب شد تا شخصیت این سیاست مدار را مورد بررسی روانشناختی قرار دهم زیرا تنها چهره سیاسی زنده است که بر روابط بین الملل تاثیر گذار بوده است.   وی با بیان اینکه پوتین در کودکی از اختلال بیش فعالی رنج می برده است تاکید کرد: هر موضوعی که با هیجان بیشتر همراه باشد در ذهن ماندگارتر می شود و وی به دلیل همین نظام قوی انرژی توانسته روند زندگی خود را به سمت درستی هدایت کند. پوتین از معدود رهبران سیاسی درون گرای جهان است و که عضویت در سازمان ک گ ب بسیار بر ذهنیت وی تاثیر گذاشته و همه این ها او را به یک رهبر موفق تبدیل کرده است. مخدومی با بیان اینکه در نگارش کتاب اسطوره روسیه از منابع ترجمه شده به فارسی استفاده شده است، خاطرنشان کرد: گاه نگاه ایرانیان به روسیه منفی است زیرا دوران های خوبی را در تاریخ با این کشور نداشته ایم اما این نگاه بعد از حضور پوتین در دهه گذشته باید تغییر کند و این کتاب در مورد یک شخصیت سیاسی روس می تواند به این تغییر کمک کند. این روانشناس در مورد اهمیت روانشناسی سیاسی گفت: در جهان تالیف کتاب هایی در خصوص شخصیت های سیاسی از نظر روانشناسانه صورت می گیرد زیرا می تواند در تصمیم گیری و روابط بین الملل کارآمد باشد اما این امر در ایران بسیار کم است و به آن نیز نیاز داریم. همچنین محمد کمالی مسئول انتشارات موسسه اندیشهسازان نور در این نشست با بیان اینکه تاکنون ۱۶۷ عنوان کتاب از سوی این موسسه در تحلیل روابط بین الملل به چاپ رسیده است، اظهار داشت: در حوزه کشور روسیه مطالعات کمی وجود دارد دارد و این کندی روند شخصیت پژوهی درباره کشورهای مختلف نیز دیده می شود. وی افزود: ذهنیت منفی در تاریخ ایران در مورد کشور همسایه ای که بیش از ۵۰۰ سال ارتباط داریم، وجود دارد اما پوتین در سال های گذشته روابط بین الملل خوبی را بنیان نهاده است که باید مورد بررسی قرار می گرفت. کمالی با بیان اینکه کتاب اسطوره روسیه نخستین عنوان کتاب برای روانشناسی شخصیت است تصریح کرد: در نخستین کارها نقص هایی وجود دارد که می توانیم در مطالعات آینده آن ها را رفع کنیم اما این بررسی شخصیت های سیاسی کشورهای مختلف از نیازهای روز ایران است که باید مورد توجه قرار بگیرد. به گفته وی، با انجام روانشناسی بر روی شخصیت های سیاسی جهان می توانیم واکنش ها و تصمیمات آنها را به درستی پیش بینی کنیم که این امر در پیشبرد روابط بین الملل تاثیر به سزایی خواهد گذاشت. کمالی گفت: تمرکز امروز موسسه اندیشه سازان نور بر پخش داخلی است اما بعد از آن اولویت را بر ترجمه و انتشار بین الملل کتاب اسطوره روسیه گذاشته ایم. در این کتاب می خوانیم: مطالعات عرضی و موضوعی به اقتضای طبیعت خود، کوتاه برد، محدود، جزءنگر، تطبیقی و غیربیولوژیک هستند؛ ضمن آنکه بیش از رهبران تاریخی، رهبران سیاسی را هدف قرار می دهند و مورد استفاده کاربردی در دستگاه های سیاست خارجی قرار می گیرند. در دهه اخیر جهت گیری این دسته از مطالعات بیش از پیش به سوی روانشناسی شناختی رهبران و ارتباط آن با نظام انگیزشی و باورهای سیاسی آنان میل پیدا کرده است. (صفحه ۳۰)شاید بتوان زمینه های محیطی شکل گیری الگوهای سیاسی و امنیتی پوتین را با روایت هایی که از سرگذشت پدر، مادر و خانواده اش در جنگ های اول و دوم شده است مرتبط دانست. پایه های شکلگیری اولیه این الگوها ممکن است از شنیدن خاطرات ترس انگیز والدینش از جنگ های جهانی نشئت گرفته باشد. (صفحه ۵۴) کتاب اسطوره روسیه به نویسندگی علی مخدومی روایتی روانشناختی از زندگی ولادیمیرد پوتین است که به قیمت ۲۷ هزار تومان در هزار نسخه به چاپ رسیده است.

more_vert چگونه در اولین دیدار خوب به نظر بیاییم؟

ادامه مطلب

closeچگونه در اولین دیدار خوب به نظر بیاییم؟

انگلیسی‌ها اصطلاحی دارند تحت عنوان‎ first impressions ‎که به معنی «اولین ملاقات» با شخصی است که تا کنون او را ندیده‌اید. بسیار زیاد هم روی این مقوله تاکید شده است چراکه وقتی با کسی برای اولین بار روبرو می‌شویم تنها ۳ ثانیه طول می‌کشد تا ذهن‌مان آن شخص را قضاوت کند. یعنی نوع پوشش شما، طرز ایستادن یا نشستن‌تان و هرچیزی که شما را در آن لحظه نشان دهد، می‌تواند بر روی ذهنیت افراد تاثیرگذار باشد. شاید این قضاوت در یک سری از دیدارها مهم نباشد اما در دیدارهایی مثل مصاحبه‌های شغلی و تحصیلی، مصاحبه‌هایی که مربوط به سفارت است و همچنین خواستگاری کردن، مهم و ضروری است. تغییر یا از بین بردن تاثیر اولین برخورد تاحدودی مشکل است و برای همین است که اولین ملاقات اینقدر مهم تلقی می‌شود؛ چرا که در نوع رابطه‌ای که پس از آن شکل خواهد گرفت تعیین‌کننده است. در این مقاله ما به شما می‌گوییم که چطور در اولین دیدار خوب و بدون ایراد به نظر برسید‎. ‏۱‏‎) وقت شناس باشید‎: گاهی اگر با دوست بسیار نزدیک خود هم قراری بگذاریم و او دیر به محل موردنظر بیاید، عصبانی و دلخور می‌شویم. حالا تصور کنید با فردی قرار گذاشته‌اید که قبل از آن، او را ندیده‌اید و تاحدودی باهم غریبه هستید. اگر سر قرارتان دیر برسید هیچ توجیهی برای این تاخیر قابل قبول نیست؛ حتی اگر آن توجیهات منطقی و حق با شما باشد. برنامه‌هایتان را طوری نظم دهید که چند دقیقه زودتر از زمان مقرر به مقصد برسید. فراموش نکنید زود رسیدن بهتر از دیر رسیدن است، و اولین قدم در ساختن ذهنیت خوب در نگاه اول هم، همین زود رسیدن است‎. ‏۲) اعتماد به نفس داشته باشید: از مهم‌ترین اصولی که در زندگی باید یاد بگیریم، زبان بدن است. زبان بدن یعنی جوری با بدن‌تان ارتباط برقرار کنید که فردی که مقابل شما قرار دارد از اعتماد به نفس و تسلط شما مطمئن شود. راست بایستید، لبخند بزنید، ارتباط چشمی برقرار کنید و محکم دست بدهید. تقریبا همه افراد وقتی برای اولین بار کسی را ملاقات می‌کنند کمی مضطرب می‌شوند. این دلشوره ممکن است باعث شود کف دست‌هایتان عرق کند یا به لکنت بیفتید. اگر از عادت‌های عصبی‌تان باخبر باشید می‌توانید آنها را تحت اختیار بگیرید و کنترل کنید‎. ‏۳‏‎) خودتان باشید: اگر بخواهید جلب توجه کنید و چیزی را که نیستید نشان دهید، خیلی زود دست‌تان رو می‌شود. اگر آرام باشید و از قبل حرف‌هایی که می‌خواهید بزنید را تمرین کنید، خیلی راحت می‌توانید خودتان را با آن محیط تطابق دهید، خودتان باشید و حس خوبی به فرد مقابلتان دهید. برای تاثیرگذاری روی دیگران، لازم نیست هم‌رنگ جماعت بشوید یا ویژگی‌های منحصربه‌فرد خودتان را کتمان کنید‎. ‏۴) ‎ظاهری متناسب داشته باشید:‎ از قدیم می‌گویند که از کوزه همان تراود که در اوست. شاید این مثل قدیمی بتواند به خوبی این نکته را گوش‌زد کند که ظاهر متناسب بسیار مهم و تاثیرگذار است. در اولین چیزی که مخاطب‌تان در شما می‌بیند، هزار نکته نهفته است. پس به این نکته توجه داشته باشید که آیا ظاهرتان اطلاعات درستی در مورد شما منتقل می‌کند؟ دقت کنید که کجا قرار است بروید و لباس مناسب برای آن ملاقات یا موقعیت به‌خصوص چیست؟ برای محیط کاری‌ای که قرار است برای بار اول بروید، کدام پوشش مناسب‌تر است؟ تیپ رسمی و غیررسمی را در هر موقعیتی که قرار است بروید، بسنجید. این نکته را به خاطر داشته باشید که لباس مخصوص محیط کسب‌و‌کار و ملاقات‌های اجتماعی، در کشورها و فرهنگ‌های مختلف فرق دارد. پس اگر در محیط یا کشوری ناآشنا هستید، حواس‌تان باشد که از سنت‌ها و هنجارهای آنجا مطلع شوید. در کل باید گفت که لباس‌های تمیز و مرتب، مدل موی خوب، اصلاح کامل، آرایش باوقار، برای بیشتر موقعیت‌های کاری و اجتماعی مناسب است‎. ‏۵‏‎(‎لبخند را فراموش نکنید:‎ چیزی که می‌تواند به شما یک شخصیت مقتدر و در عین حال به یادماندنی دهد، لبخند زدن است. با یک لبخند ملیح می‌توانید نشان دهید که آرام هستید و اعتماد به نفس لازم را دارید. حواس‌تان باشد که زیاده‌روی نکنید چراکه کسانی که زیادی لبخند می‌زنند ممکن است ریاکار و حقه باز به نظر بیایند و یا حتی سطحی و ظاهربین جلوه کنند‎. ‏۶‏‎ (‎ملاحظه‌کار باشید:‎ هوش هیجانی، احترام، احتیاط،خودآگاهی، بافکر بودن، شفقت، باریک‌بینی، صداقت، سیاست و نزاکت شامل رفتار با ملاحظه می‌شود. یکی از قابل‌توجه‌ترین کارهایی که می‌توانید انجام دهید، خاموش کردن موبایل است. تصور کنید که چه تاثیری بر طرف مقابل‌تان خواهید گذاشت اگر با کسی غیر از وی، صحبت کنید یا در حین یک گفتگوی جدی موبایل‎‌‎تان زنگ بخورد؟ آشنای جدیدتان سزاوار توجه صد درصدی شماست. هرچقدر توجه‌تان به او کمتر باشد، تاثیر بدتری بر او گذاشته‌اید‎. ‏۷‏‎)سرصحبت را باز کنید‎:‎ جایی خواندم که شاید باز کردن سرصحبت شبیه پیش‌غذایی باشد که قبل از آوردن غذای اصلی – که همان بحث و گفتگو باشد – قرار است از آن لذت ببرید. پس از موثر بودن این نکته غافل نشوید. برای اینکه بتوانید گفتگوی دوستانه‌تری داشته باشید، قبل از ملاقات، اطلاعاتی در مورد علایق طرف‌مقابل‌تان به‌دست بیاورید. مثلا آیا فوتبال بازی می‌کند؟ آیا در موسسه خیریه خاصی فعالیت دارد؟ ببینید چه چیزی هست که شما با این فرد به صورت مشترک داشته باشید و در مورد همان حرف بزنید‎. ‏۸‏‎ ( ‎مثبت باشید‎:‎ غر زدن یا در واقع گله کردن از شرایط موجود می‌تواند انرژی منفی و بدی روی طرف مقابل‌تان بگذارد. همه سعی‌تان را بکنید تا در اولین دیدارتان بشاش و پرانرژی باشید و لبخند روی لب‌تان را حفظ کنید‎

more_vert تمنای یادگیری

ادامه مطلب

closeتمنای یادگیری

آموزش های مدرسه ای به آدمی می آموزند که خود را در مواجه با پیامدهای احساس نادانی حفظ کند و کمتر از واژه«نمی دانم» بهره بگیرد؛در صورتی که انسان درزندگی اجتماعی به مهارت های روبه رو شدن با تهدیدهای ناشی از چالش و سوال نیازمند است.

more_vert مهم‌ترین‌ معیار‌‌ در‌ ازدواج

ادامه مطلب

closeمهم‌ترین‌ معیار‌‌ در‌ ازدواج

تا به حال درباره معیارهای گوناگون برای ازدواج زیاد شنیده‌اید که هر کدام هم در جایگاه خودشان از اهمیت زیادی برخوردار هستند، اما در میان همه این معیارها تشابه مذهبی و فرهنگی دختر و پسر و خانواده‌های آنها برای ازدواج و شروع یک زندگی موفق، بالاترین اهمیت را در تداوم زندگی مشترک افراد دارد. عقاید دینی بخش مهمی از فرهنگ و ذهنیت یک فرد را تشکیل می‌دهد که از شیوه زندگی و فعالیت‌های روزمره تا تربیت فرزندان و نوع روابط و معاشرت‌ها تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. بنابراین بیراه نیست اگر بگوییم تناسب اعتقادی در ازدواج، اولین و مهم‌ترین عامل تفاهم است. وقتی از دختر یا پسری درباره معیارهایش برای ازدواج سوال می‌شود، معمولا جواب‌هایی مثل داشتن خانواده خوب، سطح تحصیلی و طبقاتی قابل قبول، چهره خوب، اندام مناسب و... شنیده می‌شود. جلالی، کارشناس ارشد روان‌شناسی، با اشاره به تجربه کاری خود در زمینه مشاوره، می‌گوید: قبل از ازدواج تمام جوانب اعم از این‌که تشابه و تفاهم در چند زمینه باید وجود داشته باشد یا این‌که تفاوت‌های موجود در دختر و پسر تا چه حد قابل چشم‌پوشی و گذشتن و تا چه حد جدی و مهم است را باید در نظر بگیریم. وی می‌افزاید: مسائل مختلفی مثل میزان رشد عاطفی، تناسب هوشی و تشابه علایق و طرز تفکر، چگونگی گذراندن اوقات فراغت، تشابه تحصیلی، طبقاتی و حتی تناسب در ویژگی‌های ظاهری طرفین باید بررسی شود. از نظر میزان رشد عاطفی، شخصی که ناپخته و خام است نمی‌تواند با فردی که از نظر عاطفی پخته است، تجربیات عاطفی ارضاکننده‌ای داشته باشند و در جریان زندگی همیشه می‌پندارد همسرش به او علاقه‌ای ندارد، چون ابراز علاقه نمی‌کند و علاقه خودش را با غافلگیر کردن او یا به صورت کلامی نشان نمی‌دهد، در صورتی که همسر او این طرز ابراز علاقه را بچگانه و حتی توقعات او را سطح پایین می‌داند که همین مساله به بروز مشکلات زیادی در زندگی مشترک آنها ختم می‌شود. وقتی همسران از نظر بهره هوشی هم خیلی زیاد با هم تفاوت داشته باشند زندگی کلافه‌کننده‌ای برایشان به وجود می‌آید که در آن دائم یکی در حال تحقیر دیگری است. جلالی همچنین با اشاره به تشابهات در علایق و طرز تفکر، می‌گوید: به طور حتم نباید دو نفر که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند، عین هم و آیینه هم باشند، اما حتما باید با هم تناسب داشته باشند و این تناسبات در مورد علاقه‌ها و طرز فکر هم بسیار اهمیت دارد، به طور مثال مردی که عاشق سر و صدا و مهمانی و بودن در جمع است نمی‌تواند با خانمی که درونگراست و همیشه ترجیح می‌دهد با همسرش در سکوت و تنهایی باشد زندگی مشترک خوبی داشته باشد، چون هر دو همیشه ناراضی هستند و نمی‌توانند هیچ تجربه و خاطره مشترک خوشایندی با همدیگر داشته باشند. وی می‌افزاید: این مساله در مورد تشابه تحصیلی و طبقاتی هم صدق می‌کند و یک فرد تحصیلکرده نمی‌تواند نقاط مشترک زیادی با فردی که تحصیلات پایینی دارد، داشته باشد. در مورد اختلافات طبقاتی هم همین‌طور است و این نکته گر چه در ابتدای زندگی ممکن است به چشم نیاید، اما در درازمدت مشکلات زیادی را ایجاد می‌کند و یکی از نکات جالبی که در این زمینه می‌بینیم این است که بیشتر، آن فردی که از نظر تحصیلی و طبقاتی پایین‌تر است ابتدا شروع به ناسازگاری می‌کند و دردسرساز می‌شود و آن هم به دلیل حقارتی است که در رابطه با طرف مقابلش احساس می‌کند؛ در حالی که اگر همین فرد با کسی هم‌طبقه و هم‌شأن خودش ازدواج کرده بود می‌توانست بسیار هم سازگار باشد و زندگی موفقی داشته باشد. اختلاف در سطح ایمان و اعتقاد دینیدر نگاه اول شاید غیرقابل‌باور و کمی اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما در تمام موارد مطرح شده در مورد معیارهای ازدواج، تشابه مذهبی و فرهنگی نقش دارد. ریحانه جلالی در این باره می‌گوید: تشابه مذهبی روی تک‌تک معیارهای افراد برای ازدواج سایه می‌اندازد و اعتقادات مذهبی هر فرد و خانواده‌اش، علایق، طرز فکر، آداب، سنت و حتی دیدگاه‌های افراد در مورد خانواده‌های یکدیگر و... را نیز شامل می‌شود. مراسم و آداب و سنت‌ها در افراد مذهبی و غیرمذهبی یا به طور کلی در افرادی که تفاوت خیلی زیادی در سطح اعتقاد و مذهب با یکدیگر دارند، متفاوت است. جلالی می‌افزاید: حد و مرزها و شوخی‌های افراد با یکدیگر، جداسازی آقایان و خانم‌ها و حتی تعیین سن ازدواج و چگونگی ازدواج مثل سنتی یا مدرن بودن آن، در افراد با سطح فرهنگی و مذهبی مختلف، متفاوت است. در مواردی ممکن است دو نفر به دلیل علاقه‌ای که بین آنها به وجود آمده، از این اختلاف فرهنگی و مذهبی چشم‌پوشی کنند و در ابتدا خود را با شرایط دیگری و خانواده او سازگار سازند یا حتی یکی به خاطر دیگری از خانواده خود به طور کامل طرد شود یا خود او از آنها کناره‌گیری کند، اما جلالی معتقد است زمانی که کمی از شور و شوق اولیه زندگی مشترک کاسته می‌شود و زندگی به روال عادی خود برمی‌گردد، به طور معمول این افراد از انتخاب خود پشیمان می‌شوند و نمی‌توانند خود را همرنگ دیگری کنند و در مواردی هم که یک نفر از خانواده خود دور یا طرد شده است، دائم با دیدن کوچک‌ترین خطایی، طرف مقابل را به بی‌لیاقتی در برابر از خودگذشتی خود متهم می‌کند! به گفته این کارشناس مسائل خانواده، باثبات‌ترین ازدواج‌ها، بیشترین تشابهات و تناسبات را دارند و از تشابه مذهبی هم می‌توان به عنوان مهم‌ترین عامل تفاهم و درختی نام برد که شاخه‌ها و تبعات آن روی همه معیارهای دیگر سایه انداخته است. دین قسمت مهم فرهنگ و ذهنیت و شیوه زندگی هر فرد است و روابط و معاشرت و بویژه تربیت فرزندان را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. اختلاف در تربیت فرزندان، ناشی از اختلاف مذهبیدختر و پسری که با اختلاف در نوع اعتقادات ازدواج می‌کنند، حتی اگر قبل از ازدواج به این توافق رسیده باشند که به مسائل مربوط به مذهب کاری ندارند، پس از کاهش احساسات پرشور جوانی، در زمینه‌های مختلف اختلاف نظر و احتمالا‌ ناسازگاری خواهند داشت. تصور کنید در چنین خانواده‌ای پای یک کودک نیز به میان بیاید. تربیت و پرورش کودک یکی از زمینه‌های مهم برای ناسازگاری‌های دائم زن و شوهر خواهد بود. به طور معمول، فرزندان چنین ازدواج‌هایی نه عقیده پدر را قبول می‌کنند و نه عقیده مادر، بلکه برخلاف قوانین جامعه و بشریت حرکت می‌کنند. جلالی هم وضعیت تربیت بچه‌هایی را که در این خانواده‌ها به دنیا می‌آیند اسفبار توصیف می‌کند و می‌گوید: در بهترین شرایط فرض می‌کنیم اختلاف چندانی بین پدر و مادر در این زمینه به وجود نیامده و یکی خود را با شرایط خانواده دیگری سازگار کرده است و فقط در زمان رفت و آمد با آنها مجموعه‌ای نکات را به صورت نمایشی رعایت می‌کند، حال فکر می‌کنید چه بلایی بر سر فرزند این خانواده می‌آید؟ فردی که از کودکی شاهد نقش بازی کردن والدین و نیرنگ آنهاست مثلا مادر را می‌بیند که به منزل خانواده پدری می‌رسد چادر به سر می‌کند یا برعکس پدر رفتاری در خانواده مادری نشان می‌دهد که به آن اعتقادی ندارد، این فرد علاوه‌بر این‌که هرگز نمی‌تواند اعتقاد ثابت و درستی پیدا کند از نظر شخصیتی هم دچار دوگانگی و تزلزل می‌شود. منبع: سلامت نیوز

more_vert 10 سوالی که برای غلبه بر موانع باید از خود بپرسید

ادامه مطلب

close10 سوالی که برای غلبه بر موانع باید از خود بپرسید

در اوایل شروع دوره کاری، بسیاری از افراد یاد می‌گیرند که برای کنار آمدن با چالش‌های بین فردی در محل کار باید احساسات خود را کنار بگذارند. هوش هیجانی چیزی نیست که در مدرسه کسب و کار آموزش داده شود و قابلیت مدیریت کردن تعاملات استرس‌زا به صورت پیش‌فرض در رهبران وجود دارد. مطالعات جدید انجام شده در مدرسه کسب و کار لندن بر این نکته تاکید دارد که مدیران باید فرهنگی را به وجود بیاورند که از بیان احساسات حمایت کند. سرکوب احساسات تنها منجر به خشم و ایجاد درگیری‌های حل نشده در محیط کاری می‌شود. در حالی که بیش از حد احساسی بودن در محل کار هم اصلا خوب نیست، برای به دست آوردن یک تعادل و رویکرد سالم برای بیان احساسات شخصی، راه‌های زیادی وجود دارد. مهارت‌های ارتباطی و مهارت حل تضادها از جمله مهارت‌هایی هستند که باید در رهبران وجود داشته باشد و تنها در این صورت است که مدیران می‌توانند احساسات شخصی خود و دیگران را کنترل کنند. فارغ از همه این‌ها، احساسات آن چیزی است که از ما یک انسان می‌سازد. بدون احساسات ما چگونه می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم، با دیگران مرتبط شویم و تصمیمات مهم بگیریم؟ با ایجاد یک ساختار قدرتمند از انعطاف‌پذیری احساسی، شما قادر خواهید بود که آسان‌تر، روابط پایدار را شکل دهید و حفظ کنید. همچنین، افرادی که از نظر احساسی انعطاف‌پذیر هستند، معمولا درک عمیق‌تری از هدف دارند و در کاری که انجام می‌دهند معنای بزرگتری می‌یابند. هنگامی که شما از لحاظ عاطفی رضایت کامل داشته باشید، شما در موقعیتی عالی برای مدیریت چالش‌های زندگی قرار دارید و می‌توانید در تعاملات اجتماعی سطح بالا، ذهن خود را باز نگه دارید. البته میزان انعطاف پذیری در افراد متفاوت است. وجود انعطاف‌پذیری احساسی در یک شخص شاید ریشه‌ای ژنتیکی داشته باشد اما بیشتر آن از طریق تجربه در زندگی به دست می‌آید. 10 سوالی که در ادامه آورده شده است به شما کمک می‌کند تا وضعیت خود در زمینه انعطاف‌پذیری احساسی را بهبود دهید و بتوانید بهتر بر موانع فائق بیایید. 1- وضعیت چگونه است؟ 2- آیا این وضعیت چالش برانگیز یا حوصله سر بر است؟ 3- آیا افکار من در این لحظه بازتابی از احساساتی مانند ترس، اعتقادات خود محدود کننده یا ذهنیت بسته است؟ 4- حالت من موقع فکر کردن به این احساسات چگونه است؟ (آیا افکار من باعث ورود استرس یا آرامش به زندگی‌ام می‌شوند؟) 5- آیا مطمئن هستم که افکارم در مورد این وضعیت، واقعی و هدفمند هستند؟ 6- بدون این افکار، حال من چطور خواهد بود؟ (آیا آرامش بیشتری خواهم داشت؟) آیا می‌توانم این افکار را رها کنم؟ 7- آیا حداقل یک مورد احتمالی در مورد این وضعیت وجود دارد؟ 8- آن یک کاری که اگر انجام شود، من را یک گام به جلو می‌برد چیست؟ 9- وقتی که تصور می‌کنم این کار را انجام داده‌ام و یک گام به جلو رفته‌ام، احساس من چیست؟ 10- آیا می‌توانم این کار را انجام دهم؟ آیا اصلا تمایل به انجام آن دارم؟ اگر بله، چه وقت؟ وقتی که شما از افکار و واکنش‌های خود آگاه هستید و اگر آن‌ها به برخی چالش‌هایی که شما با آن‌ها روبرو هستید مرتبط هستند، شما درواقع قدم اولین را در مسیر ایجاد انعطاف‌پذیری احساسی برداشته‌اید.

more_vert مقاله درباره بنیان معرفت شناختی اخلاق

ادامه مطلب

closeمقاله درباره بنیان معرفت شناختی اخلاق

مقاله علمی و پژوهشی " درباره بنیان معرفت شناختی اخلاق" مقاله ای است در 36 صفحه که در مجلات معتبر علمی و پژوهشی با رویکرد اخلاق وحیانی منتشر شده است در این مقاله علمی و پژوهشی به مباحث  حقیقت؛ معرفت؛ معرفت‌شناسی و اخلاق پرداخته شده است چکیده مقاله مسئله حقیقت هم در قلمرو عقل نظری و هم در حوزه عقل عملی قابل طرح است. و تلاش‌هایی که برای نادیده گرفتن آن شده نه قانع کننده بوده است و نه مفید. دستیابی انسان به شناخت حقیقت فرایند پیچیده‌ای دارد ـ که همان طور که کانت تصریح کرده است ـ در آن علاوه بر داده‌های حسی، به مفاهیم ـ مثل علیت ـ هم نیاز است. و مفاهیم برآمده از کوشش فردی انسان‌ها نیست بلکه دستاوردی فرهنگی و حاصل کار جمعی انسان‌هاست. پس تلاش‌های ما برای رسیدن به معرفت به دیگر انسان‌ها و به تعبیر دیگر به یک نوع ذهنیت مشترک و بینابینی وابسته است. این یعنی نقش مهم «گفتار» در کسب معرفت ما از جهان؛ به تعبیر دیگر معرفت از طربق یک فرایند گفت‌وگویی به دست می‌آید. طبعا این فرایند شرایط و استلزامات و قوانینی دارد که در منطق گفت و گو مطرح می‌شود. مجموعه این قوانین شکل دهنده یک اخلاق معرفتی است که یک نظام صوری مرجع برای حل تعارض‌ها و نزاع‌هاست. این نظام نه تنها در حوزه کسب معرفت قابل اعمال است بلکه می‌توان آن را به حوزه عمل فردی و جمعی انسانی تعمیم داد و برای حل معضلات بشری از آن استفاده کرد. این گونه است که بشر برای پرهیز از خشونت و جنگ به گفت‌وگو به عنوان فرایندی امیدبخش برای حل و فصل معضلات بشری رهنمون می‌شود.    عنوان مقاله [English] On the Epistemological Foundation of Ethics چکیده [English] The question of truth in both practical and theoretical reason is raised. And attempts to ignore it have not been compelling and efficient. Human access to truth is a complex process which, as Kant observed, that in addition to sensory data are needed to concepts such as causality. And concepts did not derive from the human individual effort but are the results of human culture and collective work. So our efforts to attain to knowledge is dependent on other people, and therefore, to the common mentality. This means that the role of "discourse" in our knowledge of the world; in other words, knowledge is achieved in a process of dialogue. Naturally, this process has conditions and laws that arises in the logic of dialogue. This set of rules forms an ethics of knowledge that is that a formal system of reference for conflict resolution. This code is applicable not only in access to knowledge but it can be extended to the field of individual and collective human actions to solve problems of human. That is how human to avoid violence and war leads to dialogue as a promising process for resolving human problems.    کلیدواژه‌ها [English] The question of truth, epistemological foundation, Ethics دانشجویان دوره دکترا و کارشناسی ارشد می تواند از محتوای این مقاله برای رساله دکترا و پایان نامه کارشناسی ارشد بهره ببرند .

more_vert با تغییر دیدگاه ، شاد باشید و زندگی تان را از نو بسازید

ادامه مطلب

closeبا تغییر دیدگاه ، شاد باشید و زندگی تان را از نو بسازید

شادکامی چگونه به دست می آید؟ آیا می‌دانید ناراحتی، نوعی بیماری است که به‌سرعت در محل کار و زندگی شخصی ما در حال رشد است؟ آیا می‌دانید کیفیت خوشحالی شما در این نقطه از زندگی با طرز فکر خاصی تعیین می‌شود که در یک دوره زندگی داشته‌اید و بر توسعه فردی شما اثر دارد؟ تبدیل شادی به یک انتخاب، همه چیزی است که در مورد آن سخن می گوییم. مهم نیست شرایط زندگی شخصی و حرفه‌ای شما چیست، با انتخاب طرز فکر فعلی‌تان می‌توانید نگرش خود را تغییر و میزان رضایت کلی خود را افزایش دهید. زمانی به‌طور کامل احساس قدردانی می‌کنید که خلق‌وخویی که در هماین لحظه دارید بر نحوه برخورد شما با اتفاقات آینده تأثیر بگذارد. شما می‌خواهید انتخاب‌هایی داشته باشید که کمک کند حال بهتری داشته باشید، نه حال بدتر. این کلید اصلی داشتن یک زندگی موفق و شاد است. یادتان باشد وقتی تغییر فکر اتفاق می‌افتد، زندگی شما تغییر می‌کند. بسیاری از مراجعانم از من به‌عنوان «تنظیم‌کنندة نگرش» یاد می‌کنند؛ زیرا من به مردم کمک می‌کنم که متوجه شوند چطور می‌توانند ضمن لذت‌بردن از روند، نگرش و طرز فکر موردنیاز را برای موفقیت در تمام سطوح زندگی به‌دست بیاورند. نکتة کلیدی اینجاست: «ضمن لذت‌بردن از روند». متأسفانه این روزها، لذت چیزی است که مردم آن را کنار می‌گذارند؛ به‌ویژه زمانی که تغییری رخ می‌دهد و برای بازسازی خود و رسیدن به اهداف جدید فشاری وجود دارد. که باید رعایت شود و هیچ‌چیز طبق برنامه‌ریزی پیش نمی‌رود. اکنون بیش از هر زمان دیگر، مردم در ایجاد تعادل در زندگی مشکل دارند. به نظر می‌رسد که زمان کافی برای انجام همه کارها وجود ندارد. در این شرایط سطح استرسِ طاقت‌فرسا و شک به خود، خشم، تردید، ترس و مجموعه‌ دیگری از احساسات منفی می‌توانند ذهنیت خطرناکی ایجاد کنند. افراد بدون آگاهی از این موضوع، خود را از لذت محروم می‌کنند و توانایی خندیدن و تفریح در مواقع لازم را از دست می‌دهند. نکته بسیار شگفت‌آور برای من این است که افرادی هستند که در حقیقت باور دارند که «اگر حین کار احساس لذت کنید، یعنی کار خود را به‌درستی انجام نمی‌دهید». این طرز فکر مزخرف است. واقعیت این است که اگر از کار خود لذت ببرید، همه افراد سود می‌برند. شما می‌توانید هر زمانی این نکته را به خود ثابت کنید. این نکته در همه جنبه‌های زندگی درست است. فرقی نمی‌کند چه کسی هستید یا چه کاری انجام می‌دهید، اگر از این روند لذت می‌برید، به نفع شماست که به نتیجه‌ای که می‌خواهید برسید. بدیهی است که آگاهانه شادی را انتخاب می‌کنید، اما شرط می‌بندم زمانی که اهداف کوتاه‌مدت یا بلندمدت خود را یادداشت می‌کنید، منظور فقط تلاش برای رسیدن به هدف خاص نیست، بلکه منظور زندگی شما به‌طورکلی است؛ یعنی تمام فعالیت‌های روزمره که زندگی شما را شکل می‌دهد؛ از مرتب‌کردن لباس‌های خشک‌شده تا خرید مواد غذایی، غذادادن به نوزاد و چرت‌زدن؛ به عبارت دیگر، «روند» زندگی شماست. اگر انتخاب شادکامی امری بسیار بدیهی است، شاید از خود بپرسید که چرا به خاطر سپردن انجام دائمی آن این‌قدر سخت است؟ سؤال بجایی است و اینجا پاسخی است که ممکن است شما را شگفت‌زده کند؛ شور ورزشی اوایل دهه ۸۰ این عبارت را همراه خود داشت «بدون رنج هیچ موفقیتی به‌دست نمی‌آید» و فرهنگ آمریکایی به‌سرعت آن را در تمام ابعاد زندگی خود به کار بست. دیوید موریس در سال ۲۰۰۵ در مجله ساینتیست نوشت: «این عبارت یک حکایت کوتاه مدرن آمریکایی است که به‌طور خلاصه داستان قهرمانی را بیان می‌کند که راه موفقیت را در سختی‌ها می‌بیند.» این طرز فکری بود که تا امروز هم ادامه پیدا کرده است که اگر خوش بگذرانید، چیز ارزشمندی را به‌دست نمی‌آورید. دوباره می‌گویم که مزخرف است. اشتباه نکنید. من طرفدار این نیستم که همه افراد کل روز بنشینند و از آنچه دارند راضی باشند. من پیشنهاد می‌کنم که نه‌تنها سخت‌کوشی خوب است، بلکه این حق شماست که از هر گامی لذت ببرید که به سمت رسیدن به هدفتان برمی‌دارید. اگر به‌طور مداوم تصمیم می‌گیرید از هر هدفی لذت ببرید که می‌خواهید به آن برسید، به‌احتمال زیاد راحت‌تر و سریع‌تر به آن خواهید رسید. بنابراین، باید از افکار و ذهنیت‌های خود آگاهی داشته باشیم و در زندگی برای خود سعادتمندی خلق کنیم. باید کوشا باشیم و به خود یادآوری کنیم که فشار دائم برای دستیابی به اهداف حرفه‌ای و شخصی دلیلی برای لذت نبردن از مراحل در طول مسیر تا رسیدن به هدف نیست. من پیوسته از شیوه‌های مختلف افراد برای انکار فرصت شادکامی در لحظه تعجب می‌کنم. در عوض، آن‌ها در معرض تفکر خطرناکی قرار می‌گیرند که شانس شاد بودن آن‌ها را کاهش می‌دهد. آن‌ها با تکرار و پذیرفتن اظهارات منفی ازجمله «وقتی خانه بخرم، استرس کمتری خواهم داشت و لذت می‌برم»، «وقتی بازنشسته شوم، شادم»، «اگر درآمد بیشتری داشتم، خوشبخت بودم» احساس شادکامی را به بعد موکول می‌کنند. وقتی می‌گویم همیشه قبض‌هایی برای پرداخت و وسایل گران‌قیمتی برای تعمیر در خانه وجود دارد، به من اعتماد کنید. مشکلات پیش‌بینی‌نشده اتفاق می‌افتد و پروژه‌های کاری به‌سرعت جایگزین مواردی می‌شوند که شما را تحت‌فشار قرار می‌دهند. عبارت‌هایی که بر کمبودهای حال حاضر شما تمرکز و شادکامی را در اتفاقات آینده پیش‌بینی می‌کنند، فرصت لذت‌بردن از لحظه را نابود می‌کنند. افراد زیادی وجود دارند که بلیت ورود به سرزمین شادکامی را نگه داشته‌اند و منتظر رسیدن زمان مناسب هستند. صبر کنید. بهتر است به خودتان فرصت استراحت بدهید. این کار مخالف عقل است. چرا منتظر موقعیت‌های خوب باشیم؟ چرا همین حالا آن‌ موقعیت‌های خوب را نداشته باشیم؟ در حقیقت، همین حالا تنها زمانی است که اتفاق خوبی می‌تواند رخ دهد. اتفاق‌های خوب نمی‌تواند در گذشته یا آینده رخ دهد. نکته‌‌ای که در این مقاله ایران مدیر می‌گویم این است که شادکامی را تنها در زمان حال می‌توان تجربه کرد؛ در لحظه‌ای که در تلاش برای رسیدن به چیزی هستید. هیچ دلیلی وجود ندارد که نتوانید برای آینده برنامه‌ریزی کنید. هدف‌گذاری کنید، روتین روزانه‌ خود را داشته باشید، با اتفاقات غیرمنتظره مدارا کنید و با این حال انتخاب‌های آگاهانه‌ای را برای لذت‌بردن هنگام انجام این کارها داشته باشید. افرادی که مدام از این روند لذت می‌برند، نه‌تنها از مزیت‌های رسیدن به هدف برخوردار می‌شوند، بلکه احساس شادکامی و قدردانی از نوع رسیدن به آن را دارند. به نظر من این موفقیت نهایی است. ممکن است فکر کنید «خب اگر مجبور باشم به چیزی که می‌خواهم برسم تا شاد باشم، چه می‌شود؟ بعضی چیزها ارزش صبر کردن ندارند.» درست است که بعضی چیزها ارزش صبر کردن دارند. کارامل ته بستنی گردویی است، اما لزوماً باعث شادکامی شما نمی‌شود. نمی‌توانید منتظر شادکامی بمانید. مطمئناً وقتی به هدف برسید، خوشحال می‌شوید. شما وظیفه خود را انجام داده و پاداش آن را هم گرفته‌اید. دوباره زندگی خوب است. حالا می‌توانید آرام باشید و از زمان استراحت خود لذت ببرید، درست است؟ متأسفم ذهنیت شما را خراب کردم، اما شاید این‌طور نباشد. چیزی که درواقع تجربه می‌کنید شادی نیست، بلکه احساس آسودگی موقت است. آسودگی خوب است و قطعاً اثر جانبی شادکامی است که مورد پذیرش قرار می‌گیرد و احساس خوبی دارد، اما ماندگار و شادکامی واقعی نیست. در مدت کوتاهی با رسیدن به خواسته قلبی خود، ذهنیت محتاج، مشتاق و هیجان ناشی از آن کم می‌شود. اینجا نقطه‌ای است که ذهنیت قبلی بازمی‌گردد و چرخه شروع می‌شود و موجب تبدیل تلاش برای دستیابی به شادکامی بی‌ارزش می‌شود، پس از آن دست بکشید. می‌توانید فکر کنید: «خب، تجربه خوبی بود. من به هدفم رسیدم و پولی را دارم که می‌خواستم»، اما به دلایلی هیجان از بین رفته است. حالا باید به دنبال چه چیزی باشیم تا دوباره خوشحال شویم؟ وقتی خود را قانع می‌کنید که خوشحالی شما به چیزی وابسته است که باید در آینده رخ دهد، لذت از زمان حال سخت می‌شود. اجازه بدهید نکته‌ای را برای شما روشن کنم: زمان حال مثل یک هدیه است، آن را باز کنید. چه در خانه مشغول تمیزکردن گاز، پاسخ دادن به تماس‌های تبلیغاتی، مقایسه قیمت برندهای مختلف کره بادام‌زمینی یا آماده‌کردن تبلیغ برای بهبود کسب‌وکار شرکتتان باشید، حق شماست که لذت ببرید. این ممکن است یکی از کلیدهای دستیابی به شادکامی باشد. بدانید شادکامی مثل آزادی بیان و رأی دادن، حق شخصی شماست. برای من عجیب است که اغلب ما قوانینی برای اطمینان از عدم نقص حق شادکامی‌مان توسط افراد وضع کرده‌ایم، با این حال اغلب خود مانع از احساس شادکامی در زندگی می‌شویم. وقت تغییر ذهنیت فعلی به ذهنیت شادتر است. این انتخاب و مسئولیت شماست. وقت آن است که توجه و طرز فکر خود را به‌جای چیزهایی که در زندگی راهگشا نیستند، بر چیزهای حل‌کننده زندگی‌تان متمرکز کنید. همیشه بابت چیزهایی که دارید سپاس‌گزار باشید. هر روز، در طول روز، به‌جای دشنام به چیزهایی که زندگی به شما نداده است، بابت چیزهایی که دارید شکرگزار باشید. زندگی را یک بازی در نظر بگیرید. کودک درون خود را رها کنید و از زندگی لذت ببرید. بدانید حس شوخ‌طبعی شما چشم‌انداز شماست، انتخاب شما در مورد نحوه مواجهه با چیزهایی است که زندگی هر روز در برابر شما قرار می‌دهد. هر روز، در طول روز، خنده را درون خود و اطرافتان پیدا کنید. زمانی که بتوانید این خصوصیات را درون خود پرورش دهید، نه‌تنها شادکامی را جذب می‌کنید، بلکه خود شادکامی می‌شوید و شادکامی بخشی از شما می‌شود و هر جا می‌روید، آن را با خود می‌برید. اعلامیه استقلال جست‌وجوی شادکامی را تضمین می‌کند. شاید باید این‌گونه خوانده شود: «زندگی، آزادی و شادکامی جست‌وجو». حالا این طرز فکری است که باید به آن پایبند باشید. ۹ عادت بد که به نارضایتی  و دوری از شادکامی منجر می‌شود تقریباً هر کاری که در زندگی انجام می‌دهیم برای به‌دست آوردن یا حفظ شی است؛ وضعیت دشواری که در آن احساس خشنودی، رضایت و حتی سعادت می‌کنیم. با وجود این، تعریف شادکامی می‌تواند سخت باشد. از سوی دیگر، تعریف نارضایتی راحت است. وقتی با آن مواجه می‌شوید باخبر هستید و دقیقاً می‌دانید چه زمانی شما را احاطه کرده است. خوشبختی کمتر از چیزی که فکر می‌کنید به شرایط زندگی ربط دارد. تحقیقی در دانشگاه ایلینویز نشان داد افرادی که بیشترین درآمد را دارند (سالیانه بیش از ۱۰ میلیون دلار)، تنها کمی شادتر از افرادی هستند که برای آن‌ها کار می‌کنند. شرایط زندگی ارتباط چندانی با شادکامی ندارد؛ زیرا شادی تا حد زیادی تحت کنترل و نتیجه عادات‌ و طرز فکر شماست. روان‌شناسان دانشگاه کالیفرنیا که به مطالعه شادکامی، پرداختند متوجه شدند که ژنتیک و شرایط زندگی تنها ۵۰ درصد در شادی فرد نقش دارد و بقیه آن مربوط به خودتان است. نارضایتی می‌تواند شما را غافلگیر کند. بخش زیادی از شادکامی‌تان با عادت‌های شما (در فکر و عمل) مشخص می‌شود که باید به‌دقت کنترل کنید تا مطمئن باشید عادت‌ بد شما را غرق مشکل نمی‌کند. ۱٫ خودداری از ابراز احساسات یکی از تصورات غلط درباره هوش عاطفی این است که این هوش به سرکوب احساسات و عدم ابراز آن‌ها مربوط می‌شود. حقیقت این است که احساساتی وجود دارد که افراد با هوش عاطفی بالا به آن اجازه برون‌ریزی در ایمپالس را نمی‌دهند، البته به این معنی نیست که آن احساسات بیان نمی‌شوند. هوش هیجانی به ‌معنای احترام به احساسات خود است. تنها در این صورت می‌توانید این احساسات را به شیوه‌ای ابراز کنید که به شما کمک کند، نه اینکه مانع توانایی‌های شما برای رسیدن به اهداف باشد. ۲٫ بی‌حسی ناشی از استفاده افراطی از فناوری هرکسی این حق را دارد که در تماشای تلویزیون یا کتاب‌خواندن افراط کند. سؤال اینجاست چه میزان زمان را صرف بازی‌های ویدیویی، تماشای تلویزیون، کار با تبلت، کامپیوتر، تلفن همراه و غیره می‌کنید و آیا این باعث احساسی در شما می‌شود یا صرفاً احساس بی‌حسی می‌کنید. وقتی پناه‌بردن شما به این ابزارها منبع دائمی حواس‌پرتی شود، نشانه‌ قطعی این است که شما بیش‌ازحد در دام یک چیز خوب افتاده‌اید. ۳٫ صرف زمان و تلاش زیاد افرادی که در فقر شدید زندگی می‌کنند، با بهبود شرایط مالی، افزایش قابل‌توجهی در سطح شادکامی را تجربه می‌کنند، اما با درآمد سالیانه بیش از ۲۰ هزار دلار این حس به‌سرعت کاهش می‌یابد. تحقیقات زیادی نشان می‌دهد چیزهای مادی افراد را خوشحال نمی‌کند. وقتی به کسب چیزهای مادی عادت داشته باشید، به‌احتمال زیاد ناراحت می‌شوید؛ زیرا فراتر از ناامیدی که پس از داشتن آن‌ها حس می‌کنید، متوجه می‌شوید آن‌ها را به قیمت چیزهای واقعی که شما را خوشحال می‌کنند ازجمله دوست، خانواده و سرگرمی به‌دست آورده‌اید. ۴٫ منتظر آینده بودن گفتن عبارت «من زمانی خوشحال می‌شوم که …» یکی از ساده‌ترین عادت‌های ناخوشایند است که درگیر آن می‌شوید. مهم نیست این عبارت را چطور تمام می‌کنید (ممکن است با ترفیع، دریافت پول یا رابطه جدید تمام شود)؛ چون بیش‌ازحد بر شرایط تأکید می‌کند و شرایط بهتر منجر به شادکامی نمی‌شود. وقت خود را صرف انتظار برای چیزی نکنید که ثابت شده است تأثیری در روحیه شما ندارد، در عوض، به خوشحال‌بودن توجه کنید؛ زیرا هیچ تضمینی برای آینده وجود ندارد. ۵٫ جنگ با تغییر تغییر بخش اجتناب‌ناپذیری از زندگی است و کسانی که با آن مبارزه می‌کنند به خاطر این است که در تلاش هستند همه‌چیز در کنترل آن‌ها بماند. مشکل این رویکرد این است که مبارزه با تغییر، با ایجاد مانعی بین خود و اقدامات لازم برای بهبود شرایط، کنترل شما را بر روی وضعیت محدود می‌کند. راه‌حلی که مطرح می‌شود، آمادگی برای تغییر است. این یک بازی حدس‌زدن نیست که دقت خود در پیش‌بینی اتفاقات بعدی بسنجید، بلکه به معنای فکرکردن درباره عواقب تغییرات احتمالی است. اولین قدم این است که بپذیرید حتی پایدارترین و قابل‌اعتمادترین جنبه‌های زندگی شما کاملاً تحت کنترل شما نیست. افراد تغییر می‌کنند، کسب‌وکارها با فرازونشیب‌های بسیاری روبه‌رو می‌شوند و همه‌چیز به مدت طولانی یکسان نمی‌ماند. زمانی که به خودتان اجازه دهید  با مدیریت تغییر، تغییرات را پیش‌بینی کنید و در صورت بروز تغییر گزینه‌های خود را بفهمید، زمانی که تغییرات واقعاً اتفاق می‌افتند، از درگیرشدن با احساسات شدید مثل شوک، تعجب، ترس و ناامیدی جلوگیری می‌کنید. در حالی که به‌احتمال زیاد هنوز این احساسات منفی را تجربه می‌کنید، پذیرش این نکته که تغییر بخش اجتناب‌پذیری از زندگی است به شما این امکان را می‌دهد که منطقی فکر کنید. این موضوع برای بیشترین استفاده از یک موقعیت پیش‌بینی‌نشده و ناخواسته ضروری است. ۶٫ بدبینی هیچ‌چیز مثل بدبینی نارضایتی را تشدید نمی‌کند. نگرش بدبینانه فراتر از اینکه روحیه شما را خراب می‌کند، به یک پیش‌بینی قابل‌اجرا تبدیل می‌شود. اگر انتظار چیزهای بد را داشته باشید، احتمال دارد که چیزهای بد را به‌دست آورید. این افکار بدبینانه تا زمانی که تشخیص دهید غیرمنطقی هستند، تغییر نمی‌کنند. خود را مجبور کنید به حقایق نگاه کنید و متوجه خواهید شد که به‌اندازه‌ای که به نظر می‌رسند بد نیستند. ‌۷٫ چشم و هم‌چشمی داشتن حسادت با خوشحالی ناسازگار است؛ بنابراین، اگر مرتباً خود را با دیگران مقایسه می‌کنید، وقت آن است که این کار را متوقف کنید. در یک تحقیق افراد بیان کردند که با درآمد پایین شرایط خوبی دارند، اما اگر بقیه هم این‌طور باشند. در مورد این تفکر محتاط باشید؛ چون شما را خوشحال نمی‌کند و بیشتر تأثیر منفی دارد. ۸٫ پیشرفت نکردن از آنجایی که افراد ناراضی بدبین هستند و احساس می‌کنند نمی‌توانند زندگی‌شان را کنترل کنند، تمایل دارند عقب بنشینند و منتظر باشند زندگی برای آن‌ها اتفاق بیفتد. آن‌ها به‌جای تعیین اهداف، یادگیری و بهبود خود، به‌طور ملال‌انگیزی کار می‌کنند و متعجب هستند که چرا اوضاع هرگز تغییر نمی‌کند. اجازه ندهید شما این‌گونه باشید. ۹٫ ماندن در خانه وقتی ناراحت هستید، وسوسه می‌شوید از بقیه اجتناب کنید. این کار اشتباه بزرگی است؛ زیرا ارتباط با افراد، حتی وقتی از آن لذت نمی‌برید، برای روحیه شما عالی است. همه ما روزهایی در زندگی داریم که می‌خواهیم از دیگران دوری کنیم و از صحبت با بقیه خودداری می‌کنیم. متوجه باشید زمانی که این لحظه به یک گرایش تبدیل شود، به روحیه شما آسیب می‌زند. تشخیص دهید ناراحتی چه زمانی شما را منزوی می‌کند، خود را مجبور کنید از خانه خارج شوید و با بقیه ارتباط برقرار کنید. بلافاصله متوجه تفاوت آن می‌شوید. سخن آخر تغییر عادت برای شادکامی بیشتر از بهترین کارهایی است که می‌توانید برای خود انجام دهید؛ اما به دلیل دیگری هم مهم است، کنترل احساس شادکامی باعث می‌شود اطرافیانتان شادتر باشند. آیا شما انسان شادی هستید؟ نظر شما در این باره چیست؟ لطفاً ایده‌های خود را با کاربران ایان مدیر به اشتراک بگذارید. منبع : ایران مدیر

more_vert 5 گام برای اینکه کنترل زندگی تون رو به دست بگیرید

ادامه مطلب

close5 گام برای اینکه کنترل زندگی تون رو به دست بگیرید

آخرین باری که احساس می کردید روی زندگی تون کاملا کنترل دارید، همگام با اهدافتون پیش می رید و همه ی قسمت های مهم زندگی تون رو سر و سامون دادید، کی بود؟ دلیل مطرح کردن این سوال، این نیست که حالتون رو بد کنیم، چنین کاری ساده نیست ( واقع گرایانه هم نیست ) و نمیشه همیشه با تمام قوا کار کرد. اما اینو باید بدونید و یادتون باشه که شما کنترل زندگی رو به دست دارید. این زندگی شماست و شما مسئولش هستید تا مطمئن بشید براساس استانداردایی که دارید، همه چیز خوب پیش میره یا نه! آیا شما رهبر زندگی خودتون هستید؟ اگه فکر می کنید هنوز برای رسیدن به این ذهنیت، باید تلاش کنید، فکر می کنم این توصیه ها کمکتون کنند: 1- هدف گذاری کنید. تمام رهبران بزرگ، هدف گذاری می کنند. اونا نقاط عطفی که می خوان بدست بیارن رو شناسایی می کنند، سپس اهداف عملی خاصی که کمکشون می کنه به اونجا برسن رو می سازن. چه بخواید یه سازمان رو هدایت کنید، چه زندگی خودتون رو، باید به آینده نگاه کنید و تصمیم بگیرید که هدفتون چیه، بعد بفهمید چطور میشه به اونجا رسید. از حالا براساس اینکه شش ماه دیگه، یه سال یا پنج سال دیگه می خواید به کجا برسید هدف گذاری کنید. در حالی که مهمه هدف گذاریتون واقع گرایانه باشه، من شما رو تشویق می کنم تا رویاهایی بزرگ داشته باشید! خودتون رو با چیزی که تو گذشته بدست آوردید محدود نکنید و خودتون رو کمی بیشتر رشد بدید. من فکر می کنم اهدافی که می تونید با کمی نظم و ترتیب و برداشتن گام های درست بدست بیارید، شگفت زده تون می کنه. 2- شجاع باشید. تمام رهبران بزرگ شجاعت دارند، معناش این نیست که از چیزی نمی ترسند. شجاع بودن یعنی اونا می دونند چطور به ترساشون غلبه کنند و ریسکای بزرگ رو بپذیرن. شجاعت، مهارت با ارزشیه که باید تو زندگی پرورش پیدا کنه. از چیزایی که باعث ترستون می شه بیشتر آگاه بشید، می خواید شغلتون رو رها کنید و کسب و کار خودتونو راه بندازید؟ می خواید از اضافه وزنی که سال هاست آزارتون می ده خلاص بشید؟ این ترس می تونه هر چیزی باشه. اگه این کار باید انجام بشه تشویقتون می کنم شجاعتتون رو تقویت کنید و انجامش بدید! یه بار دیگه هم میگم، این زندگی شماست و کسی قرار نیست کارای سخت رو به جای شما انجام بده، پس با شجاعت رهبری کنید. 3- از اشتباهاتتون یاد بگیرید. همه رهبرای بزرگ از اشتباهات خودشون درس می گیرند. صادقانه بگم، چون هیچکس کامل نیست، حتی قابل احترام ترین رهبران دنیا هم گاهی ممکنه اشتباه کنند و یا خطاهایی تو قضاوتشون مرتکب بشن. چیزی که یه رهبر بزرگ رو از بقیه انسانا جدا می کنه نوع درس گرفتن از اشتباهاتشه. یه مورد مهم دیگه که باید یادتون بمونه، اینه که تو این زندگی ممکنه بارها و بارها و بارها اشتباهاتی رو مرتکب بشید، اما این اشتباهات نیستند که شما رو تعریف می کنند، بلکه چگونگی حل کردن اونهاست که این کارو انجام می ده. خودتون رو به خاطر اشتباه کردن سرزنش نکنید، یه قدم به عقب بردارید، درس بگیرید و مشکلتون رو حل کنید. 4- تثبیت طرز فکر دانش آموزی یه رهبر بزرگ، همیشه باید در حال یادگیری باشه. اونا می دونند که همه چیزو نمی دونند و نمی تونند همه چیزو بدونند. اگه می خواید رهبر زندگی خودتون بشید، شما هم باید اینو بدونید. با خوندن کتاب، مراجعه به کارگاه های آموزشی و کلاس ها ادامه بدید. خودتون رو با افرادی احاطه کنید که به شما یاد میدن و شما رو به چالش می کشن و باعث می شن رشد کنید. به دنبال اطلاعات تو موضوعات جدید باشید و به سوال پرسیدن ادامه بدید. اطلاعات زیادی تو این دنیا وجود داره که باید یاد بگیرید. کنجکاوی خودتون رو حفظ کنید و تا جای ممکن، یادگیری این اطلاعات بی پایان رو ادامه بدید. 5- کسی که هستی رو بشناس و بهش افتخار کن. تمام رهبران بزرگ، عزت نفس دارند. اونا خودشون رو به خوبی می شناسن و با وجود چالشای زندگی، به ذات و نفس خودشون افتخار می کنند. برای اینکه تو زندگی خودتون واقعا رهبری بزرگ باشید، باید یادتون باشه که چه کسی بودید. شاید کمی به نظرتون ناخوشایند بیاد، اما حقیقت داره. هرچه سریع تر خودتون رو بشناسید و بهش احترام بذارید، زودتر هم به توانایی ها، قابلیت ها و تصمیمات خودتون اعتماد پیدا خواهید کرد و تبدیل به رهبر زندگی تون خواهید شد.

more_vert سیطره مهندسان؛ مانع رشد علوم انسانی در ایران

ادامه مطلب

closeسیطره مهندسان؛ مانع رشد علوم انسانی در ایران

دانشجویان شرکت کننده در میزگرد ایرنا با بیان اینکه دانشکده‌های علوم انسانی در ایران نسبت به دانشکده‌های مهندسی عقب مانده‌اند، تاکید کردند: سیطره مهندسان بر حوزه‌های علوم انسانی در ایران و عدم پیوند این رشته‌ها با مسائل جامعه منجر به این عقب ماندگی شده است. رشته‌های فنی در ایران طرفداران پروپاقرص زیادی دارند؛ درآمد بالا، وضع شغلی مناسب نسبت به رشته‌های دیگر و همچنین جایگاه اجتماعی بالاتر بخشی از دلایلی است که باعث می‌شود بیشتر دانش آموزان درس خوان در مقطع دبیرستان جذب رشته ریاضی و فیزیک شده و در دانشگاه هم وارد رشته‌های فنی شوند. در مقابل، رشته علوم انسانی در دبیرستان طرفداران اندکی دارد و عمدتاً مورد بی مهری قرار می‌گیرد و در دانشگاه هم رشته‌های تحصیلی این شاخه علمی در جذب دانشجویان درس خوان چندان موفق عمل نمی‌کنند. این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که برای اداره جامعه و بهبود زندگی انسان در عصر مدرن رشته‌های علوم انسانی از جایگاه حائز اهیمت و بی بدیلی برخوردار هستند. همین اهمیت باعث شده در کشورهای پیشرفته این رشته‌ها مورد توجه قرار گیرند و دانشجویان برتر و درس خوان عمدتاً در این رشته‌ها به تحصیل بپردازند. با وجود این بی مهری‌های ریشه دار و چندین دهه‌ای به علوم انسانی، در سال‌های اخیر شاهد افزایش تعداد دانشجویانی هستیم که برای ادامه تحصیل از رشته‌های مهندسی به سراغ رشته‌های علوم انسانی می آیند. این اتفاق به قدری گسترش یافته است که تعداد قابل توجهی از ورودی‌های کارشناسی ارشد و دکتری رشته‌های علوم انسانی دانشگاه‌ها برتر را هر سال دانشجویانی با این خصوصیات تشکیل می‌دهند. در میزگرد پیش رو با حضور «محسن نداف» دانش آموخته مقطع کارشناسی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف و دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تهران، «محمد دائمی» دانش آموخته مهندسی برق دانشگاه شریف و دانشجوی ارشد زبان شناسی دانشگاه تهران و «بلال فعله گری» دانش آموخته نفت دانشگاه امیرکبیر و دانشجوی اقتصاد دانشگاه تهران، دلایل تغییر رشته، فضای دانشکده‌های مهندسی و انسانی و همچنین وضع آموزش و درسی این دو حوزه علمی را در ایران به بحث گذاشته‌ایم. قسمت اول این میزگرد به این پرسش پرداختیم که چرا دانشجویان رشته‌های مهندسی به علوم انسانی مهاجرت می‌کنند. دانشجویان شرکت کننده در میزگرد بیان داشتند که رشته‌های فنی با روحیات و تصورات آنها مطابق نبوده و از سوی دیگر پاسخگوی دغدغه‌های اجتماعی و عمومی آنها هم نبود، بنابراین به دنبال رشته‌هایی بودند که با مسائل عمومی جامعه و مردم پیوند خورده باشند پس به رشته‌های علوم انسانی مهاجرت کردند. در قسمت دوم این میزگرد، به تفاوت‌های دانشکده‌های علوم انسانی و فنی و ضعف‌های علوم انسانی از منظر دانشجوان شرکت کننده در میزگرد پرداخته شده است. در مجموع این دانشجویان معتقد هستند در مقایسه بین دانشکده‌های فنی با علوم انسانی نظم و جدیت علمی کمتری در دانشکده‌های علوم انسانی دیده می‌شود. در این بخش از میزگرد، به واکاوی این پرسش پرداخته ایم که دانشکده‌های مهندسی چه تفاوت ها و تمایزاتی با دانشکده های علوم انسانی در ایران دارند. دانشجویان تجربیات جالبی از حضور در فضای دانشکده‌های مهندسی و علوم انسانی دارند که در مجموع نشان دهنده عقب ماندگی و جدی نگرفتن علوم انسانی در ایران است. قسمت سوم میزگرد «بررسی تجربیات دانشجویان فنی مهاجرت کرده به رشته‌های علوم انسانی» به شرح زیر است: ایرنا: در بحث قبلی دلایل تغییر رشته از رشته‌های فنی به رشته‌های علوم انسانی مطرح شد. خب خانواده‌ها به این تغییر رشته چه واکنشی نشان دادند؟ نداف: خانواده من مخالفت تغییر رشته بودند و هم در دبیرستان و هم در دانشگاه بیشتر مایل بودند در رشته‌های فنی تحصیل کنم. در دبیرستان وقتی می‌خواستم وارد رشته علوم انسانی شوم خانواده مخالفت کردند، از طرف دیگر هم چون شناخت جامعی از علوم انسانی نداشتم در مقابل استدلال‌های خانواده مبنی بر نبود شغل خیلی اصراری نکردم و پذیرفتم وارد رشته ریاضی و فیزیک شوم و به نوعی استدلال‌های خانواده من را هم قانع کرد. باز هم در دانشگاه که می‌خواستم تغییر رشته بدهم راضی نبودند و می‌گفتند «ما این همه تو را تشویق کردیم که در رشته ریاضی و بعد در رشته‌های فنی درس بخوانی ولی در نهایت تو کار خود را کردی.» دائمی: خانواده من خیلی مشکلی با انتخاب رشته‌های من نداشتند و در دبیرستان و دانشگاه دستم برای انتخاب رشته باز بود و خانواده موضوع انتخاب رشته را به علاقه خودم واگذار کرده بودند. خانواده فقط توصیه‌هایی داشتند و اجباری در کار نبود و می‌گفتند «هر رشته‌ای که دوست داری همان را انتخاب کن که در آن حوزه موفق می شوی» فعله گری: خانواده من هم مخالف ورود به رشته علوم انسانی در دبیرستان بودند البته خود من هم خیلی مایل نبودم و بیشتر به ریاضی علاقه داشتم و به همین خاطر رشته ریاضی و فیزیک را انتخاب کردم. در دانشگاه هم باز مخالف بودند و دغدغه‌هایی مبنی بر شغل و آینده کاری داشتند و از طرف دیگر چون شناخت دقیقی هم از رشته‌های علوم انسانی نداشتند مخالف بودند اما سرانجام من تصمیم خود را گرفتم و عملی کردم. ایرنا: قبل از مهاجرت چه ذهنیتی نسبت به رشته های علوم انسانی داشتید و این ذهنیت شما چقدر مطابق با واقعیت های این رشته ها بود؟ نداف: در این مهاجرت اول شوق خیلی زیادی داشتم و با متن علوم انسانی که روبرو می‌شدم برای من جذاب بود و درگیرم می کرد. ولی وقتی این جذابیت اولیه کنار رفت با حس غربت مواجه شدم به این معنا که در اول ورود خیلی رادیکال فکر می کنید اما به مرور می فهمید که کار خاصی نمی توانید انجام بدهید و به یک تعادل می رسید. در واقع من فکر می کردم با حضور در علوم انسانی می توانم عامل تغییرات بزرگ باشم. در مقایسه حوزه علوم انسانی با حوزه فنی هم باید بگویم که نهاد علوم انسانی در ایران نهاد معیوبی است؛ از ضعف آموزشی و بی نظمی گرفته تا اینکه اساتید همدیگر را متهم به بی سوادی می کنند. در مهندسی چارچوب مشخصی وجود دارد اما دانشکده های علوم انسانی به نوعی رها شده هستند. به عنوان مثال زمان امتحان برای ما در دانشکده های مهندسی بسیار مهم بود ولی در دانشکده های علوم انسانی با چند امضا زمان امتحان را دانشجویان تغییر می دهند اما در دانشکده های مهندسی به سختی چنین چیزی امکان پذیر بود. خلاصه حرف من این است که وقتی وارد حوزه علوم انسانی شدم از همه این بی نظمی متوجه شدم که هنوز علوم انسانی در ایران جدی گرفته نشده است. بگذارید برای شما مثالی بزنم تا حرف من را دقیق متوجه شوید. من اول ثبت نام خودم در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که وارد این دانشکده شدم با خودم می گفتم چرا اینجا همه آرام راه می روند. در مهندسی همه در حال جنب و جوش ورفتن به کلاس یا مقاله خواندن و یا بحث های علمی هستند اما اینجا همه آرام هستند و مثلا فرد درس خوان هم سه ساعت در کتابخانه برای خود کتاب می خواند و از جنب و جوش خبری نیست. من حس می‌کردم بچه های این دانشکده هیچ انگیزه فعالیتی ندارند. البته بخشی به این مسئله برمی گردد که مسائل علوم انسانی نیاز به تأمل دارد و خود من هم بعد از وارد شدن به رشته علوم اجتماعی خیلی آرام تر شدم چرا که در حوزه علوم انسانی به راحتی نمی توان در مورد مسئله ای اظهار نظر کرد. دائمی: رشته زبان شناسی در سال ۱۳۴۸ در دانشگاه تهران تأسیس شده ولی چندان شناخته شده نیست بنابراین بعد از مهاجرت من به این رشته یکی از کارهای اصلی من توضیح در مورد رشته خودم به اطرافیانم بود. در مورد تصور من از فضای علوم انسانی هم چون من خیلی دور از فضای دانشکده‌های علوم انسانی نبودم و دوستان زیادی در این حوزه داشتم و این امر باعث شده بود من به این دانشکده ها رفت و آمد داشته باشم از فضای این دانشکده ها مطلع بودم. و وقتی هم وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شدم بیشتر تحت تاثیر فرهنگ رایج بین بچه ها قرار گرفتم و فضای علمی برای من خیلی عجیب و غریب نبود و می دانستم چه وضعیتی حاکم است. البته در بحث تفاوت ها باید به این نکته هم توجه کنیم که ماهیت رشته های علوم انسانی و فنی با هم فرق دارند.در رشته های مهندسی جو و فضای رشته ها با هم خیلی متفاوت نیست. ولی رشته‌های علوم انسانی اینگونه نیستند و فضا و فرهنگ حاکم در بین آن ها خیلی متکثر و متفاوت است. به عنوان مثال در رشته‌ای که من در حال تحصیل هستم خیلی به فضای علوم تجربی نزدیک است و بنابراین تفاوت زیادی با رشته هایی مثل فلسفه و یا ادبیات دارد. بنابراین در بحث علوم انسانی نباید همه رشته ها را یکپارچه دید. فعله گری: در رشته‌های مهندسی دانشجویان خیلی به حوزه عمل نزدیک تر هستند اما دانشجویان علوم انسانی در نظریات و تئوری ها مانده اند و ذهن عمل گرا ندارند. شما این ضعف را در تحلیل کردن و برای مسائل راه حل ارائه دادن می بینید که دانشکده های علوم انسانی ایران در این زمینه دچار ضعف هستند.مهارت‌های تحلیلی و یادداشت نویسی در دانشجویان علوم انسانی ضعیف است در حالی که یکی از اصلی ترین کارکرد این رشته ها این مسائل است. ببینید من وارد رشته اقتصاد شدم اکنون استاد از ما متن می خواهد می نویسیم و به استاد ارائه می دهیم اما دیگر خبری از نقد و ارائه اشکالات متن نیست. استاد نه نظری می دهد نه اشکالی می گیرد در واقع هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد.در مجموع این ضعف ها باعث شده است که رشته های علوم انسانی در ایران و دانشجویان این رشته ها خیلی درگیر مسائل جامعه نباشند. و این امر مانع رشد این رشته ها شده است. یکی دیگر از تفاوت های این دو حوزه علمی که منجر به ضعف علوم انسانی در ایران شده است سیطره مهندسان بر علوم انسانی در ایران است. از شکل گیری دارالفنون تا به امروز ذهنیت توجه به رشته های مهندسی در ایران برجسته بوده و به همین دلیل هم اکثر مسئولان رده های مختلف کشور حداقل در صد سال گذشته از مهندسان بوده اند. بعد از انقلاب هم این رویه ادامه پیدا کرده است. این سیطره باعث فقدان اعتماد به نفس در اصحاب این حوزه علمی برای رشد شده و از طرف دیگر با زبان بی زبانی اعلام شده است که علوم انسانی مهم نیست و به درد نمی خورد بنابراین این مهندسان هستند که حتی باید مسئولیت های فرهنگی، رسانه ای ، سیاسی و اجتماعی را بر عهده بگیرند./

more_vert چند مورد برای پیشرفت در کار

ادامه مطلب

closeچند مورد برای پیشرفت در کار

برای بهترین مشاوره شغلی کمتر پیش می آید که فرد مورد اعتماد و با تدبیر در اطراف خود پیدا کنید. در اینجا به چند نمونه از بهترین توصیه ها برای یافتن شغل یا پیشرفت در آن را اشاره می کنیم. فرم تقاضای کار را پر کنید برای ورود به شغل جدید، چه راهی بهتر از پرکردن فرم تقاضای کار وجود دارد؟ این خیلی ابتدایی و در عین حال بسیار ترسناک به نظر می رسد. «گاهی بهترین چیزها در زندگی، بزرگ و ترسناک، متفاوت، و سرشار از تغییر هستند، اما لازم است یک روز قدم به سوی آن ها بردارید». «روی آن دکمه کلیک می کنید، آن فرم را پر می کنید، تلفن می کنید و ایمیل می فرستید. از این شانس استفاده کنید، این ریسک را بپذیرید و شکست بخورید. این قدر شکست بخورید تا اینکه بالاخره جواب تلفن شما را بدهند. این هرگز برای آدم ترسو که هرگز فرم تقاضایی را پر نکرده اتفاق نمی افتد». ترس را از خود دور کنید و فرم تقاضا را پر کنید. چیزی برای از دست دادن ندارید! صرف نظر از حرفه تان، یک هنرمند باشید پیروی از دستورات و انجام کارها آسان است؛ اما آزمایش حد و مرزهای خلاقیت‌تان دشوارتر است – باید سعی تان را بکنید. «با به چالش کشیدن وضع موجود و فراتر رفتن از حدود کارهایی که می توان انجام داد شما به خلق ارزش می پردازید و اغلب اوقات، این امر نیازمند فکر کردن در ورای مرزهای کنونی است. از اینکه در محیط کار یک هنرمند باشید نترسید». اگر ذهنیت یک هنرمند را داشته باشید، می توانید در شغل تان کارهای بزرگی بکنید. تا رسیدن به هدف، گزینه های موجود را کنار نگذارید یکی از دوستان موفق می گوید : به استادش در دانشگاه گفته بود که قصد دارد بعد از فارغ التحصیلی به واشنگتن دی سی برود. استادش از او پرسیده بود آیا در آنجا شغلی برای خود دست و پا کرده است؟ خب معلوم است – او شغلی نداشت. بنابراین، استادش به او گفت تا زمانی که به یکی از گزینه های شغلی دست نیافته بقیۀ گزینه ها را کنار نگذارد. این دوست می گوید: «من در نهایت سر از سیلیکون ولی در کالیفرنیا ( مرکز علم کامپیوتر دنیا) درآوردم». بهانه نیاورید به جای اینکه بنشینید برای انجام ندادن کاری بهانه تراشی کنید، آن را در دست گرفته و انجامش دهید. فرقی نمی کند کجا می روید، طوری رفتار کنید که انگار به آنجا تعلق دارید خیلی آسان است که ترس از موقعیت هایی را که در آن ها احساس تعلق نمی کنید در خود نهادینه کنید. شاید شما در یک جلسه ارائه در دپارتمان دیگری شرکت کرده اید یا کاری به شما واگذار شده که خارج از وظایف معمول شماست. اعتماد به نفس خود را حفظ کنید و طوری رفتار کنید که به آن جا یا آن کار تعلق دارید زیرا به آن تعلق دارید. تشکر کنید آداب معاشرت را در محل کار هرگز فراموش نکنید. افراد به تشریفات کوچک توجه دارند، و وقتی شما مودب باشید احتمال دستیابی به چیزی که می خواهید بیشتر است. بر بهبود ضعف هایتان تمرکز نکنید برخلاف توصیه های معمول تمرکز بر نقاط ضعف، پیشنهاد می شود به جای آن بر روی قابلیت های خود تمرکز کنید. «فرد وسوسه می شود که تلاش کند تبدیل به کارمندی خوش‌نقش شود. اما این غیر سازنده است. برای موقعیت شغلی تان بهتر است که در چیزی ضعیف باشید، این ضعف را پذیرفته و به جلو حرکت کنید». وقت خود را صرف توصیه نامه نکنید پیدا کردن کسانی که مایل به نوشتن توصیه نامه برای شما باشند طاقت فرسا و آزاردهنده است. خصوصا اگر لازم باشد هر چند وقت یکبار به آن ها یادآوری کنید چنین کاری را تکرار کنند. این کار را نکنید. بگذارید این کار شما باشد که توانایی تان را نشان می دهد. اگر کسی از شما پرسید چه کسی شما را توصیه می کند، این جواب را به او بگویید: من خودم را توصیه می کنم و کارم نیز مرا توصیه می کند. من پیشنهاد می کنم من را بر اساس آنچه در فلان شرکت انجام داده ام ارزیابی کنید و بهتر است به جای صحبت کردن با کسی که من به شما پیشنهاد می کنم، با هر کسی که دوست دارید در آن شرکت صحبت کنید و برای اینکه شناخت بهتری از عملکرد و شخصیت من در آنجا به دست بیاورید، با افراد به طور هماهنگ نشده صحبت کنید. از زمان حال لذت ببرید وقتی بحث کار مطرح می شود، باید عاشق کاری باشید که انجام می دهید – سعی کنید از آن لذت ببرید. زندگی کوتاه است. بهترین استفاده را از آن بکنید. الهام بخش کسی باشید. اینقدر بخندید تا دل درد بگیرید. وقتی از پس کار بزرگی برآمدید، فریاد بکشید. به همکارانتان بگویید چقدر فوق العاده هستند. می دانید چرا؟ فوق‌العاده بودن واگیردار است. منبع: بانوی شهر

more_vert شش تصور غلط در مورد شادی

ادامه مطلب

closeشش تصور غلط در مورد شادی

شاد بودن از نیازهای بشر است و ذهنیت هایی نیز درباره راه های دستیابی به آن وجود دارد؛ اما مطالعات نشان می دهند که برخی از این راهکارها به شادی منجر نمی شوند. برخی افراد شادی را احساسی می دانند که در یک لحظه کوتاه ایجاد می شود - مانند گفتگوی کوتاه میان دوستان صمیمی یا صرف یک وعده غذایی گرم- اما برخی شادی را عمیق تر و نوعی روشن بینی می بینند. در این میان، محققان شادی را به شیوه دیگری درک می کنند، یعنی آن را وضعیتی می دانند که مدام در حال رخ دادن است و براساس نحوه زندگی افراد کنترل می شود. برخی از یافته های علمی در مورد شادی با درک بسیاری از افراد در مورد چگونگی دستیابی به آن، تناقض دارد. برخی از این موارد به شرح زیر است: 1- پول صرفا تا حدی باعث افزایش شادی می شود تحقیقات زیادی نشان می دهند که داشتن حقوق و دستمزد بالا هر چند خوب است اما لزوما باعث افزایش شادی در انسان نمی شود. برخی مطالعات اقتصادی رفتاری نشان می دهد که پس از رسیدن به میزانی از حقوق و دستمزد بالا، احساس شادی بیشتر نمی شود. مطالعه دیگری نیز نشان داد افرادی که در مناطق مختلف زندگی می کنند بر اساس هزینه های زندگی خود به یک وضعیت ثابت در شادی می رسند. برای مثال، فردی که در آتلانتا زندگی می کند، با حقوق سالانه 42 هزار دلار به اوج شادی دست می یابد، اما برای ساکنان نیویورک رسیدن به این نقطه شادی، با درآمد سالانه 105 هزار دلار میسر می شود. 2- شادی از هدیه دادن نشات می گیرد نه هدیه گرفتن دریافت و باز کردن هدیه در مناسبت ها لذتبخش است، اما علم نشان می دهد فردی که هدیه را تهیه می کند، در قیاس با دریافت کننده آن، شادی بیشتری به دست می اورد. یک مطالعه در سال 2008 نشان داد که سطح شادی افراد زمانی که پولشان را به جای خود صرف دیگران می کنند، افزایش می یابد. مطالعه دیگری هم که سال 2013 برای پیگیری این موضوع انجام شد، نشان داد که این یافته در مورد مردم 136 کشور جهان صادق بود. راههای رسیدن به شادی برخی افراد شادی را احساسی می دانند که در یک لحظه کوتاه ایجاد می شود 3- فراوانی گزینه های انتخاب شادی را کاهش می دهد به اعتقاد بری شوارتز روانشناس، داشتن گزینه های بیشتر برای انتخاب در زندگی همیشه بهترین وضعیت نیست. تحقیقات شوارتز نشان داده است که اگر به انسان ها گزینه های بی شماری برای انتخاب داده شود، توانایی تصمیم گیری آنها محدود می شود. حتی برخی تحقیقات علوم عصبی نشان داده اند که انتخاب، اساسا امری خسته کننده است و می تواند به توانایی های شناختی انسان در سایر زمینه ها صدمه بزند. این یافته ها باعث شده است که مورن سرف، دانشمند عصب شناس دانشگاه نورث وسترن، رویه متفاوتی را در پیش گیرد: او در مواجهه با فهرستی از اقلام خاص، همیشه دومین مورد را انتخاب می کند تا مغز خود را برای انتخاب های مهم تر در طول روز آزاد بگذارد. 4- تعطیلات طولانی تر همیشه شادی آورتر نیستند دانیل کانمن روان شناس، نوشته است که انسان ها در واقع از دو شخصیت متمایز تشکیل شده اند: افراد تجربه کننده و افراد به یاد آورنده . انسان های تجربه کننده در لحظه زندگی می کنند، اما انسان های به یادآورنده طعم خوش زندگی را در افکار خود می چشند. تعطیلات برای بسیاری از افراد به منزله شادی است اما کانمن می گوید از نظر افرادی که شخصیت به یاد آورنده دارند، تعطیلات دو هفته ای لزوما به معنی شاد بودن دو برابری در قیاس با تعطیلات یک هفته ای نیست. 5- هیچ کس نباید سعی کند تمام اوقات خوشحال باشد یک تصور غلط این است که شادی مقوله ای دست یافتنی است و می توان همواره آن را حفظ کرد. اما علم شادی را به صورت مقوله ای چندبعدی در نظر می گیرد؛ به عبارت دیگر، ممکن است چند نوع مناسبت شادی آفرین وجود داشته باشد که با یکدیگر متناقض باشند مانند زمانی که مجبورید دعوت به مراسم میهمانی را رد کنید، زیرا قصد کار روی یک کتاب جدید و یا پیگیری اهداف طولانی مدت دیگری را دارید. محققان همچنین متوجه شده اند که اگر افراد لحظات بد را بشناسند و گاه و بیگاه آنها را به یاد آورند، می توانند از اوقات خوش خود بیشتر لذت ببرند و شادی حداکثری کسب کنند. 6- کینه و دشمنی دشمن شادی است مقابله با احساسات منفی امری دشوار به نظر می آید و به همین خاطر برخی افراد در برابر این احساسات تسلیم می شوند، اما تحقیقات فراوان نشان داده است که بخشیدن دیگران (و خود) برای تخلفات گذشته می تواند معادل طی کردن مسیری طولانی در جهت کاهش استرس ها و بهبود سلامت روان باشد. یک مطالعه در سال 2015 نشان داد که عفو می تواند به بهبود توانایی فیزیکی فرد هم منجر شود. منبع: سلامت نیوز

more_vert کلیاتی درباره شیوه نگارش مقاله و رساله علمی

ادامه مطلب

closeکلیاتی درباره شیوه نگارش مقاله و رساله علمی

تردیدی نیست که صحت، رشد و بقاء تحقیق و پژوهش که حیات علمی هر انسان محقق می‌باشد، وابسته به نگارش و ثبت آن در‌ یک اثر ‌مکتوب است. و یک اثر ‌مکتوب آن‌گاه ارزش و جایگاه واقعی خود را می‌یابد که اصول تحقیق و شیوه‌ صحیح ‌نگارش در آن رعایت شده باشد، چه این‌که رعایت اصول تحقیق و نگارش، خود به سیر صحیح منطقی و پیشرفت پژوهش کمک اساسی می‌کند.

more_vert کتاب برنامه‌نویس عملگرا: نخستین گام به‌ سوی اندیشه حرفه‌ای

ادامه مطلب

closeکتاب برنامه‌نویس عملگرا: نخستین گام به‌ سوی اندیشه حرفه‌ای

اندرو هانت و دیوید توماس در کتاب برنامه‌نویس عملگرا: نخستین گام به‌ سوی اندیشه حرفه‌ای، به بررسی رفتار و طرز تفکر برنامه‌نویس‌ها پرداخته‌اند. کتاب برنامه‌نویس عملگرا (The Pragmatic Programmer: From Journeyman to Master) ذهنیت و زیرساخت فکری ما را به چالش می‌کشد. ما را با بنیاد تفکر «عمل‌گرا» آشنا می‌کند: به ما می‌گوید، چگونه فکر کنیم تا از کارمان لذت ببریم و سرنوشت زندگی حرفه‌ای‌مان را به دست خودمان رقم بزنیم و پله‌پله تعالی پیدا کنیم. این کتاب در فضای مجازی در فهرست «کتاب‌هایی که هر مهندس نرم‌افزار باید بخواند» The must read books for SE قرار دارد. اندرو هانت (Andrew Hunt) و دیوید توماس (David Thomas) در این کتاب، نه به تعریف‌های کلیشه‌ای مهندسی پرداخته‌اند و نه سعی دارند که آن را به شکلی جدید تعریف کنند. آنچه در این کتاب می‌خوانیم، مهم‌ترین اصول و قواعد تولید نرم‌افزار است. وجه تمایز کتاب برنامه‌نویس عمل‌گرا با دیگر کتاب‌ها، مثال‌های واقعی است که تجربهٔ عملی نویسندگان را به ما منتقل می‌کند. برنامه‌نویس‌ها باید مسیری طولانی را طی کنند تا چنین تجربه‌ای را به‌ چنگ آورند. در این کتاب، نویسنده‌ها از واقعیت‌هایی حرف می‌زنند که خودشان در دل توسعۀ نرم‌افزار تجربه کرده‌اند. در بخشی از کتاب برنامه‌نویس عملگرا می‌خوانیم: چگونه بازسازی می‌کنید؟ در اصل، بازسازی همان باز طراحی است. هر چیزی را که شما یا همکاران‌تان طراحی کرده‌اید، می‌توان از منظری دیگر، با درک عمیق‌تر، تغییر نیازمندی‌ها و... باز طراحی کرد. اگر با عجله و بدون تأمل بخش‌هایی از کد را تغییر دهید، خواهید دید که در پایان، کد وضعیت بدتری پیدا کرده‌ است. بازسازی، فعالیتی است که نیاز دارد با دقت، از روی آگاهی و به‌ آهستگی انجام شود. مارتین فاولر نکات زیر را پیشنهاد می‌دهد تا از وارد‌ شدن آسیب‌های بیشتر به کد جلوگیری شود: 1. سعی نکنید که بازسازی و اضافه‌ کردن توانایی و کارکرد‌های جدید را هم‌زمان انجام دهید.2. پیش از شروع‌، مطمئن شوید که آزمون‌های مناسبی در اختیار دارید. تا جایی که امکان دارد آن‌ها را انجام دهید. به این شیوه به‌ محض‌ اینکه چیزی را خراب کنید از آن مطلع می‌شوید.3. گام‌های کوتاهِ آگاهانه بردارید؛ فیلدی از یک کلاس را به کلاس دیگر انتقال دهید، دو تابع مشابه در دو کلاس را در کلاس والد درهم ادغام کنید. بازسازی اغلب اوقات، شامل تغییرها محدود محلی است که نهایتاً، منجر به تغییر در مقیاس بزرگ‌تر می‌شود. اگر گام‌هایتان را کوچک بردارید و پس از هر گام، کد را بیازمایید، دیگر لازم نخواهد بود که اشکال‌زدایی‌های طولانی مدتی انجام دهید. فهرست مطالبمقدمهمقدمۀ مؤلفچه چیزی یک برنامه‌نویس را عمل‌گرا می‌کند؟عمل‌گرایی تکی در مقابل کار تیمیبرنامه‌نویسی عمل‌گرا یک فرایند ادامه‌دار استساختار کتابچه معنایی در یک اسم نهفته استفصل اول: یک فلسفه کاربردیگربه کدهایم را خوردهآشفتگی نرم‌افزاریسوپ سنگ و قورباغه و آب جوشنرم‌افزارِ به اندازۀ کافی ‌خوبسبد سهام دانشبا دیگران ارتباط داشته باشید!فصل دوم: یک رویکرد کاربردیزیان‌های تکرارخاصیت تعامدبرگشت‌پذیریتیر‌های ردیابنمونه‌ها و یادداشت‌های چسبانزبان‌های دامنهبرآوردفصل سوم: ابزار‌های پایهقدرت متن خوانابازی با شِلامکانات ویرایشگرمدیریت کد منبعاشکال‌زداییدست‌کاری متنتولید‌کننده‌های کدفصل چهارم: جنون عمل‌گراییطراحی براساس قراردادبرنامه‌های مرده دروغ نمی‌گویندبرنامه‌نویسی ادعاییکِی از استثنا استفاده کنیمچگونه میان منابع سیستم تعادل برقرار کنیمشیء‌ها و استثنامتعادل‌سازی و استثنا‌هاچه‌هنگام نمی‌توانید منابع سامانه را متعادل کنیدبررسی‌ تعادل منابعفصل پنجم: یا انعطاف داشته باشید یا بشکنیدکاهش وابستگی و قانون دِمیتربرنامه‌نویسی خود‌آراجفت‌سازی زمانیشکل ارتباطتخته‌سیاه‌هافصل ششم: هنگام کدنویسیبرنامه‌نویسی اتفاقیسرعت الگوریتمبازسازی نرم‌افزارکدی که آزمودن آن آسان استچوب‌های جادوی مخربفصل هفتم: پیش از شروع پروژهچاه نیازمندی‌هاحل معما‌های غیرممکننه تا زمانی‌که آماده هستیدتلۀ توصیف خصوصیاتدایره‌ها و فلش‌هافصل هشتم: پروژه‌های عمل‌گراتیم‌های عمل‌گراخودکارسازی فراگیرآزمودن بی‌رحمانهنوشتن را سخت نگیریدانتظار‌های بزرگ‌غرور و تعصبفهرست واژگان فارسی به انگلیسی

more_vert جملات مثبتی که زندگی تان را در این روزها تغییر می دهد

ادامه مطلب

closeجملات مثبتی که زندگی تان را در این روزها تغییر می دهد

موفقیت یک بازی درونی ذهنی است. اگر بتوانید در ذهن خودتان را فردی تصور کنید که به همه چیز رسیده است شانس این که چنین شخصی بشوید زیاد است. جملات تاکیدی مثبت ارتباطی هستند بین افکار خودآگاه و رفتار ناخودآگاه ذهن. ما روزانه جملات تاکیدی مثبت و منفی را زیاد به کار می بریم بدون این که حتی درباره آن ها فکری کرده باشیم. بسیاری از جملات تاکیدی منفی هستند که باعث پایین آمدن عزت نفس، تصمیم گیری غلط و نگرش منفی می شوند. می توانید کنترل این جملات را به دست بگیرید و برای آرامش و کنترل ذهن خود هیپنوتیزم انجام دهید. ساده ترین کاری که می توانید برای تقویت ذهن و تندرستی انجام دهید به کار بردن جملات تاکیدی مثبت برای موفقیت است. اهمیت جملات تاکیدی مثبت یکی از دلایلی که باعث می شود بسیاری به موفقیت نرسند این است که برای رسیدن به اهدافشان وارد مرحله عمل نمی شوند. آن ها همیشه به باورهای محدود کننده ای که والدینشان در ذهنشان ایجاد کرده اند تکیه می کنند.برای این که اشتیاق بیشتری برای رسیدن به اهداف داشته باشید بسیار مهم است که هر روز جملات تاکیدی مثبت را با خودتان تمرین کنید.هر زمان که از جملات تاکیدی مثبت برای موفقیت استفاده می کنید پیام مثبتی به ذهن ناخودآگاهتان ارسال می شود. جملات تاکیدی مثبت برای موفقیت ثروت، سلامت و موقعیت خوب را به زندگی شما دعوت می کند. جملات تاکیدی مثبت حتی در سخت ترین شرایط نیز به ما نگرش مثبتی می دهد. این جملات نقطه شروع تازه ای را به ما نشان می دهند و باید از آن ها بیشترین استفاده را ببریم. در ادامه جملات تاکیدی مثبتی که می توانیم در زندگی روزانه به کار ببریم آمده است: جسم من سالم است، ذهن من باهوش است، روح من آرام است جسم سالم در ارتباط مستقیم با ذهن و روح سالم است. اگر ذهن پر از احساسات منفی باشد روح و جسم نیز تحت تاثیر قرار می گیرند. تنها دلیل سلامت یا بیماری خودتان هستید. می توانید مجوزی که به طورخودآگاه یا ناحودگاه به تمام بیماری های دنیا داده اید لغو کنید زیرا شما آن درد را به اشتراک گذاشته اید.می توانید با این بیماری ها با به کار بردن جملات تاکیدی مثبت به طور روزانه مبارزه کنید. باور دارم که می توانم هر کاری را انجام دهم این جمله را برای دلگرمی هر روز با خودتان تکرار کنید. با گفتن این جمله هر چیزی و هر کاری که به ذهن تان می رسد را می توانید انجام دهید. هر اتفاقی به نفع من است هیچ اتفاقی تصادفی نیست. در واقع ما آدم ها چیزی را جذب می کنیم که بخشی از آن هستیم. پس هر اتفاقی در زندگی ما دلیلی دارد و با زندگی ما هماهنگ است. من معمار زندگی خودم هستم، من پایه آن را می سازم و مواد آن را انتخاب می کنم جملات تاکیدی را باید هر روز صبح زمانی که بیدار می شوید تکرار کنید. هر روز یک شروع تازه است و می توانید آن را همانطور که دوست دارید بسازید زیرا شما معمار زندگی خودتان هستید. اگر روزتان را با یک جمله تاکیدی مثبت یا افکار مثبت شروع کنید آن روز را به یک روز عالی و موفقیت آمیز تبدیل کرده اید. کسانی که در گذشته به من آسیب رسانده اند را میبخشم و از آن ها کناره گیری می کنم این جمله به معنی فراموش کردن کاری که با شما کرده اند نیست، بلکه به این معنی است که آن ها را بخشیده اید و درس گرفته اید. قدرت بخشش چیزی است که به شما اجازه پیشرفت می دهد و می توانید بدون وابستگی به دیگران به زندگی تان ادامه دهید. توانایی من برای فتح چالش ها و موفقیت نامحدود است شما هیچ محدودیتی به جزآن ها که خودتان سر راهتان قرار داده اید ندارید. چه نوع زندگی دوست دارید؟ چه چیزی شما را متوقف کرده است؟ چه موانعی برای خودتان ساخته اید؟ این جمله تاکیدی مثبت کمک می کند تمام این موانع را کنار بگذارید. امروز عادت های کهنه را کنار می گذارم و عادت های مثبت را جایگزین آن ها می کنم شما موجود سازگاری هستید و با انرژی سازنده ای که در درون تان موج می زند و شما را به ایده های جدید و ذهنیت جدیدی هدایت می کند که باعث می شود این انرژی سازنده در درون تان جریان داشته باشد. می توانم سرافراز شوم و به درجات عالی برسم یکی از موثرترین جملات تاکیدی مثبت این است که هر روز به خودتان بگویید می توانید به درجات عالی برسید. به رویاها و تخیلات تان تمرکز کنید و این جمله تاکیدی را با تخیلات تان پیوند دهید. این جمله تاکیدی مثبت با تکرار به واقعیت مبدل می شود. امروز سرشار از انرژی و شادی هستم شادی از درون آغاز می شود نه از بیرون. پس هر روز صبح بعد از بیدار شدن جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنید و این را به یک عادت تبدیل کنید. من خودم را همانطور که هستم می پذیرم و دوست دارم دوست داشتن خود خالص ترین و بالاترین درجه دوست داشتن است. وقتی خودتان را دوست داشته باشید ناخودآگاه خود را تحسین می کنید و به خودتان احترام می گذارید. اگر در کاری که انجام می دهید اعتماد به نفس داشته باشید تشویق می شوید کارهای بزرگ تری انجام دهید. خودتان را باور داشته باشید تا به فرصت های بیشتری برسید اگر این جملات و جملات تاکیدی دیگر را به کار ببرید به طور ناخودآگاه فرصت ها را جذب می کنید و در کارها موفق می شوید. این به عهده شماست که وقتی به فرصتی دست یافته اید شهامت وارد عمل شدن را داشته باشید. اگر تنها جملات تاکیدی مثبت را تکرار کنید و وارد عمل نشوید موفق نخواهید شد. منبع: میگنا