جستجو در بایگانی
برای جستجو در عنوان حداقل ۴ حرف وارد کنید.
//

_____.

//

_____.

_

_

_

 
 
more_vert محمد مصدق؛ استوار و سازش ناپذیر در مذاکره با استعمارگران

ادامه مطلب

closeمحمد مصدق؛ استوار و سازش ناپذیر در مذاکره با استعمارگران

محمد مصدق به‌عنوان یکی از رهبران سیاسی تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود که در پی استقلال ایران از قدرت‌های جهانی بود؛ نخست‌وزیری که برای ملی کردن نفت مبارزه کرد و در همین ارتباط با نمایندگان دولت‌های استعمارگری همچون انگلیس و آمریکا نیز مذاکره‌هایی داشت اما در این راه همواره استوار و سازش‌ناپذیر عمل‌ می‌کرد. آن سه مرد با لباس‌های نازک ویژه مناطق حاره بر روی صندلی‌های سفید در پارک اقامتگاه تابستانی واقع در شمیران در نزدیکی تهران لم داده بودند. سروصدای فنجان‌های گران‌قیمت چای شنیده می‌شد و لبخند آن سه مرد در پشت آن عینک‌های آفتابی کمی اسرارآمیز اما دوستانه به‌نظر می‌رسید. ویلیام اورل هریمن دیپلمات زبردست و فرستاده ویژه هری‌اس‌ترومن رییس جمهوری آمریکا با آن شانه‌های پهن خود، فکورانه به جلو خم شده بود. مرد دوم ریچارد ریپیر استوکس سرگرد تنومند ارتش بریتانیا و لرد بعدی بود که شباهت زیادی به مدیران داشت و مرد سوم پیرمردی نحیف بود که گام‌های لرزانی داشت و هر آینه انتظار می‌رفت که روی زمین واژگون شود، مردی با سن و سالی غیرقابل تعریف (بین ۶۰ تا ۹۰ سال) و به نام محمد مصدق؛ اینها بخشی از نوشته مجله اشپینگل در ۱۹۵۱ میلادی است که درباره دیدار مصدق، هریمن و استاکس می نویسد؛ انگلیسی و آمریکایی هایی که برای پیشبرد مطامع استعماری خود به ایران آمدند. ورود هیات خارجی به ایران زمانی که محمد مصدق نخست وزیر ایران در اوج قدرت بود؛ یعنی در ۱۳۳۰ خورشیدی لرد استوکس و اورل هریمن در صدر هیاتی برای مذاکره با دولت مصدق به ایران آمدند و پس از دیدار با مقامات ایرانی در تهران به مناطق نفت‌خیز رفتند و از شهرهای آبادان و خرمشهر دیدن کردند و حسین مکی از اعضای نخستین هیات مدیره شرکت ملی نفت از آنها استقبال کرد و استوکس و هریمن به تهران بازگشتند و با مصدق دیدار و گفت وگوهایی داشتند. دیدار هریمن با مصدق با اوج گرفتن مسایل مربوط به نفت ایران، آمریکا تلاش ‌کرد تا خود را به عنوان یک میانجی معرفی کند. نخستین گام آمریکایی‌ها جهت پایان بخشیدن به درگیری میان ایران و انگلیس، اعزام هریمن فرستاده ویژه ترومن رییسجمهوری آمریکا به ایران بود. ماموریت اصلی هریمن در تهران، قانع‌کردن مصدق به گفت وگو با انگلیسی‌ها بود. وی همراه با «والتر لِوی» کارشناس نفتی، چندین نوبت به دیدار مصدق رفت. ستیون کینزر در کتاب «همه مردان شاه» می نویسد: بعد از ظهر روزی که هریمن وارد تهران شد نخستین ملاقات خود را با مصدق انجام داد. این ملاقات با تمام ملاقات‌های دیپلماتیک که هریمن در دوران فعالیت خود انجام داده بود، متفاوت بود. ابتدا وی را به اتاق خوابی در طبقه بالای منزل نه چندان اشرافی مصدق بردند. او با بی‌حالی به هریمن خوش‌آمد گفت و ابراز امیدواری کرد که در طول صحبت‌های خود متوجه شود که آیا ایالات‌متحده آمریکا دوست محرومان است یا مترسک دست انگلیسی‌های منفور. هریمن پاسخ داد، قبلاً در لندن زندگی کرده و باور دارد که در کنار انگلیسی‌های بد، انگلیسی‌های خوب هم پیدا می‌شوند. هریمن پس از این دیدار به واشنگتن پیام داد که مصدق بسیار انعطاف‌پذیر است اما مصر بر قطع کامل فعالیت‌ها و نفوذ شرکت نفت ایران و انگلیس در ایران است. هریمن و لوی در این دیدارها کوشیدند به مصدق بقبولانند که ایران از نظر داشتن تکنولوژی، تکنسین و امکانات دیگر، توانی برای اداره مستقل پالایشگاه آبادان ندارد. لوی بارها و بارها مشکلاتی را که دولت مصدق برای بهره‌برداری از پالایشگاه آبادان بدون کمک انگلیسی‌ها با آن روبه‌رو می‌شد، توضیح داد اما این دلایل هیچ کدام، کوچک‌ترین اثری بر مصدق نداشت. لوی در یکی از این دیدارها خطاب به مصدق گفت: تقریباً هیچ ایرانی آموزش‌دیده‌ای برای اشغال مناصب اداری و فنی پالایشگاه وجود ندارد. ایران همچنین برای انتقال نفت به بازارهای جهانی، نفتکش در اختیار ندارد اما مصدق اصرار داشت، مداخله اجنبی ریشه تمام مصایب ایران است. هر گاه لوی پس از گفتن نکته‌ای درباره عدم حصول توافق با انگیلس که به نظرش بسیار مهم بود، کمی مکث می‌کرد، مصدق روی خود را برمی‌گرداند و به سادگی می‌گفت «بدا به حال ما». هنگامی که هریمن اصرار ورزید، مصدق حتما راهی برای ایجاد یک ارتباط تازه با انگلیس پیدا کند، پیرمرد سر تکان می‌داد و می‌گفت: نمی‌دانید آن‌ها چقدر مکارند. نمی‌دانید آن‌ها چقدر شرورند، نمی‌دانید چطور به هر چیزی دست بزنند، آلوده‌اش می‌کنند. هرچند هریمن به عنوان واسطه از طرف آمریکا به ایران آمده بود اما در حقیقت ماموریت او اعمال فشار سیاسی بر ایران بود. در نهایت هریمن، تلاش ایران برای ملی کردن نفت را «مصادره» نامید و پاسخ اعتماد مصدق را اینگونه داد: نظر دولت من این است که قبضه مایملک یک شرکت خارجی به وسیله دولتی، بدون پرداخت غرامت فوری، مکفی و موثر یا دادن ترتیبی که مرضی‌الطرفین بوده باشد، بایستی مصادره نامیده شود، نه ملی شدن. به هرترتیب پس از برگزاری چندین جلسه، مذاکرات لوی و هریمن با مصدق به بن‌بست کشیده شد به همین دلیل هم هریمن پس از شکست مذاکرات با مصدق به سراغ محمدرضا پهلوی رفت. حقیقت اما این بود که محمدرضا پهلوی در آن ایام از قدرت کافی و وافی برای اثرگذاری بر معادلات داخلی و حتی خارجی ایران برخوردار نبود. نداشتن قدرت اثرگذاری به وضوح در پاسخ وی به هریمن قابل دریافت و برداشت است؛ محمدرضا خطاب به هریمن که خواسته بود، ماجرای نفت ایران را حل و فصل کند، گفت: در مقابل افکار عمومی نمی‌توانم یک کلمه علیه ملی شدن نفت بگویم. هریمن سپس روزنامه‌نگاران ایرانی را به یک کنفرانس خبری دعوت کرد و هنگامی که آنها در محل حاضر شد، بیانیه‌ای خواند و از ایران دعوت کرد، مساله را علاوه بر اشتیاق از طریق منطق حل کند. به محض این که این کلمات از دهان او بیرون آمد یکی از روزنامه‌نگاران از جا پرید و فریاد زد: ما و همه مردم ایران از نخست‌وزیر مصدق و ملی شدن نفت حمایت می‌کنیم. در چنین شرایطی هریمن آخرین شانس خود را دیدار با آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی دانست و سراغ او رفت زیرا تصور می‌کرد، خواهد توانست از طریق کاشانی، مصدق را به حضور پای میز مذاکره با انگلیسی ها وادار کند. هریمن به منزل کاشانی رفت و پس از ادای احترام گفت: امیدوار است آقای کاشانی با وی موافق باشد که بحران نفت را فقط می‌توان با سازش میان ایران و انگلیس حل کرد اما این خیال هم واهی بود چرا که آیت الله کاشانی با حالتی برافروخته سخنان خشم‌آلود برزبان آورد و گفت: هیچ ایرانی شریفی، سگ‌های انگلیسی را به حضور نمی‌پذیرد و ایالات متحده آمریکا نیز با این پیشنهاد خود را دشمن ملت ایران ساخته است اما درباره نفت ایران به نظر کاشانی این نفت می‌توانست تا ابد زیر زمین باقی بماند و او در پایان به هریمن گفت: اگر مصدق تسلیم شود خونش مثل رزم‌آرا بر زمین ریخته خواهد شد. استوکس؛ مامور مذاکره با مصدق پس از شکست ماموریت هریمن، اتلی نخست‌وزیر انگلیس هم بر آن شد تا شانس خود در مذاکره با مصدق را بیازماید. برای همین، شخصی به نام استوکس را مامور مذاکره با محمد مصدق کرد. استوکس وارد تهران شد و دستور داشت به مصدق بگوید که شرکت نفت، اصل تعلق نفت به ایران را می‌پذیرد و مایل است، منافع خود را بر پایه ۵۰-۵۰ با ایران تقسیم کند. استوکس به طور صریح اعلام کرد که انگلیسی‌ها باید کنترل حفاری، پالایش و عملیات صدور نفت را همچنان در دست داشته باشند و تمام دارایی های شرکت سهامی نفت در کرمانشاه به انضمام تمامی موسسات، ماشین‌آلات و دارایی های منقول شرکت نفت ایران و انگلیس به دولت ایران واگذار شود. سازمان پذیرفت، خرید وسایل و ترتیبات حمل، نقل، پخش و فروش نفت را در اختیار شرکت ملی نفت ایران قرار دهد و شرکت ملی نفت ایران معاملات اضافی برای فروش نفت انجام دهد. منتهی طبق این پیشنهاد ایران می‌بایست، دارایی و اختیارات خود را به شرکتی که تابع و معرفی شده از شرکت نفت ایران و انگلیس باشد، واگذار کند اما مصدق با این پیشنهادها نیز مخالفت کرد. اتلی پس از این در اطلاعیه‌ای، شکست مذاکرات را کاملاً متوجه طرف ایرانی ساخت و تاکید کرد: اکنون تنها راه پیش رو حمایت کامل و رسمی ایالات متحده از موضع دولت فخیمه بریتانیا است. رییس جمهوری آمریکا اما در واکنش به اظهارات اتلی، طرفین را به مماشات دعوت و تصریح کرد: نه بریتانیا و نه آمریکایی‌ها نباید گام در راهی بگذارند که در تضاد با آرمان‌های مشروع مردم ایران به نظر رسد! به هر ترتیب استوکس هم به مانند هریمن نماینده کشوری استعماری بود که عزم و اراده ملت ایران برای ملی کردن صنعت نفت را بسیار جدی دریافته بود و تلاش داشت تا با پیشنهاداتی، راه حل های به اصطلاح مرضی‌الطرفین ارایه دهد و به تعبیری جنبش ملی کردن صنعت نفت را عقیم سازد اما همه اینها با ایستادگی نخست وزیری همچون محمد مصدق عملی نشد و نفت ایران را ملی شد.

more_vert تبعید ابدی پیرمحمد احمدآبادی

ادامه مطلب

closeتبعید ابدی پیرمحمد احمدآبادی

مهدی احمدی- محمد مصدق نخست‌وزیری که با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی دستگیر و زندانی شده بود، پس از تحمل سه سال زندان به زادگاهش احمدآباد تبعید شد تا سال‌های پایانی زندگی پیرمحمد احمدآبادی در تبعید اجباری و در گوشه تنهایی و تحت نظر نیروهای نظامی بگذرد.

more_vert دیدار مصدق و هندرسون؛ مذاکره پایانی در خیابان کاخ

ادامه مطلب

closeدیدار مصدق و هندرسون؛ مذاکره پایانی در خیابان کاخ

مهدی احمدی محمد مصدق نخست‌وزیر ایران و لویی هندرسون سفیر آمریکا در تهران در ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی دیدار و گفت وگویی در خانه مصدق در خیابان کاخ داشتند. هندرسون از دست‌اندرکاران کودتا بود اما در ظاهر بر عدم دخالت در امور داخلی ایران تاکید داشت. او زمانی که مصدق را در پیاده‌سازی تصمیم‌هایش مصمم دید، نقشه کودتا در ذهنش قوت بیشتری گرفت.

more_vert کتاب گفت‌وگوهای ادیب برومند

ادامه مطلب

closeکتاب گفت‌وگوهای ادیب برومند

ادیب برومند نامی آشنا در ادبیات، فرهنگ، هنر و سیاست است. اشعارِ دل‌انگیز، قصاید ملّی و میهنی، مقالات و تحقیقات متعدد در زمینه‌های فرهنگ و هنر و تاریخ، عضویت در جبهۀ ملّی و حضور فعال و ممتد تا به امروز، ریاست هیأت رهبری و شورای مرکزی جبهۀ ملّی، متخصص در شناخت آثار هنری و کتب خطی و نقاشی‌های تاریخی، همه و همه بخش کوتاهی از معرفی وی است. علاوه بر آن اخلاقی نیکو و گشاده‌دستی ادیب زبانزد خاص و عام است. مجموعه «گفت‌وگوهای ادیب برومند» شامل ۱۵ مصاحبه استاد عبدالعلی ادیب برومند با رسانه‌ها و روزنامه‌ها به مناسبت‌های گوناگون است. مصاحبه با آخرین نسل از جبهۀ ملّی اول و شاید واپسین قصیده‌سرا. او را می‌توان تاریخ شفاهی معاصر ایران دانست، سینه‌ای پر از حرف و خاطره.ترتیب مصاحبه‌ها بر اساس تاریخ است و صحت و درستی آن نیز به تأیید ایشان رسیده است. گفت‌وگوهایی که هر کدام بخشی از تاریخ این مرز و بوم را ورق می‌زنند. فهرست مطالبپیشگفتارشاعر ملّیایرانیان باید اندیشه‌های اهریمنی را از خود دور کنند!کودتای 28 مردادحزب توده مروج شعر نو بود!ادیب برومند ادب پارسیمصدق، قوام را مسئول کشتار ۳۰ تیر نمی‌دانستلباس فاخر بر تن شعر بپوشانیماز کودکی می‌خواستم شاعری بزرگدر حد شاعران متقدم شومدرباره ملی گراییاز دیرباز آرزو داشتم شاعری بی‌نظیر باشمادبیات مشروطهشاه علیه دولت دکتر مصدق کارشکنی می‌کرددریغم آمد میراث فرهنگی ایران به تاراج برودبیرون کردن انگلیسی ها از ایران کار بزرگی بودمصدقی هستیم، اما حق با صالح بود

more_vert کودتای ۲۸ مرداد؛ پیامد تلخ راهبرد استعمارستیزانه مصدق

ادامه مطلب

closeکودتای ۲۸ مرداد؛ پیامد تلخ راهبرد استعمارستیزانه مصدق

فرشته جهانی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از جمله وقایع مهم تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود که هنوز پس از گذشت سال‌ها از تاریخ وقوع آن، زوایای پیدا و پنهان بسیاری دارد. سیاست‌های استعمارستیزانه مصدق، عاملی بود که سبب شد تا آمریکا و هم‌پیمانانش، کودتایی را برای مهار جنبش ملی نفت و جلوگیری از اجرای آن طراحی و اجرا کنند.

more_vert قتل افشار طوس؛ دستاویزی برای فشار به دولت مصدق

ادامه مطلب

closeقتل افشار طوس؛ دستاویزی برای فشار به دولت مصدق

محمود افشارطوس به عنوان افسری فعال و کوشا در دولت محمد مصدق به مقام ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد اما در یک توطئه سیاسی ربوده شد و جسد طناب پیچ شده او در کوه‌های لشکرک شمال تهران کشف شد تا پرونده قتل او با هیاهو و تبلیغات شدید مخالفان به یک چالش برای دولت مصدق تبدیل شود. محمود افشارطوس در ۱۲۸۴ خورشیدی در تهران در خانواده حسین‌خان شبل‌السلطنه متولد شد. پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در دبیرستان نظام، وارد دانشکده افسری شد و در ۱۳۰۸ خورشیدی به درجه ستوان دومی رسید؛ افسری فعال و کوشا که سرگرد شد که غائله آذربایجان پس از آزادی آذربایجان، وقتی با غارت اموال مردم توسط ارتشیان مواجه شد، به این امر شدیداً اعتراض کرد و در جواب مقامات بالاتر خود عنوان داشت که ما برای مردم جنگیده‌ایم نه اینکه علیه آن‌ها وارد عمل شویم، اما افشارطوس بعد از این ماجرا در انزوا قرار گرفت و از مسوولیت‌های مهم کنار گذاشته شد. ترفیع‌هایش به عقب افتاد و هنگام اخذ درجه سرتیپی، ترفیع او بیش از سه سال تا زمان حکومت ملی محمد مصدق به تعویق افتاد. افشار طوس با خواهرزاده مصدق به نام فاطمه بیات دختر شیخ العراقین ازدواج کرد. نزدیکی به مصدق افشارطوس از دوران نخست‌وزیری رزم‌آرا و شروع مبارزات ملی از نظر ایدئولوژیک متحول شد. او مصدق را به تمام معنا قبول داشت و ‌نهایت تلاش خود را در کمک به او به کار بست. وی که نسبتی فامیلی هم با مصدق داشت، مورد اطمینان و توجه قرار گرفت تا اینکه با استعفای سرتیپ زنگنه فرماندار نظامی تهران به این سمت رسید و سپس به جای سرتیپ کمال به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد. در همین زمان او به همراه جمعی از افسران طرفدار نهضت ملی، «افسران ملی» را تشکیل دادند و در خنثی‌سازی توطئه‌های مخالفان نهضت ملی نقش اساسی ایفا کردند. ناپدید شدن در کوچه صفی‌علیشاه افشار طوس هنگامی که در منصب ریاست شهربانی کل کشور بود، تلاش می‌کرد که میان مخالفان و افسران بازنشسته و دولت، نقش میانجی را ایفا کند. به همین دلیل در ۳۱ فروردین ۱۳۳۲ خورشیدی به نحو مرموزی در کوچه صفی‌علیشاه ناپدید شد. خبر که به مصدق رسید، وی به سرعت دستور رسیدگی داد. به دنبال صدور دستور نخست‌وزیر تلاش‌ها برای یافتن نشانی از رییس کل شهربانی آغاز شد. بیش از یک هزار مامور کل منطقه را محاصره کرده و همه خانه‌ها را بازرسی کردند و مجرب‌ترین ماموران به کار گرفته شدند و جهت کنترل ماشین‌ها هم اقداماتی صورت گرفت اما رییس شهربانی به طرز اسرارآمیزی مفقود شده بود. قتل در تپه‌های لشکرک برای پیدا کردن افشارطوس از طرف دولت مبلغ ۵۰ هزار تومان مژدگانی اعلام شد و به دستور دکتر مصدق، وزیر کشور پرونده را شخصاً زیر نظر گرفت. سرهنگ نادری از اعضای سازمان افسران ملی، در منصب ریاست اداره کارآگاهی، پرونده را به طور ویژه دنبال کرد و همچنین غلامحسین صدیقی با افسران رکن دو ارتش و سرهنگ حسینقلی سررشته که افسری لایق و درستکار بود نیز دیدار کرد و نظر سرهنگ سررشته را جهت پیگیری پرونده پرسید که وی در قبال اختیارات ویژه فراقانونی جهت بازرسی هر محل و بازداشت هر فرد، پیگیری پرونده را پذیرفت و شروع به کار کرد تا اینکه در ۶ اردیبهشت ۱۳۳۲ خورشیدی جسد افشارطوس در تپه‌های لشگرک واقع در شمال تهران کشف شد. در دوازدهم همین ماه فرمانداری در اعلامیه‌ای اطلاع داد که: رئیس شهربانی به وسیله چند تن از افسران بازنشسته و مخالفان دولت، به قتل رسیده و دکتر بقایی و سرلشکر زاهدی در این جنایت دست داشته‌اند. روزنامه‌ها عکس‌های وحشتناکی از جسد طناب پیچ شده افشارطوس که صورت او تماماً سیاه شده بود و به وضع بسیار فجیعی کشته شده بود، چاپ کردند.   تشییع جنازه افشارطوس به صورت یک همبستگی عظیم ملی درآمد و با حضور گسترده مردم و اکثریت دولتمردان جسد او در آرامگاه خانوادگی آن‌ها در بیمارستان شهدای تجریش به خاک سپرده شد. آن روز عزای ملی اعلام شد. همسر مصدق هم با لباس سیاه در مراسم شرکت کرده و موسیقی از برنامه‌های رادیو حذف شد.   دستگیری متهمان قتل افشار طوس در تهران بازتاب وسیعی پیدا کرد و روزنامه اطلاعات شماره ۸۰۷۴ نوشت: روی هم رفته امروز در کلیه محافل حتی محافل دولتی گم شدن رئیس شهربانی را یک واقعه مهم و اسرارآمیز می‌دانستند، زیرا مشارالیه حامل اسناد و مدارکی نبوده و معلوم نیست اگر افرادی او را توقیف و مخفی کرده‌اند، منظورشان از این کار چه بوده است! فرماندار نظامی در اعلامیه‌های متعدد چهار تن از امرای بازنشسته ارتش به اسامی سرتیپ منزه، سرتیپ علی اصغر مزینی، سرتیپ بایندر و سرتیپ نصرالله زاهدی را متهم و بازداشت کرد و عاملیت مظفر بقایی را در قتل تشریح کرد. پرونده به سرعت تشکیل یافت و عبدالعلی لطفی وزیر وقت دادگستری لایحه سلب مصونیت بقایی را به مجلس داد و صریحاً اعلام کرد به موجب مدارک متقن او در این قتل دست داشته است. سرتیپ علی اصغر مزینی در برگه های بازجویی خود، همان زمان به شرح دسیسه چینی های بقایی و اردشیر زاهدی می پردازد. اردشیر زاهدی هم در خاطرات خود فاش می کند که خبر سفر محمدرضا پهلوی در ۹ اسفند را او به بقایی می دهد. از سویی دیگر، حامیان بقایی کشاندن پای رییس حزب را به ماجرای قتل افشار طوس توطئه ای از جانب مصدق علیه بقایی می دانند. حتی مدعی شدند که افشار طوس درصدد برکناری مصدق بوده است. فضل‌الله زاهدی در کنار مظفر بقاییگازیوروسکی مورخ آمریکایی می نویسد: در اواخر آوریل [۱۹۵۳] ژنرال افشارطوس، رییس پلیس ملی، ربوده و کشته شد. ام‌آی۶ ربودن افشارطوس را برنامه‌ریزی کرده بود با هدف مهیا کردن زمینه کودتا ولی قصد نداشت، او را به قتل برساند. روزنامه آبزرور چاپ لندن در شماره ۲۷ مه سال ۱۹۸۵میلادی در گزارشی با اشاره به ماجرای قتل افشارطوس می نویسد: در آوریل ۱۹۵۳ افسران شاه‌پرست که به دستور رشیدیان‌ها کار می‌کردند رییس شهربانی مصدق تیمسار افشارطوس را ربودند. یک منبع ام‌آی۶ برای اولین بار اعتراف می‌کند که ربودن افشارطوس بخشی از عملیات چکمه بود که به منظور تقویت روحیه مخالفان مصدق و نمایش ناتوانی هواداران او طرح‌ریزی شده بود. افشارطوس را پس از ربوده شدن در غاری نگهداری می‌کردند. احساسات بالا گرفته بود. افشارطوس بی احتیاطی کرد و سخنان موهنی درباره شاه بر زبان آورد. افسر جوانی که مامور حفاظت او بود، طپانچه را برکشید و او را کشت. کشتن او جزئی از برنامه ما نبود ولی چنین اتفاقی افتاد. در جریان تحقیقات روشن شد که افشارطوس بعد از جلسه‌ای در خانه حسین خطیبی ربوده شده و به روستای متعلق به عبدالله امیرعلایی، واقع در لشکرک انتقال یافته و در ساعت چهار بعدازظهر در غار تلو به قتل رسیده است. در این ماجرا علاوه بر خطیبی و افسران نامبرده، هادی افشارقاسملو و سرگرد فریدون بلوچ‌قرایی نیز شرکت داشتند. یک هفته بعد بود که بر اساس اعتراف های متهمان، مظفر بقایی و زاهدی به شرکت در توطئه قتل افشارطوس متهم شدند و اعلام شد که زاهدی، دوست نزدیک حسین خطیبی بوده و او نیز در ماجرا دخالت داشته است. بر این اساس گفته شد که تصمیم به قتل افشارطوس در خانه بقایی گرفته شده و قاتلان قصد داشتند، وزرای خارجه و دفاع را نیز بکشند و بقایی را نخست‌وزیر کنند.   تبرئه و آزادی متهمان پرونده قتل افشارطوس با هیاهو و تبلیغات شدید مخالفان به یک چالش شدید برای دولت مصدق تبدیل شد و سرانجام با دلایل و مستندات محکم در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۳۲ خورشیدی تحویل دادرسی ارتش شد و افرادی همچون بقائی و خطیبی و سرتیپ‌های بازنشسته عوامل اصلی و دیگران مجری نظرات آن‌ها بودند اما با گذشت زمان متهمان این پرونده تحت حمایت قرار گرفتند و بازپرسان در کار اهمال کردند اما به دلیل تبعات بسیار شدید و هیاهوی مخالفان و نمایندگان مخالف مجلس و احتمال اعمال نفوذ مصدق در پرونده و ایجاد بحران جدید، امکان تعویض بازپرسان نیز وجود نداشت. در ‌نهایت با فشار دولت و مقامات، هشتم مرداد ۱۳۳۲ بازپرس قرار مجرمیت را صادر کرده و پرونده در ۱۳ مرداد به دادگاه جنایی تحویل شد تا خارج از نوبت رسیدگی شود اما وقوع کودتای ۲۸ مرداد باعث شد تا تمام اعتراف های پیشین متهمان را نادیده بگیرند و در ۱۲ شهریور ۱۳۳۲ خورشیدی دادستان تهران با تبدیل قرار متهمین موافقت کردند و همه آنها آزاد شدند. زاهدی نخست‌وزیر کودتا از تمامی مسببان ماجرا دلجوئی کرد به آنان مقام و موقعیت هایی دادند و محمدرضا پهلوی به خبرنگار یک مجله آلمانی گفت: نیمه شبی رییس شهربانی کل کشور به وسیله فرد ناشناسی ربوده و کشته شد. دکتر مصدق از این جریان اطلاع داشت و اقدامی نکرد.

more_vert ملی شدن نفت و ضربه بر پیکره استعمار

ادامه مطلب

closeملی شدن نفت و ضربه بر پیکره استعمار

 تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ خورشیدی یکی از نقاط عطف تاریخ مبارزاتی ملت ایران برای کسب حق خود و بریدن دست بیگانگان از منابع و سرمایه‌هایش است؛ روزی که به‌عنوان روزی تاریخی در حافظه‌ ملت ایران باقی ماند. پیشینیان ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی‌ها و درگیری‌ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. نفت مال حرام بی‌سرانجام است. بدنامی دارد و عاقبت ندارد. خواب نفت، خبر می‌دهد که گرفتاری سیاسی (نائبه من سلطان) در راه است! ما می‌گفتیم این حرف‌ها خرافات است. می‌گفتیم که این مدعیان تعبیر خواب در دنیای قدیم گرفتار اوهام خویش بوده‌اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ این حرف‌ها یعنی چه؟ اما آنگاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست، دیدیم که پیران ما راست می‌گفته‌اند و آنگاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگین آتشبارها و نهیب سقوط موشک‌ها سایه وحشت و مرگ را بر آب‌های نیلگون افکند، همه ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان‌های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود؛ این بخشی از نوشته محمدعلی موحد در مقدمه خواب آشفته نفت است که به خوبی نشان می دهد، این ماده سیاه را باید طلای سیاه دانست یا بلای سیاه. ماده ای که با تاریخ معاصر ایران گره خورده است.   نفت، مصدق و آیت الله کاشانی اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی و کنترل نظامی و سیاسی متفقین، وضعیت کشور را کاملاً دگرگون کرد. از یک طرف رقابت شوروی، برای نفت ایران افزایش یافت و همچنین انگلیسی ها خواهان کسب سهمی بیشتر از نفت ایران شدند. مقارن با این زمان، تلاش هایی هم از طرف آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی و محمد مصدق به منظور خارج کردن دست بیگانگان از منابع کشور آغاز شد. البته اقدام های این ۲ شخص از طرف قدرت های بزرگ بی پاسخ نماند. به همین دلیل هم آیت الله کاشانی پس از پنج ماه تعقیب در ۲۷ خرداد ۱۳۲۳ خورشیدی به وسیله عده ای از افسران انگلیسی و مأموران شهربانی به بهانه حمایت از آلمان ها دستگیر شد و انتخاب او به عنوان نماینده مردم تهران در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی نیز مانع آزادی وی از زندان متفقین نشد اما کاشانی در زندان هم از نفت و غارت آن توسط انگلیسی ها سخن می گفت و گفت اجازه نخواهد داد، نفت ایران را تاراج کنند.   در غیاب کاشانی، مصدق نماینده اول تهران در مجلس، طرح تحریم نفت را در آذر ۱۳۲۳ به مجلس پیشنهاد کرد و به تصویب رساند که بر اساس آن هیچ یک از مقامات دولتی نمی توانستند، بدون اطلاع مجلس بر سر نفت ایران با کشورهای خارجی مذاکره و قراردادی امضا کنند. سرانجام، جنگ جهانی دوم با تسلیم شدن آلمان و ژاپن به پایان رسید و کاشانی پس از ۲۸ ماه زندان در شهرهای رشت، اراک و کرمانشاه در نتیجه اعتراض مردم در ۲۴ مرداد ۱۳۲۴ از زندان متفقین آزاد شد و به مبارزات سیاسی خود ادامه داد. در فروردین ۱۳۲۵ خورشیدی بدون اعتنا به قانون تحریم مذاکرات نفت، قرارداد نفتی قوام- سادچکیف، میان ایران و شوروی منعقد شد اما آیت الله کاشانی با آن مخالفت کرد. در نتیجه، کاشانی بار دیگر در ۲۶ تیر ۱۳۲۵ دستگیر و این بار به بهجت آباد قزوین تبعید شد و از ورود او به مجلس پانزدهم نیز جلوگیری به عمل آمد. خبر دستگیری کاشانی به سرعت در تمام مطبوعات آن زمان منتشر شد و موجی از اعتراض را به دنبال داشت. مصدق در نامه ای به شدت به نخست وزیر، قوام السلطنه، اعتراض کرد و آزادی کاشانی را خواستار شد. این اقدام مصدق باعث شد تا کاشانی در نامه ای که از تبعیدگاه خویش برای مصدق فرستاد از او تشکر کند. همین نامه، پیمان دوستی و صمیمیت را میان ۲ مرد سیاسی و روحانی برقرار کرد. تلاش انگلیسی ها برای نفت ایران در نتیجه تلاش های کاشانی، مصدق و همینطور نمایندگان اقلیت مجلس پانزدهم، نه تنها قرارداد قوام- سادچکیف در مهر ۱۳۲۶ خورشیدی به وسیله مجلس ملغی شد، بلکه ماده واحده ای به تصویب مجلس رسید که دولت ها را ملزم می کرد، بعد از محروم شدن دست شوروی از منابع نفتی شمال، دست انگلیسی ها را هم از منابع نفت خیز جنوب قطع کند. انگلیس که به هیچ وجه حاضر نبود از منابع عظیم نفتی ایران دست بکشد، باب مذاکرات با مقامات دولت ایران را گشود تا قرارداد جدیدی را که در تاریخ به قرارداد الحاقیِ گس- گلشائیان مشهور شد به منظور تأیید و تکمیل قرارداد ۱۳۱۲ خورشیدی تصویب کند. برپایه این قرارداد، سلطه انگلیس بر منابع نفتی ایران به مدت ۳۳ سال تمدید می شد و همین اتفاق سرآغاز آن شد تا مبارزات همه جانبه و گسترده مردم به رهبری مصدق و آیت الله علیه این قرارداد آغاز شود. مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت اما به کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقایی و ابوالحسن حائری‌زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به پایان رسید. محمدرضا پهلوی در این دوره به مقامات انگلیسی اطمینان می‌داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند، قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می‌کرد. تشکیل جبهه ملی برای ملی شدن نفت با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن، مصدق با عده‌ای از همفکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. محمدرضا پهلوی با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت اما اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال‌های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران و ملی شدن نفت داشت. البته مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم، پس از ابطال صندوق‌های تهران و رأی‌گیری مجدد به مجلس راه یافتند. نمایندگان در کمیسیون نفت در خلال بحث‌های خود از ملی‌شدن صنعت نفت سخن به‌میان می‌آوردند. هنگام تصویب گزارش کمیسیون نفت، طرحی با امضای ۱۱ تن، مبنی‌بر ملی‌شدن صنعت نفت به مجلس تقدیم شد اما چون امضای کافی نداشت، مطرح نشد. رزم آرا و نفت ایران حاجعلی رزم‌آرا نخست وزیر تلاش می‌کرد تا راه‌حلی برای خروج از بن‌بستی که کمیسیون نفت برای او به‌وجود آورده بود، به‌دست آورد. بنابراین سعی می‌کرد با تمام توان از ملی‌شدن صنعت‌نفت جلوگیری کند. وی پس از مصوبه‌ ۲۶‌ آذر مجلس شانزدهم در سوم ‌دی در جلسه‌ خصوصی مجلس شرکت کرد و به شدت علیه ملی‌شدن نفت، سخن‌راند و در پایان با صراحت تمام گفت: ملی‌کردن صنعت نفت بزرگ‌ترین خیانت است و ۲ روز بعد، غلامحسین فروهر وزیر دارایی به مجلس آمد و ضمن مخالفت با ملی‌شدن صنعت نفت، لایحه‌ قرارداد گس- گلشاییان را منتشر کرد. موضوع منحل کردن مجلس توسط محمدرضا پهلوی برای باز کردن دست رزم‌آرا نیز در میان طرفداران انگلیس مطرح بود اما محمدرضا پهلوی که دیگر از قدرت گرفتن رزم‌آرا و احتمال سرنگونی خود به دست او، بیمناک شده بود به مخالفان وی پیوست و اما رزم آرا که از مخالفان ملی شدن نفت بود، توسط فدائیان اسلام ترور شد. ملی شدن صنعت نفت پس از رزم‌آرا دیگر هیچ یک از نمایندگان وابسته به انگلیس را یارای مقابله‌ با نهضت ملی‌شدن نفت نبود. از این‌رو کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی‌شدن صنعت نفت در سراسر کشور را پذیرفت و طرحی را به مجلس تقدیم کرد که در آن آمده بود: نظر به این‌که ضمن پیشنهادهای واصله به کمیسیون نفت مبنی بر ملی‌شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کمیسیون قرار گرفته و از آنجایی که وقت کافی برای مطالعه در اطراف اجرای این اصل باقی نیست، کمیسیون مخصوص نفت از مجلس شورای ملی تقاضای ۲ ماه تمدید می‌نماید. بدین‌ ترتیب در فضای سیاسی‌ و اجتماعی بسیار حساس آن روزگار در ۲۴‌ اسفند ‌۱۳۲۹ خورشیدی ماده‌ واحده‌ای راجع به ملی‌شدن صنعت نفت ایران از تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی گذشت و چند روز ‌بعد در آخرین روز سال؛ یعنی ۲۹ اسفند مجلس سنا مصوبه‌ مجلس را تأیید کرد.

more_vert مقاله علمی و پژوهشی بررسی مبانی تفسیر قرآن کریم از دیدگاه امام محمد باقر (ع)

ادامه مطلب

closeمقاله علمی و پژوهشی بررسی مبانی تفسیر قرآن کریم از دیدگاه امام محمد باقر (ع)

مقاله علمی و پژوهشی بررسی مبانی تفسیر قرآن کریم از دیدگاه امام محمد باقر (ع) توسط استاد و دانشجوی دانشگاه تهران در 22 صفحه و با 35 عنوان فهرست منابع منتشر شده است . در این مقاله مبانی ، تفسیر ، روایت ، ظهر و بطن ، امام محمد باقر (ع) و امکان و جواز تفسیر قرآن مورد بحث و بررسی قرار گرفته است

more_vert مقاله علمی و پژوهشی فیلم محمد رسول الله (ص) و تحلیل نشانه شناختی

ادامه مطلب

closeمقاله علمی و پژوهشی فیلم محمد رسول الله (ص) و تحلیل نشانه شناختی

مقاله علمی و پژوهشی" فیلم محمد رسول الله (ص) و تحلیل نشانه شناختی " مقاله ای است در 26 صفحه که در مجلات معتبر علمی با رویکرد مدیریت رسانه منتشر شده است . در این مقاله علمی و پژوهشی به فیلم محمد رسول الله (ص) و تحلیل نشانه شناختی ، تنزیه گرایی ، سینما ، پیامبر اسلام ، پرده سینما ، چهره های مقدس و تحلیل صحنه اشاره شده است. محتوای این مقاله می تواند مورد استفاده دانشجویان دوره دکترای تخصصی و کارشناسی ارشد برای تهیه رساله دکترا و پایان نامه ارشد قرار گیرد.

more_vert بازخوانی ماجرای پیچیده و مسکوت ترور حاجعلی رزم آرا

ادامه مطلب

closeبازخوانی ماجرای پیچیده و مسکوت ترور حاجعلی رزم آرا

 ترور حاجعلی رزم آرا نخست وزیر محمدرضا پهلوی که بیش از ۸ ماه در مقام صدارت دوام نیاورد از پیچیده‌ترین و مهجورترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران است که هنوز علل و عوامل متعددی برای انجام آن عنوان شده است به طوری که هر کدام انگیزه لازم و کافی برای انجام ترور این سپهبد عالی رتبه و مرد ذی نفوذ دربار را داشته اند.

more_vert مرتضی راوندی و خلق تاریخ اجتماعی ایران

ادامه مطلب

closeمرتضی راوندی و خلق تاریخ اجتماعی ایران

مرتضی راوندی به عنوان قاضی دادگستری و نویسنده شناخته می‌شد که در عرصه پژوهش و تاریخ مکتوب ایران چنان پررنگ ظاهر شد که کارنامه ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت که حاصل سال‌ها تلاش و تحقیق ارزشمند او کتاب‌های فراوان و با ارزشی است که هر یک از آن‌ها گنجینه‌ای برای شناخت پیشینه فرهنگی ایران محسوب می‌شود.

more_vert مقاله تحلیل انتقادی ادله اختلاف در علم و عصمت ائمه شیعه

ادامه مطلب

closeمقاله تحلیل انتقادی ادله اختلاف در علم و عصمت ائمه شیعه

مقاله تحلیل انتقادی ادله اختلاف در علم و عصمت ائمه شیعه مقاله ای است در ۱۸ صفحه که به آرا یحیی محمد در مشکله الحدیث می پردازد در این مقاله که به همراه ۴۱ عنوان فهرست منابع منتشر شده مباحثی از جمله علم ائمه ، عصمت ائمه ، امام شناسی و مشکله الحدیث یحیی محمد اشاره شده است

more_vert کتاب کورش یا ذوالقرنینِ قرآن و تورات؟

ادامه مطلب

closeکتاب کورش یا ذوالقرنینِ قرآن و تورات؟

کتاب کورش یا ذوالقرنینِ قرآن و تورات مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمه و تعلیقات: مسلم زمانی و علی‌اصغر قهرمانی مقبل اولین بار در سال از ۱۳۹۷ از سوی نشر نی منتشر و در سال ۱۳۹۸ به چاپ دوم رسیده است. این نظریه که اسکندر مقدونی همان ذوالقرنین مذکور در قرآن کریم است، با اما و اگر سالها امری مسلم تلقی می‌شده است، تا اینکه اندیشمند بزرگ هند مولانا ابوالکلام آزاد در سال ۱۹۵۰ در ذیل نگارش تفسیر خود به نام ترجمان‌القرآن، در سه مقاله منتشره در فصل‌نامۀ ثقافه‌الهند بیان کرد که ذوالقرنینِ قرآن کریم، کورش کبیر ایرانی است. به موجب سفر او در سال ۱۳۳۰ هجری خورشیدی به ایران و دیدار با محمد مصدق و آیت الله کاشانی، استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی برای اولین بار به ترجمه این مقالات به پیشنهاد سفارت هند در تهران دست می‌زند. ترجمه‌ای که بعدها تکمیل و تصحیح می‌شود. مترجمانِ جدید مقالات مولانا ابوالکلام آزاد در کتاب کورش یا ذوالقرنینِ قرآن و تورات، علت ترجمۀ دوباره این مجموعه را ضمن اهمیت آن، وجود برخی نارسایی‌ها در ترجمۀ باستانی پاریزی عنوان می‌کنند که به سبب شتاب‌زدگی در زمان اولین انتشار رخ داده است و استاد پاریزی در مقدمۀ کتاب آن را به صورت اجمال شرح داده است. همچنین در ترجمۀ جدید از این مقالات، مترجمان تعلیقات و پیوست‌هایی به کتاب افزوده‌اند. از دیگر آثار ابوالکلام محیی‌الدین احمد، مشهور به مولانا ابوالکلام آزاد(۱۹۵۸-۱۸۸۸م)، دانشمند، محقق، سیاست‌مدار، روزنامه‌نگار، مفسر قرآن، وزیر آموزش و پرورش هندوستان پس از استقلال از انگلستان و همرزم مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو در مبارزات استقلال‌طلبانه، می‌توان به مسئله خلافت، قطعیات آزاد، تذکره، مضامین ابوالکلام آزاد، تحریم یا بایکوت، دعوت به عمل، شهید اعظم و اسوۀ امام حسین، اتحاد اسلامی، تشریحات آزاد، مضامین تازه، هند آزادی گرفت، صدای حق، عزیمت .و دعوت، اسلام و مسیحیت، مسئله مسیحیت، خدا در قرآن، عدل الهی در قرآن، ابوریحان بیرونی و جغرافیه العالم و ... اشاره کرد. اکثر این آثار به زبان اردو نگاشته شده است و جز همین کتاب به زبان فارسی برگردان نشده است. گفتنی است که کتاب کورش یا ذوالقرنینِ قرآن و تورات از سوی انتشارات نی در شمارگان ۵۰۰، در ۲۳۴ صفحه، در عرض یکسال در سال ۱۳۹۸ به چاپ دوم رسیده و با قیمت ۲۸۰۰۰ تومان به بازار نشر عرضه گردیده است.

more_vert کتاب رجال سیاسی، هنری و ادبی تاریخ ایران

ادامه مطلب

closeکتاب رجال سیاسی، هنری و ادبی تاریخ ایران

ساکنین کشور کهن سال ایران چه در ایام باستان و چه بعد از اسلام خدمات مهمی به تمدن بشر کرده و در قرون متمادی ایرانیان علمداران علم و معرفت و حامیان ادب و صنعت بوده‌اند. جهانگیری و جهانداری پادشاهان این کشور بر روی عدل و احسان بوده و عقاید و آداب ملل مغلوبه را محترم می‌داشتند تا کلیه ساکنین کشور شاهنشاهی بتوانند با کمال آزادی استعداد ذاتی و لیاقت فطری خود را ظاهر سازند. از این رو آداب و مراسم و حتی زمان خود را بر سایر ملل تحمیل نمی‌کردند. ایرانیان نه فقط در جهانگیری لیاقت خود را از برداشتند بلکه در اداره کردن آن ممالک پهناور که دیده بشر نظیر آنرا تا زمان داریوش بزرگ مشاهده نکرده بود به‌طرز خاصی ایجاد نمودند و پادشاهان هخامنشی توانستند از جیحون تا نیل را اداره کنند. اما از راه تفکر و عقیده، ایرانیان قدیم خدمات مهم دیگری به‌عالم بشریت نمودند، ظهور زرتشت و انتشار این آئین در ایران باستان باب دیگری به‌روی جهانیان باز کرد و تعالیم زرتشت که اساسش طرفداری از نیکی و جنگ با بدی است در کلیه ادیان قدیم نفوذ و بطور غیر مستقیم فکر بشر را تقویت کرده و پرورش داده است. صنایع ایران چه در زمان هخامنشی و چه در عصر ساسانی بی‌نهایت قابل توجه است و هنوز خرابه ابنیه قدیم ایران دلالت بر عظمت آن دارد. پس از انقراض سلطنت ساسانیان و استیلای اعراب، ایرانیان شخصیت خود را از دست ندادند و با قبول دین حنیف اسلام که موافق با اخلاق و افکار آنان بود طولی نکشید که بطور مستقیم و غیر مستقیم زمام امور اسلامی اعم از سیاسی، اجتماعی، ادبی، علمی را بر دست گرفتند به قسمی که می‌توان گفت تمدن اسلامی همان دنباله تمدن قدیم ایران است. مقصود آنست که همان طور که در طریق سیاست، ایرانیان گوی سبقت از سایر ملل اسلامی را بربودند در علم و ادب نیز پیشوای آنان شدند. در تفسیر کلام الله مجید و حدیث و فقه – تاریخ – ریاضیات – طب - نجوم و غیره استعداد خود را ظاهر ساختند. با اینکه تالیفات بیشتر دانشمندان ایرانی به زبان عربی بوده ولی هرگز خلق و خوی ایرانی محو نگردید . در این کتاب سعی شده است بعضی از رجال نامی در عرصه‌های سیاسی – ادبی – علمی را به رشته تحریر درآورده برای خوانندگان عزیز مرقوم بدارم، انتخاب این رجال بیشتر به خاطر تأثیر گذاری آنان در مسیر تمدن ایرانی می‌باشد، چه‌بسا رجال نامی دیگر هستند که از قلم افتاده‌اند ولی اینجانب سعی نموده‌ام حتی‌الامکان از رجالی که تاثیرشان بر تمدن ایرانی بیشتر بوده نام برم. فهرست مطالبمقدمه مؤلفنگاهی گذرا به تاریخ ایرانزرتشت پیامبر ایرانیاندیاکوآژی دهاککوروش کبیرکمبوجیهداریوش بزرگخشایار شاهداریوش سوم: شهریار نگون بختمهرداد اولشاپور اولمانیشاپور ذوالاکتافانوشیروانمزدکخسرو پرویزیزدگرد سوم : شهریار نگون بخت ساسانیهرمزانفیروز (ابو لولو)سلمان فارسیابومسلم خراسانییعقوب لیث صفارخواجه نظام الملکحسن صباحخواجه نصیرالدین طوسیسلطان جلال الدین خوارزم شاهشاه اسماعیل صفویشاه عباس بزرگنادرشاهکریم خان زندلطفعلی خان زندفتحعلی شاه قاجارمیرزا تقی خان امیرکبیرباقرخان سالار ملیستارخان سردار ملیدکتر محمد مصدقمرتضی مطهریرجائیدکتر محمد جواد باهنرآیت الله خامنه ایامام خمینی (ره )باربدابن مقفعخوارزمیمحمد زکریای رازیفارابیرودکیفردوسیابن سیناابوریحان بیرونیعطار نیشابورینظامیحکیم عمر خیاممولویعبدالقادر حافظ مراغی «مراغه‌ای »سعدیحافظعبید زاکانیجامیملاصدرای شیرازیمیرعماد حسنی قزوینیعلیرضا عباسیمیرزا عبدا...غلامحسین درویشمحمد غفاری (کمال الملک)نیما یوشیجپروین اعتصامیعلی اکبر دهخداجلال آل احمدسهراب سپهریدکتر حسابیمنابع و مآخذ

more_vert قانون مطبوعات در فراز و نشیب تحولات سیاسی

ادامه مطلب

closeقانون مطبوعات در فراز و نشیب تحولات سیاسی

مطبوعات یکی از مهمترین عناصر جامعه مدنی را تشکیل می‌دهد و قانونی که برای آن در ایران تصویب شده تا به امروز یکی از بحث‌برانگیزترین متون حقوقی محسوب می‌شود؛ قانونی که به تصویب رسیده، تغییر کرده یا اصلاحیه‌هایی داشته‌است.  

more_vert سرنگونی دولت مصدق به روایت سند سازمان سیا

ادامه مطلب

closeسرنگونی دولت مصدق به روایت سند سازمان سیا

مهدی احمدی کتاب «سرنگونی دولت مصدق به روایت سند CIA» نوشته دونالد ویلبر است که بهمن سراجیان و سلمان قاسمیان آن را ترجمه کرده‌اند و در بردارنده اسنادی درباره کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی است.

more_vert کتاب مرد نخستین (زندگی نامه‌ی داستانی پروفسور سید محمود حسابی)

ادامه مطلب

closeکتاب مرد نخستین (زندگی نامه‌ی داستانی پروفسور سید محمود حسابی)

محمود اکبرزاده در کتاب مرد نخستین (زندگی نامه‌ی داستانی پروفسور سید محمود حسابی) به سرگذشت این بزرگ مرد که فیزیک‌دان، سیاست‌مدار، نخستین رئیس دانشکده فنی دانشگاه تهران و بنیان‌گذار فیزیک دانشگاهی ایران بوده پرداخته است. پروفسور حسابی تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی را در بیروت گذرانده و فارغ‌التحصیل در رشته‌های ادبیات و علوم و راه و ساختمان است. مدتی نیز پزشکی خواند، ولی آن را رها کرد و به مطالعه نجوم، ریاضی و زیست‌شناسی پرداخت. سپس رشته مهندسی برق، مهندسی معدن و دکترای فیزیک را در دانشگاه سوربن به پایان برد. حسابی در سال 1306، به تهران بازگشت و با توجه به فقر فرهنگی کشور، در راه گسترش علوم و فنون جدید اقدامات قابل توجهی انجام داد. تأسیس دانشگاه تهران، دانشکده فنی و علوم، راه اندازی نخستین دستگاه رادیولوژی و ایجاد نخستین ایستگاه هواشناسی از کارهای اوست. دکتر حسابی پدر فیزیک ایران لقب دارد و یک بار نیز از سوی مجامع خارجی، به او عنوان مرد سال داده شده است. قطعا کسانی که در آن روز گرم بهاری، شیرینی تولدش را می‌خوردند، نمی‌دانستند که نام حسابی قرار است روزی در کنار همه کارهای ماندگارش، جاودانه شود. در نخستین روزهای اسفند سال 1281، در چهار راه معزالسلطنه تهران و در خانواده‌ای برجسته و سر‌شناس، کودکی به دنیا آمد که از‌ همان ابتدا، دور و بری‌هایش را از هوش و استعداد سرشارش به تحیر وا می‌داشت. کودکی که بعد‌ها در عرصه سیاست و علم و فرهنگ، مرد بزرگی شد و حالا قهرمان اثر محمود اکبرزاده است. اکبرزاده سرگذشت دکتر محمود حسابی را از دوران کودکی آغاز می‌کند. روزگاری که پدرش او و خانواده‌اش را در پی رسیدن به زندگی بهتر، در فقر و تنگدستی در بیروت‌ رها می‌کند و به ایران می‌رود. اما محمود، از‌ همان ابتدا در مسیر آموختن قدم می‌گذارد و مدارج ترقی را پله پله طی می‌کند. یکی از بارزتین ویژگی‌های کتاب «مرد نخستین»، بیان حالات و عواطف دکتر حسابی در کنار عقاید علمی و سیاسی‌اش است. توصیفاتی که این زندگینامه را به سبکی داستانی نزدیک‌تر کرده و علاوه بر نمایش وجوه دیگری از یک شخصیت برجسته علمی، کتاب را از افتادن در دام تاریخ نگاری صرف می‌رهاند. اثر حاضر شامل بخش‌هایی جذاب از ارتباط دکتر حسابی با دانشجویان ایرانی، دیدارش با شاه و نیز ملاقات با آلبرت انیشتین در سال 1325 است که یکی از فصل‌های جذاب کتاب را شکل داده است. در بخشی از کتاب مرد نخستین می‌خوانیم: پس از مدتی، پروفسور حسابی به نمایندگی مردم تهران، وارد مجلس سنا شد. در آن زمان، شرکت نفت در صدد تجدید قرارداد و در اصل تجدید وابستگی خود به انگلیس بود. دولت هم مخالفتی نمی‌کرد. چیزی نمانده بود بدون سرو صدا قرارداد را تمدید کنند که چند نماینده موضوع را در مجلس طرح کردند و مخالفت‌هایی آغاز شد. تهدیدهای اولیه‌ی دولت‌مردان، دهان بسیاری از مخالفان را بست، اما دکتر محمود حسابی و دو نماینده‌ی دیگر آن قدر موضوع را پیگیری کردند که آتش مخالفت‌ها دوباره شعله‌ور شد. در مقابل، تهدیدها هم بالا گرفت، اما سرانجام دکتر حسابی و همراهانش موفق شدند جلوی تمدید قرارداد ننگین شرکت نفت ایران و دولت انگلیس را بگیرند و ماده‌ی خلع‌ید را به تصویب نهایی برسانند. مجلس اجرای این مصوبه را بر عهده‌ی دکتر مصدق گذاشت تا ضمن پذیرش پست نخست‌وزیری، مسئولیت خلع ید از شرکت نفت انگلیس را نیز عهده‌دار شود. دکتر مصدق نیز به دو دلیل، دکتر حسابی را برای پیگیری این کار انتخاب کرد. دلیل اول مبارزات مداوم وی در مجلس و دلیل دوم، پیچیدگی فناوری صنعت نفت بود که حضور نیروی کارشناس متخصص را می‌طلبید. به این ترتیب پروفسور حسابی، نخستین رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران شد.

more_vert اعتراض به زبان عریضه

ادامه مطلب

closeاعتراض به زبان عریضه

تلاش‌های زنان در فاصله سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۰، پیشرفتی تدریجی از عریضه‌های شخصی و صنفی به عریضه‌های مدنی و شهروندی داشته و این عریضه‌ها، گامی در جهت احقاق حقوق شهروندی بوده‌است. «ربابه معتقدی» پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در میزگرد تخصصی «عریضه‌های زنان» که به همت «انجمن زنان پژوهشگر تاریخ» و در روز سه شنبه اول بهمن‌ماه در آرشیو ملی اسناد برگزار شد، گفت که عریضه‌نویسی از سوی زنان، گام اول آنان برای ایفای نقش شهروندی در کشور ایران بوده است و بررسی عریضه‌ها نشان می‌دهد که آنان در برداشتن این گام، بسیار موفق عمل کرده‌اند. زنان فرودست و اعتراض به زبان عریضه این صاحب‌نظر حوزه تاریخ معاصر ایران، در سخنرانی خود به این نکته اشاره کرد که عریضه‌های زنان از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۲یعنی دوره سردار سپهی «رضا خان» تا دوره «ملی شدن نفت» و کودتای ۲۸ مرداد، تاریخ ارزشمندی را نشان می‌دهد؛ چرا که این عریضه‌ها بیشتر از جانب زنان طبقه کارگر و فرودستی نوشته شده که خود یا همسران و فرزندانشان کارگران صنایع ایران بودند. هرچند در این دوره عریضه‌های دیگری هم به دست زنان نوشته شده، اما بررسی عریضه‌های زنان فرودست و کارگر کارخانه‌جات، شرکت‌ها، قالی بافی‌ها و یا زنانی که همسران و فرزندان کارگر دارند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. معتقدی یادآور می‌شود که این عریضه‌ها از این جهت که گویای تاریخ و زندگی مردم فرودست و به حاشیه رانده شده است، با توجه به پراکندگی جغرافیایی این نوع اسناد و تراکم و حجم آن‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی به نوعی می‌تواند بازتاب وقایع و رخدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تغییر زبان و بیان خواسته‌های آنان باشد. هرچند در این دوره زنان، دختران و یا کنیزان مرتبط با دربار هم عریضه می‌نویسند، اما به دلیل تاثیر اجتماعی زنان طبقه فرودست، عریضه‌های این قشر اهمیت بیشتری دارند. معتقدی نام این تغییر شکل عریضه‌ها از اعتراضات شخصی تا اعتراضات مدنی از طریق عریضه را «پیشروی آرام» گذاشت و یادآوری کرد که این اصطلاح را از «آصف بیات» وام گرفته است. وی افزود که در این نوع از اسناد، می‌توان به روشنی مناسبات قدرت و مراکز پاسخگو را مشاهده کرد. عریضه­‌هایی که در ابتدا شخصی‌اند این مدرس دانشگاه، ضمن اشاره به روند تغییر شکل عریضه‌های زنان، گفت که عریضه‌ها، به نوعی خاستگاه عریضه نویس، طبقه، خانواده، شغل، سواد ادبی و آگاهی سیاسی او را مشخص می‌کنند. مخاطب عریضه‌ها نیز مجلس، شاه، ملکه بعضی از وزرا، نخست وزیر، علما و حتی روزنامه هستند. این امر، مناسبات قدرت را به خوبی و وضوح روشن می‌کند. در عین حال پاسخ‌های دریافت شده شامل، سکوت یا بایگانی شدن و یا پاسخ منفی و مثبت هستند. معتقدی از عریضه مربوط به زنان «پشم ریس» در سال ۱۳۰۰، به عنوان اولین عریضه در این دوران یاد کرد و افزود که تعدادی از زنان شاغل در کارگاه پشم ریسی وابسته به «بلدیه» تهران، همزمان با جنگ جهانی اول، به عدم پرداخت دستمزد چند ماهه خود با نوشتن یک عریضه، اعتراض کردند. این عریضه در ابتدا با حالت «تمنا» و «عجز و لابه» شروع شده و زنان خودشان را افرادی «بدون سرپرست» معرفی می‌کنند. در قسمت دوم عریضه نیز آنان خود را «نوامیس» «آقایان» خطاب کرده و سپس با بیانی محکم می‌گویند: «آیا با پرداخت نکردن دستمزد ما چند زن، کار و اوضاع مملکت اصلاح می‌شود؟» این کارگران، در خط پایانی عریضه نیز مقامات را به «تحصن» در بهارستان تهدید کرده‌اند. این پژوهشگر عریضه مهم بعدی را مربوط به سال ۱۳۰۸ می‌داند که متعلق به زندانیان سیاسی زن و خواست­های صنفی آنان در محدوده فعالیت شرکت نفت است. این زنان تلگرافی به مجلس نوشته و خودشان را «زنان محبوسین آبادان» نامیده و خود را غریب و پریشان توصیف کرده‌اند. این عبارت اشاره به مهاجرت مردم به آن منطقه دارد. آن‌ها در این عریضه، درخواست آزادی زندانیان را دارند. عریضه بعدی که معتقدی از آن یاد می‌کند در سال ۱۳۰۹مربوط به زنی است که خطاب به «رئیس الوزرا» درخواست آزادی شوهرش را دارد. شوهر این زن، کارگر تبعیدی شرکت نفت است. تا اینجا مبنای شکایت‌ها مسائل شخصی، اموال و املاک و دفاع از حقوق همسر و پسران زنان عریضه‌نویس است. سند بعدی هم مربوط به همسر یک مرد کارگر شرکت نفت است که خطاب به شخص شاه بوده و در آن عریضه، زن مذکور به انتقال همسرش اعتراض داشته و خواهان برگردان همسر خود به محل کار قبلی او است. مطالبات مدنی و عریضه‌های زنان معتقدی در ادامه سخنرانی خود به ارتباط مطالبات مدنی و عریضه‌ها اشاره کرد و گفت که در این مرحله عریضه ها به لحاظ موضوعی وارد یک فضای اعتراض صنفی توسط زنان می‌شود. زنانی که در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها کار می‌کردند، همراه با مردها درخواست‌ها و مطالبات صنفی خود را مطرح می‌کنند. در این عریضه‌ها عموماً زنان از اثر انگشت به جای امضا استفاده می‌کردند که این امر نشانگر سطح پایین سواد آن‌ها بوده است. عریضه بعدی مربوط به کارگران قالی باف کرمان است که در سال ۱۳۲۸ نسبت به کاهش حقوقشان اعتراض داشتند. این پژوهشگر به دسته دیگری از عرایض اشاره می‌کند که مربوط به درخواست‌های مدنی و حقوق شهروندی مانند حق رای و برابری با مردان است. مخاطب این عریضه‌ها از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۱ بیشتر شخص «نخست وزیر» است که این مسئله نیز به دلیل قول و وعده‌ای است که دکتر «محمد مصدق» مبنی بر «تصحیح» لایحه و قوانین انتخابات داده بود. در این لایحه که حق «رای» زنان هم جز آن بود، بنا بر دلایلی مثل عدم همراهی نمایندگان مجلس، تجار و علما اجرا نشد. زنانی که این عریضه را امضا کردند با اسم و امضا، اعتراض داشتند که «همراه و دوشادوش مردان برای مبارزات ملی شدن نفت تلاش کردیم؛ ولی به وعده ای که با آن‌ها داده شده نرسیدیم». از این‌رو تقاضا دارند در سرنوشت پارلمانی در نظر گرفته شوند.در خط سوم این عریضه نوشته شده زنان مسلمان پاکستان، مصر و سوری به حقوق خودشان رسیدند، ولی ما جا ماندیم. عریضه دیگری در همین ارتباط نیز مربوط به زنانی است که عریضه خود را به روزنامه «ندای ایرانی» فرستاده و در آن حق رای خود را طلب می‌کنند. این زنان سپس در نامه‌ای دیگر به دکتر مصدق این موضوع را گوشزد می‌کنند. این دسته از زنان انتظار داشتند حداقل از «مهجورین» و «دیوانگان» جدا شوند؛ اما در قسمت پاسخ به عریضه‌ها آورده شده که در آن [نمایندگان] موضوع را منتفی می‌دانند، به گونه‌ای که در مجلس گفته می‌شود این موضوع جز اولویت‌های ما نیست. معتقدی در بخش پایانی یادآور شد که مشروح و محتوای این عریضه‌ها و اتفاقاتی که در سال‌های بعد رخ داد نشان می دهد که زنان در حال پیشروی به صورت آرام و البته پیروز میدان هستند. هرچند با مخالفت علما و تجار و کوتاهی‌های نمایندگان مجلس خواسته حق رای زنان، اولویت خود را برای دکتر مصدق از دست می‌دهد و تا ده سال بعد یعنی سال ۱۳۴۲ نیز برخورداری از این حق به تعویق می افتد، ولی در عریضه‌های زنان سال ۱۳۳۰ به نخست وزیر و مجلس، دیگر زنان حاضر به قبول واژگان «کنیز» و «ضعیفه» برای تعریف «هویت» خود نبوده و زنان ایران با زنان جهان در مقام مقایسه درآمده و درخواست برابری مطابق با مصوبات سازمان ملل در این عریضه‌ها مشاهده می‌شود. به گفته معتقدی در طول سال‌های پس از مشروطه تاکنون زنان در کنار وظایف خانوادگی از فعالیت‌های اجتماعی خود باز نمانده و با وجود ناملایمات و کارشکنی‌های بسیار همچنان در تکاپوی دستیابی به حقوق حقه مدنی و آزادی و برابری حقوق شهروندی برآمده که هرچند به صورت تدریجی و آهسته پیش رفته، ولی در نهایت زنان پیروز این میدان بوده‌اند.

more_vert مهدی حائری یزدی؛ نماینده سنت تفکر فلسفی اسلام

ادامه مطلب

closeمهدی حائری یزدی؛ نماینده سنت تفکر فلسفی اسلام

 مهدی حائری یزدی از فقیهان و فیلسوفان برجسته کشور محسوب می‌شود که سابقه تدریس در دانشگاه‌ها و مؤسسات علمی خارج از کشور را نیز دارد. وی نماینده شاخص و معتبر سنت تفکر فلسفی اسلام به حساب می‌آید که با تخصص و مهارت کافی در فلسفه غرب به گفت‌وگوی دوجانبه با شاخه غربی فلسفه مبادرت ورزید.

more_vert برای استقلال و عظمت دانشگاه - سی‌سال پس از «علی‌اکبر سیاسی»

ادامه مطلب

closeبرای استقلال و عظمت دانشگاه - سی‌سال پس از «علی‌اکبر سیاسی»

حمیدرضا محمدیاز وداع با «علی‌اکبر سیاسی» سی‌سال گذشت. او جز آنکه پایه‌گذار علم روان‌شناسی نوین (علم‌النفسِ قدیم) در ایران است، برای نهاد دانشگاه در این کشور پدری کرد و یکی از مجموعه کسانی بود که کوشید تا دانشگاه در ایران شکل بگیرد و درست شکل بگیرد، و این جز تلاش‌های او برای ایجاد دانشسرای مقدماتی و عالی است. او دوازده سال، یعنی از ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۳، ریاست دانشگاه تهران را عهده‌دار بود. او زمانی که عنان کار را به دست گرفت که به قول خودش «هنوز برای دانشگاه به زبان فارسی کتاب‌های درسی وجود نداشت.» اما دکتر سیاسی افزون بر آنکه «شهرک دانشگاهی» یا همان کوی دانشگاه را در امیرآباد تهران راه انداخت یا دانشکده‌های کشاورزی و دامپزشکی را پیوند داد و دانشکده معقول و منقول را افتتاح کرد یا کاری کرد که موسساتی مانند موسسه باستان‌شناسی و موسسه روان‌شناسی و موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه تهران ایجاد شود، کوشید تا به ارباب قدرت بفهماند، دانشگاه نهادی مستقل است و اگر قرار باشد استقلال آن، لکه‌دار شود، تحمل نخواهد کرد. او انتخاب روسای دانشکده‌ها را به دست استادان و انتخاب رئیس دانشگاه را به دست شورایی از روسای دانشکده‌ها سپرد تا همه‌چیز به معنای واقعی کلمه از و در دانشگاه صورت پذیرد. یکی از آن اتفاقات که دکتر سیاسی متوجه شد مشمول دخالت شده است، ماجرای آن دوازده استاد دانشگاه است. آن‌ها که به گواهی مقصود فراستخواه در روایت «دانشگاه/ تاریخچه دانشکده فنی» در روزنامه اطلاعات (چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴)، شامل «دکتر عبدالله معظمی (استاد دانشکده حقوق)، مهندس مهدی بازرگان (استاد دانشکده فنی)، دکتر یدالله سحابی (استاد دانشکده علوم)، دکتر محمد قریب (استاد دانشکده پزشکی)، دکتر رحیم عابدی (استاد دانشکده علوم)، دکتر کمال‌الدین جناب (استاد دانشکده علوم)، مهندس منصور عطایی (رئیس و استاد دانشکده کشاورزی)، مهندس عبدالحسین خلیلی (رئیس و استاد دانشکده فنی)، مهندس انتظام (استاد دانشکده کشاورزی)، دکتر نعمت‌اللهی (استاد دانشکده پزشکی)، دکتر اسدالله بیژن (رئیس و استاد دانشکده علوم) و دکتر کریم میربابایی (استاد دانشکده دامپزشکی)» بودند. آن‌ها که پس از کودتای ۲۸ مرداد، دیگر به تنگ آمده بودند، علیه کنسرسیوم نفت، در سال ۱۳۳۳، بیانیه‌ای با فحوای «تمام زحمات و محرومیت‌ها و خدمات و قربانی‌های ملت ایران در راه حصول حق ملّی را می‌خواهند بر باد دهند. هیچ‌وقت وضع کشور ما به این اندازه اسف‌انگیز و دلخراش نبود، آزادی عمل جز برای اشخاصی که با دریافت دستمزد ‏ناچیزی درصدد تأمین منافع استعماری باشند وجود ندارد، تمام روزنامه‌های مخالف دولت در توقیف، چاپخانه‌ها تحت ‏کنترل شدید می‌باشند، انواع و اقسام فشار و تضییقات برای ملیون و آزادی‌خواهان و شکنجه‌های وحشیانه برای مبارزان راهِ ‏حقیقت و آزادی وجود دارد و اکثر زعمای قوم، که مورد علاقه و تکریم ملتند، یا در گوشه‌ی زندان و اختفا به‌سر می‌برند یا ‏تحت نظر مأمورین انتظامی می‌باشند. منظور غایی و اصلی از تمامِ این اَعمال همانا انجام قراردادی برای نفت ایران و ‏تثبیت اوضاع و احوال سابق است که مباین با حیثیت و استقلال و آزادی ملی است. هر قراردادی را که با چنین قیود و ‏شروط و کیفیات امضاء و تصویب و مبادله نمایند منبعث و ناشی از اراده‌ی ملت ایران نیست و باطل و کان‌لم‌یکن و ملغی‌‏الاثر می‌باشد و برای ملت ایران به‌هیچ‌وجه الزام‌آور نخواهد بود» نوشتند و امضا کردند. دکتر سیاسی در خاطرات خود، درباره آن واقعه نوشته است: «روزی سپهبد زاهدی نخست‌وزیر تلفن کرد به دیدنش بروم. در این ملاقات پس از تعارفات معمول ورقه‌ای از کشوی میزش بیرون آورد و جلوی من گذاشت و گفت: اعلیحضرت امر فرموده‌اند اینها را از دانشگاه اخراج کنید. روی ورقه اسامی این استادان نوشته شده بود: دکتر عبدالله معظمی، دکتر سحابی، مهندس بازرگان، دکتر جناب، دکتر سنجابی، دکتر آل‌بویه، دکتر نواب، مهندس حسیبی، دکتر عابدی، دکتر محمد قریب... گفتم به چه مناسبت؟ علت چیست؟ چه گناهی کرده‌اند؟ گفت عجب! جنابعالی بیانیه آن‌ها را نخوانده‌اید؟ بیانیه چاپی را نشان داد که ندیده بودم. آن را با عجله خواندم و ناراحت شدم. خلاصه‌اش این بود که امضاکنندگان، لایحه پیشنهادی به مجلس مربوط به قرارداد نفت با کنسرسیوم را به ضرر ایران دانسته ضمناً وقایع بیست‌وهشتم مرداد را صحنه‌سازی اعلام داشته و معتقد بودند که دولت ملی مصدق را خارجیان از کار انداخته و دولت دست‌نشانده خود را سر کار آورده‌اند. نخست‌وزیر گفت اعلیحضرت فوق‌العاده خشمناکند و اخراج فوری اینها را می‌خواهند. گفتم من‌که از این موضوع به‌کلی بی‌خبر بودم. باید به من مجال دهید در این‌باره تحقیقاتی بکنم، شاید این اعلامیه ساختگی باشد یا در تنظیم آن یا هنگام چاپ آن تصرفاتی صورت گرفته باشد. نخست‌وزیر گفت: خود دانی، من امر اعلیحضرت را به جنابعالی ابلاغ کردم. گفتم همین دو روزه نتیجه را به جنابعالی اطلاع خواهم داد.» اگرچه سخنگوی آنها مهندس بازرگان بود اما او فردای آن روز، همه این استادان را به حضور خواست و گله کرد که «شما حق نداشتید پای دانشگاهِ بی‌طرف را به میان بکشید» و به آنان گوشزد کرده بود که «ما دیگر در دوره مصدق نیستیم، حتی در دوره‌های پیش از آن هم، که اظهارنظر در امور کشور تا حدی آزاد بود نیستیم. حالا سر و کار ما با دولتی است قوی و تقریبا خودکامه. ممکن است تمام زحماتی که ۱۲ سال برای استقلال و عظمت دانشگاه و احترام به استاد کشیده‌ایم، از بین برود.» اگرچه این دوازده استاد، زیر بار نمی‌رفتند اما دکتر سیاسی که نیل به هدف خود یعنی حفظ استقلال دانشگاه را در نظر داشت، آنان را علی‌رغم میل باطنی، راضی به امضای «صورت‌مجلس»ی کرد «دال بر اینکه سوءتفاهمی در کار بوده و قصد اهانت به مقامات بالا نداشته»اند. زاهدی «با کمال بی‌میلی»، آن ورقه را به رویت شاه رسانید. او هم برافروخته شده بود و گفته بود «من اخراج آنها را خواسته‌ام نه این ورقه را.» دکتر سیاسی اما با این استدلال که «اینها شخصیت‌های علمی هستند و هرکدام در رشته خود متخصص و کم‌نظیر و احیانا در ایران بی‌نظیرند. از دست دادن آنها، به فرض اینکه ممکن باشد، قسمت مهمی از کارهای آموزشی و علمی دانشگاه را معطل خواهد کرد» و حتی به او گفت که «من اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد.» زاهدی که تلاش خود را بی‌نتیجه دید، از ناحیه خود اقدام کرد و رضا جعفری، کفیل وزارت فرهنگ، استادان را در اقدامی غیرقانونی اخراج کرد و از آن‌سو، شاه هم که کینه دکتر سیاسی را به خود گرفته بود، کوشید تا قانون دانشگاه تغییر دهد و بدین‌ترتیب، خدماتِ او پس از چهاردوره سه‌ساله در دانشگاه پایان گرفت. با اینکه آن یازده نفر از آن استادان (جز دکتر معظمی)، یک سال بعد، که منوچهر اقبال به ریاست دانشگاه رسید، به کلاس‌های خود بازگشتند، اما دیگر دانشگاه، آن استقلالِ گذشته را نداشت که دکتر علی‌اکبر سیاسی برای رسیدن به آن خونِ دل خورده بود. او که در سال ۱۲۷۴ در تهران متولد شده بود، در پنجم خرداد ۱۳۶۹ دار فانی را وداع گفت.