more_vert راز ماندگاری شهریار آواز ایران

ادامه مطلب

closeراز ماندگاری شهریار آواز ایران

 روزنامه اطلاعات در یادداشت صفحه نخست خود آورده است: شجریان هنرمندی اصیل بود. اهل ادا اطوار نبود. لوده و سبکسر نبود. مطربی نبود که هدفش صرفاً ایجاد سرور در شنونده باشد. بسیار متین و سرسنگین بود. طرز سلوک و پوشش او فاخر بود. اهل جلوه‌گری و معرکه‌گیری و به قول غربی‌ها «شوآف» نبود. شجریان مردمی بود ولی عامی نبود. کنشگری اجتماعی او بسیار عاقلانه و سنجیده بود. روزنامه اطلاعات یکشنبه ۲۰ مهرماه در یادداشتی به قلم مجید شیخ محمدی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس درباره درگذشت محمدرضا شجریان نوشت: استاد محمدرضا شجریان، پس از هشتاد سال زندگی پرافتخار و تحمل یک دوره رنج و بیماری درگذشت. شجریان بی‌شک پر آوازه‌ترین موسیقیدان ایران بود؛ تأکید می‌کنم موسیقیدان چون او فراتر از یک آوازخوان صرف بود. اما شهرت شجریان از کجا آمد و او چگونه ماندگار شد؟ مایلم به قدر فهم خودم به این پرسش پاسخ دهم. یکم – رشد هنری شجریان ریشه در سنت و مذهب داشت. او قبل از اینکه به رادیو برود و آواز بخواند، قاری قرآن بود. با توجه به استعداد و صدای خوبش، از کودکی تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود، صدای خویش را پرورش داد. در دوازده سالگی برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش شد. شجریان در هنر خوشنویسی هم ممتاز بود. در دهه ۴۰ برای آموختن خوشنویسی به انجمن خوشنویسان رفت و این هنر را نزد استاد حسن میرخانی ادامه داد. در سال۱۳۴۹، درجه ممتاز را درخوشنویسی به دست آورد و تا سال ۱۳۵۰ به‌ دلیل اینکه پدرش می‌خواست خانواده آنها (شجریان) بیشتر با قرائت قرآن و چهره مذهبی شناخته شوند، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری می‌کرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازه استفاده از نام اصلی‌اش را داد. مهارت شجریان در قرائت قرآن به حدی بود که سال ۱۳۵۶ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری، رتبه نخست را به دست آورد. او قبل از اینکه با دستگاه شور درآواز ایرانی آشنا شود، بارها با نغمه بیات که از متعلقات دستگاه شور است تلاوت قرآن را آغاز کرده بود و گوشه سلمک در آواز شور را قبل از فراگیری در کلاس درس، در نوای نوحه‌های سالار شهیدان شنیده بود. همچنین وقتی دستگاه همایون را در آواز ایرانی فرامی‌گرفته با آن مأنوس بوده زیرا این دستگاه معادل مقام حجاز در تلاوت قرآن است. اجرای زنده آواز او در دستگاه راست‌پنجگاه در سال ۱۳۵۴ در جشن هنر شیراز به همراه محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر، که بعدها در یک آلبوم موسیقی با همین نام منتشر شد، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. متداول‌ترین نغمه قرآنی مقام رست است که از واژه فارسی راست برگرفته شده است. تلاوت‌های پرطنین «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» و «وَالضُّحَی وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی» مرحوم عبدالباسط که مو را بر بدن سیخ می‌کرد در همین مقام رست تلاوت شده‌اند. حتی در اوج شهرت در آواز فارسی یعنی ۴۰ سالگی «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ» را در دستگاه چهارگاه خواند و بالاترین ارتفاع صدا یا به اصلاح قاریان قرآن، جواب جواب را ماهرانه در «أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا» پیاده کرد تا خداوند صبری بر او عنایت کند. تا امروز نیز آواز ربنای او با اعتقاد میلیون‌ها ایرانی مسلمان گره خورده است. دوم – شجریان هنرمندی اصیل بود. اهل ادا اطوار نبود. لوده و سبکسر نبود. مطربی نبود که هدفش صرفاً ایجاد سرور در شنونده باشد. بسیار متین و سرسنگین بود. طرز سلوک و پوشش او فاخر بود. اهل جلوه‌گری و معرکه‌گیری و به قول غربی‌ها «شوآف» نبود. شجریان مردمی بود ولی عامی نبود. کنشگری اجتماعی او بسیار عاقلانه و سنجیده بود. محمدرضا شجریان قبل از انقلاب، یعنی در سال ۱۳۵۷ همکاری خود را با سازمان‌های دولتی از جمله رادیو به‌دلیل آنچه خود گفته‌است «آن موقع، آنجا با روحیات من نمی‌خواند، سیاست پخش صداها را از رادیو تلویزیون، من احساس می‌کردم کاباره‌دار تعیین می‌کند و ابتذال فرهنگی …» ادامه نداد. جایگاه رفیع آثار هنری شجریان چنان است که جوانانی که علیه سنت کلاسیک هنری طغیان کرده‌اند را هم به وجد می‌آورد. به زبان ساده، هم پیرمردهایی که معتقدند «هرکس از ننه‌اش قهرکرده، خواننده شده» طالب آواز او هستند، هم آن جوانانی که حقیقتاً از ننه‌شان قهرکرده‌اند! سوم – تکنیک آوازی استاد شجریان چنان بالا بود که وقتی وی در سال ۱۳۵۸ دعای ربنا و مناجات مثنوی افشاری را به صورت بداهه و بدون تمرین و صرفاً به قصد آموزش هنرجویان خواند، رادیو همان اجرای اولیه را پخش کرد. چند سال پیش همایون شجریان، پسر استاد می‌گفت من هر چقدر هم خوب بخوانم مردم می‌گویند «این پسر شجریان است. خود شجریان نیست!» منظورش این بود که هر چقدر هم در آواز مهارت و نوآوری داشته باشد، هنرش زیر سایه سنگین پدر دیده نمی‌شود. مرحوم شجریان مبدع چند ساز جدید درموسیقی ایرانی بود. وی در اردیبهشت ۱۳۹۰ در نمایشگاه در تهران این سازها را با نام‌های صراحی، شهر آشوب، ساغر، کرشمه رسماً به نمایش عمومی درآورد. چهارم – محمدرضا شجریان نیم قرن تمام بر کارش تمرین و تمرکز داشت. نیم قرن درخشش بی‌نظیر استاد در سراسر دنیا، شعر، موسیقی و ادبیات عرفانی ایران را به ساحت‌هایی خارج از دروازه ایران معرفی کرد. سفارت سوییس در تهران در صفحه اینستاگرام خود نوشت: «تسلیت صمیمانه به مناسبت درگذشت استاد محمدرضا شجریان. سوییس خاطره کنسرت‌های وی در لوزان و زوریخ را عزیز خواهد داشت.» کدام دستگاه یا سازمان فرهنگی ایران در خارج از کشور توانسته سایر ملت‌ها را این چنین نسبت به هنر ایران زمین وادار به احترام کند؟

more_vert کتاب "خفر نگینی بر انگشتری دنا" معرف آداب و رسوم دامنه‌های زاگرس

ادامه مطلب

closeکتاب "خفر نگینی بر انگشتری دنا" معرف آداب و رسوم دامنه‌های زاگرس

کتاب «خفر نگینی بر انگشتری دنا» پیشینه تاریخی، آداب، رسوم و فرهنگ جنوبی‌ترین روستای شهرستان سمیرم و استان اصفهان را مرور و بازخوانی کرده است. پدیدآور کتاب در ۹ فصل سید محمدحسن عباسی است و سروده‌ای در سال ۹۳ در وصف زادگاهش سروده است. سلام خوبان بیایید خفر این‌جاست/ خجسته سرزمین گبر این‌جاست/ سلام ای بارگاه سبز احمد/ سلام ای خفته در خاکت محمد سلام ای تربت پاک شهیدان/ سلام ای شیرمردان و دلیران/ سلام ای خفتگان خفته در خاک/ سلام ای یاوران بی‌غش و پاک سلام بر جایجای خاک پکت/ سلام بر آن همه مردان خاکت/ سلام نرمو سلام ای قاش‌مستان/ سلام ای سرزمین چیره دستان سلام ای چشمه‌های پاک‌ جوشان/ سلام ای صخره و رود خروشان/ سلام ای باغ‌های سیب و آلو/ سلام ای میوه‌های آلبالو سلام بر صبحگاه و شامگاهت/ سلام من به هر دو بارگاهت/ سلام ای خفریان با شهامت/ مبارک باد اینک این سیادت آنچه خواندید معرفی مکان‌ها، قله‌ها، امامزادگان، باغ‌ها، فرهنگ،کشاورزی و مذهب روستا و روستاییان خفری در قالب شعر بود. فتح‌الله عباسی در مقدمه کتاب نوشته است: زبان و گویش مردمان روستا پهلوی قبل از اسلام است و بعد از سمیرم اولین مدرسه دولتی همزمان با روستای ونک در سال ۱۳۲۴ در این محل بنا می‌شود. خفر در ۷۵ کیلومتری سمیرم و در ۲۴۷ کیلومتری جنوب اصفهان واقع شده و از شرق به دنای استوار، از شمال به کوه سینه، از غرب به کلنجه کوه و از جنوب به سیم بند منتهی است. آب و هوایش اکسیر جاودانگی است و ستیغ صخره‌هایش آشیانه عقاب‌ها. لوکوره، برج آسمانی، اواسپید، تاش سرخ، رمبسه و بیژن از معروف‌ترین قله‌های دیدنی خفر و دنا هستند. در کتاب فارسنامه ناصری، میرزا حسن فسایی به دهستان پادنا و مرکزیت خفر اشاره دارد. ۴۵ قوم و طایفه در این روستا شناخته شده و رگ و ریشه ساکنان خفر شامل اولاد رییس، سادات و مهاجران غیربومی‌اند که سادات به نسبت جمعیتی پرشمارترند. درباره لباس اهالی نوشته‌اند که درقدیم مردان قبا، شال وکلاه داشته‌اند و زنان جامه‌ای شبیه عشایر قشقایی می‌پوشیده‌اند. ۹۰۹ تیره و یک‌هزار گونه گیاهی در منطقه خفر شناخته شده که شماری از آنان مختص همین خطه است و در جای دیگری وجود ندارد. ۴۴ صفحه از این مجموعه به نام و نشان و وجه تسمیه چشمه ها، تنگه ها، کوه ها، دره ها، قلعه ها و سایر اماکن عمومی این دیار اشاره دارد. از جمله: گادونه، پیدنی، مورگل، کمونتری، برد قارچی، رَمه چر، گل زیدی، قلات بزی و اِشکفت هفدی. درباره تنگ فردای قیامت در صفحه ۷۵ کتاب آورده اند: ارتفاع این قله ۴۰۵۰ متر و بسیار صعب‌العبور است. دلیل آن وجود ریگ‌های روان است که هر گاه قدمی به جلو برداشتی با حرکت ریگ‌ها به عقب بر می‌گردی و به هیچ زمانی به انتهای دره نخواهی رسید. آداب و رسوم درست کردن سورمه، قاصد دزه، باشلُق برون یا همان شورکنان، برنج‌کوبی، لباس برون رخت برون، عروس برون و واطلبون از جمله مراسم‌های ویژه عروسی و ازدواج در این خطه‌اند. تَش و تیرمه(پریدن از آتش) در عید نوروز، دم بند، چله بر برای عروس و خین‌بست از دیگر مراسم‌های مرسوم خفری‌هاست. درباره شیربَره یا همان شیربهره توضیح داده اند که به دلیل کمبود تعداد دام‌ها و ناکافی بودن شیرآنها چند خانوار، شیر دام‌های خود را پس از اندازه‌گیری با توافق نوبت به نوبت به یک خانوار می‌دادند. تا مدت معلومی و پس از محاسبه کردن نوبت به خانوار دیگری می‌رسد. این کار شیر بره ادامه داشت تا خانوارها یکی پس از دیگری از گرفتن شیر بی‌بهره نباشد. بازی های محلی گُرنه بازی، مُلا مُلا، ترکه بازی، کُد کُدی، مله دا، مچ بازی، هسته بازی، برد و بزَن، حدسم راست و چوکِلی او فلفل، اوماچ، او انگدون، هپخی کنگر، او قیسی، او شویت، شوروا، او سماق، اوللی و اوشم روغن ازجمله غذاهای روستایی‌اند که در کتاب شرح دارند و برخی از آنها در سایر روستاها و شهر سمیرم نیز پخت و پز می‌شوند. فصل سوم، کتاب کوچه نام دارد و شامل لالایی ها و سُروک ها،نفرین و دعاها، ضرب المثل‌ها و کنایه‌ها و حکایت‌های مختلف محلی است. رود جونیم قد شِلاله، نی شلال و دستشه/ هی ایخونه هی ای‌گرده چونکه باز و نشمشه معنایش این می شود که: فرزندم بلند بالا است و همچون نی، با شادی و خوشحالی قدم می‌زند و می‌خواند. یه عروسی من حِجله صدوپنجاه سالشه/ خُم بگردم خُم بوازم عهد نادر یادشه یعنی که: سن و سال عروس بسیار زیاد است، طوری که نادره شاه افشار را به یاد می‌آورد! برف بیا وای و کِلور/ بارون بیا وای و کِلور؛ یعنی اینکه آدم بد بخت غم و شادی ندارد. اوشون‌تر یه جو نیره یعنی که با هم نمی‌سازند و تفاهم نداند. درمان شکستگی بدون جراحی در فصل بعدی کتاب از سیداسدالله موسوی نام برده‌اند که در سال ۵۹ فوت شده و از بهترین متخصصان ارتوپدی دوران خود بوده است که بدون جراحی هر گونه شکستگی را به بهترین شکل درمان می‌کرده است. پالان دوز، تشک دوز، حمامی، چوپان، سنگ تراش، نمدمال و کرباس‌باف هم از مهمترین مشاغل روستانشینان خفری و دیگر روستاهای این خطه کوهستانی بوده‌اند. پنجمین فصل کتاب سفری دارد به هزارتوی افسانه ها و متیل ها از جمله: مادیون چهل کُره، متیل کریم ، ماهی‌گیر و خارکش یا دنا در اسطوره کی‌خسرو که همگی در عین اختصار خواندنی و جالبند. معرفی این کتاب ۴۸۰ صفحه ای را با سروده‌ای درباره دنا و هم‌جواران نیکوسرشتش خاتمه می‌دهیم. ای که دنایی و دنایی، دنا/ آینه صدق و صفایی دنا/ قبله‌ای و قبله نمایی دنا/ از دل ما عقده گشایی دنا/ ای شده از بهر زمین ها پدر/ خرده زمین را تو نوایی دنا/ غار تو بس چشم‌نواز آمده/ جان مرا زنده نمایی دنا/ روز منم همچو نسیم سحر/ وز همه درد رهایی دنا/ تا دم آخر که نفس می‌کشم/ من به کجا و تو کجایی دنا/ شادی کبک و بز کوهی ز تو/ شوکت خود را بنمایی دنا/ ما همه مشتاق کرامات تو/ محو تماشای خدایی دنا در اوراق پایانی نیز واژگان و اصطلاحات محلی به همراه تصاویری از مناظر بکر روستا، دنا، امامزادگان و پوشش گیاهی و دارویی منحصر بفرد این خطه منتشر شده‌اند. کتاب «خفر نگینی بر انگشتری دنا» در ۴۸۰ صفحه توسط انتشارات منگان به چاپ رسیده است.

more_vert کتاب اسب‌ها از کنار یکدیگر

ادامه مطلب

closeکتاب اسب‌ها از کنار یکدیگر

 کتاب «اسب‌ها از کنار یکدیگر» جدیدترین رمان محمود دولت آبادی و از تازه‌ترین آثار منتشر شده در سال گذشته است که نشر چشمه در ۱۲۹ صفحه در مرداد ۱۳۹۹ خورشیدی روانه بازار کرد.

more_vert کتاب «سیگاری کنج لب اسطوره»

ادامه مطلب

closeکتاب «سیگاری کنج لب اسطوره»

مجموعه داستان‌های کوتاه «سیگاری کنج لب اسطوره» اثر « عزیز آقایانی » نویسنده کرمانشاهی از سوی انتشارات سرانه در کرمانشاه چاپ و روانه بازار نشر شد. به گزارش ایرنا؛ این کتاب در قطع رقعی، ۳۰۲ صفحه، جلد چهار رنگ شومیز براق، کاغذ سفید مرغوب، متن تک رنگ، شمارگان هزار نسخه و بهای ۵۰ هزار تومان، نوبت اول در پاییز ۱۳۹۹ چاپ شده است. «سیگاری کنج لب اسطوره» شامل ۶۹ داستان کوتاه است که این داستان‌ها به شیوه‌ای کاملاً متفاوت و با نثری منحصر به فرد نوشته شده و خواندن آن خالی از لطف نیست. «عزیز آقایانی» نویسنده این اثر متولد سال ۱۳۳۴ کرمانشاه است؛ وی نویسندگی را در کنار کسب و کار آزاد خود انجام می‌دهد و تاکنون موفق به نوشتن و چاپ و نشر چندین جلد کتاب در عرصه ادبیات شده است؛ علاقه وافر به ادبیات داستانی و میل به نوشتن زیاد توام با فکر و ایده‌های نو سبب شده داستان‌های متفاوت و خواندنی از او در پیش روی علاقه‌مندان به داستان قرار گیرد. در کرمانشاه داستان‌نویسی پیشینه‌ای دیرینه دارد؛ علی محمد افغانی، علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی، فریبرز ابراهیم پور، اسماعیل زرعی، محمدمسعود کیایی از پیشتازان این عرصه در کرمانشاه هستند. بسیاری دیگر هستند که در این عرصه فعالیت دارند و موفق به کسب اعتبار شده اند؛ از جمله می توان به «آرش محمودی» و « عزیز آقایانی » اشاره کرد که با شیوه منحصر به خود به نوشتن داستان کوتاه پرداخته اند.

more_vert وضعیت سواد سلامت در جامعه ایران

ادامه مطلب

closeوضعیت سواد سلامت در جامعه ایران

 به منظور بهبود وضعیت سواد سلامت در جامعه راهکارهایی در دو حوزه نظارت بر حسن اجرای قوانین موجود و تقویت جایگاه سند ارتقای فرهنگ سلامت کشور و نیز تقویت هماهنگی بین بخشی و تقویت ظرفیت‌های کنونی پیشنهاد می‌شود. نوشتار پیش رو با موضوع "وضعیت سواد سلامت در جامعه ایران"؛ خلاصه ای از گزارش انجام شده توسط مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی است. این نوشتار مروری دارد بر تعریف سواد سلامت و تبیین عوامل مرتبط و پیامدهای آن که وضعیت این مؤلفه رابا توجه به مطالعات مختلف انجام شده در ایران به تصویر کشیده است. تعریف سواد سلامت مفهوم «سواد سلامت» در سال ۱۹۹۷ به حوزه ارتقای سلامت وارد شده است. سواد سلامت افراد به طور مستقیم بر توانایی آنها، نه فقط برای اقدام براساس اطلاعات بهداشتی درمانی، بلکه کنترل بیشتر سلامتی شان به عنوان اشخاص، خانواده‌ها و جوامع، اثرگذار است. سازمان بهداشتی جهانی سواد سلامت را اینگونه تعریف می کند: « مهارت‌های اجتماعی و شناختی که تعیین کننده انگیزه و توانایی افراد برای دستیابی به اطلاعات و درک و استفاده از آن هستند به گونه‌ای که سلامتی حفظ و ارتقا یابد».طبق این تعریف، سواد سلامت چیزی بیش از توانایی خواندن بروشورهاست. اما سواد سلامت یک موضوع فردی نیست، سطح بالاتر سواد سلامت در جوامع مزایای اجتماعی را به دنبال دارد. بنابراین این عامل نباید تنها به عنوان مسوولیت فردی در نظر گرفته شود و لازم است این اطمینان ایجاد شود که دولت‌ها و نظام‌های سلامت اطلاعات شفاف، دقیق، مناسب و قابل دسترس را برای ارتقای سواد سلامت به مخاطبان گوناگون ارائه می دهند. سه سطح متمایز سواد سلامت به طور معمول برای سواد سلامت سه سطح متمایز در نظر گرفته شده است که عبارتند از: سطح کاربردی؛ مفهومی و توانمدسازی. سطح کاربردی به مفهوم مهارت‌هایی است که به افراد این امکان را می‌دهد تا فرم‌های رضایتنامه، برچسب‌های دارویی واطلاعات پیرامون مراقبت‌های سلامتی را بخوانند، اطلاعات کتبی و شفاهی ارائه شده از سوی پزشک، پرستاران، داروسازان و یا سایر متخصصان بهداشتی درمانی را درک کرده و بر اساس دستورات به خود مراقبتی پرداخته و طبق برنامه‌ریزی انجام شده ویزیت‌های پزشکی را دنبال کنند. سطح دوم، سواد مفهومی است که طیف وسیعی از مهارت‌ها و شایستگی‌هایی را شامل می‌شود که افراد در طول دوره زندگی خود به دست می‌آورند تا مفاهیم و اطلاعات سلامتی را جستجو، درک و ارزیابی کرده و از آنها استفاده کنند تا با انتخاب‌های آگاهانه، خطرات سلامتی را کاهش و کیفیت زندگی را افزایش دهند. در سطح توانمندسازی، نقش فرد به شهروندی فعال در زمینه سلامت مد نظر است. این مهم از طریق ایجاد تعهد شهروندی به ارتقای سلامت و پیشگیری محقق می‌شود. در این راستا آگاهی افراد از حقوق خود به عنوان بیمار و یا آگاهی از خطرات بهداشتی کالاها و خدمات به عنوان مشتری، انتخاب آگاهانه ارائه دهندگان مراقبت سلامت و عضویت در جنبش‌های اجتماعی به طور فردی یا جمعی در جهت ارتقای سلامت بسیار مهم است. وضعیت سواد سلامت در ایران در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس؛ بررسی سطح سواد سلامت در کشور مورد توجه قرار گرفته و مطالعات منتشر شده در این حوزه (در فاصله ۱۳۹۷- ۱۳۹۰) جستجو و یافته‌های گزارش تحلیل شده است. یافته‌های این بررسی بیانگر محدود بودن سواد سلامت ۴۴ درصد جمعیت شهری بزرگسال کشور (تقریبا از هر دو نفر یک نفر) در سال بررسی است. این مطالعه درصد سواد سلامت محدود در بین زنان و مردان را به ترتیب ۴۲ درصد و ۴۶ درصد برآورد کرده‌است که از نظر آماری معنادار هستند. طبق نتایج مطالعه مذکور سطح سواد سلامت پایین در بین گروه‌هایی از قبیل افراد بیکار، افراد سنین بالای ۵۵ سال، افراد با سال‌های تحصیل کم (۵ سال و کمتر) و همچنین زنان خانه‌دار بیشتر مشاهده می‌شود.سطح سواد سلامت پایین در بین گروه‌هایی از قبیل افراد بیکار، سنین بالای ۵۵ سال، افراد با سال‌های تحصیل کم و نیز زنان خانه‌دار بیشتر مشاهده می‌شود. همچنین طبق نتایج این مطالعه از بین منابع مختلف، به ترتیب رادیو و تلویزیون، پرسیدن از پزشک و کارکان بهداشتی و درمانی و اینترنت سه منبع اصلی کسب اطلاعات سلامت گزارش شدند و منابعی نظیر پرسیدن از دوستان و آشنایان، روزنامه نشریات و مجلات و تلفن گویا در مراحل بعدی قرار داشتند. سایر مطالعات نیز که در مجموع ۲۷۹۵۸ نفر، شامل گروه‌های جمعیتی مختلف و یا بیماران را مورد مطالعه قرار داده‌اند عمدتا پایین بودن سطح سواد سلامت را تایید می‌کنند. به طوری که بیش از ۵۵ درصد مطالعات (۳۶ مطالعه)، سواد سلامت نمونه‌های بررسی شده را در سطح پایین یا متوسط به پایین و ۱۶ درصد (۱۰ مطالعه) نیز آن را در سطح متوسط ارزیابی کرده‌اند. در این میان تنها ۲۸ ددرصد مطالعات (۱۸ مطالعه) سطح سواد سلامت را کافی ارزیابی کرده‌اند. همچنین تعداد زیادی از این مطالعات، سواد سلامت را در بیماران (همچون بیماران دیابتی، فشار خون و قلبی عروقی) نیز پایین ارزیابی کرده‌اند. به طور کلی علی‌رغم وجود همه پتانسیل‌های موجود اعم از قانون، سیاست کلان، ساختار اجرایی و برنامه مصوب؛ نتیجه پژوهش‌های انجام شده که در سال‌های مختلف و عمدتا در گروه‌های جمعیتی متفاوت و به صورت پراکنده در کشور انجام شده‌اند وضعیت سواد سلامت را در سطح مطلوبی ارزیابی نکرده اند. اهمیت سواد سلامت در اسناد بالادستی اهمیت سواد سلامت در اسناد بالا دستی کشور منعکس شده است و بندهایی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر موضوع سواد سلامت تاکید کرده‌اند در مفاد آنها درج شده است. از جمله این اسناد می‌توان به سیاست‌های کلی سلامت (مصوب ۱۳۹۳)، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش (مصوب ۱۳۹۰)، نقشه جامع علمی سلامت کشور (مصوب ۱۳۸۹)، نقشه جامع علمی کشور (مصوب ۱۳۸۹) و تشکیل شورای عالی سلامت و امنیت غذایی به منظور ارتقای سطح سلامت (از جمله سواد سلامت) کشور در ماده (۸۴) قانون برنامه چهارم توسعه) اشاره کرد. بررسی این اسناد نیز نشان می‌دهد که در حوزه سیاستگذاری تاکید زیادی بر ارتقای سطح سواد سلامت شده‌است و ساختار لازم در حوزه اجرایی نیز موجود بوده و برنامه‌هایی در این راستا توسط دفتر آموزش و ارتقای سلامت صورت گرفته است، ولی بر اساس نتایج مطالعات همچنان تا سطح مطلوب فاصله داریم. راهکارهایی برای ارتقای وضعیت موجود سواد سلامت موضوعی جهانی است و نقش اساسی در تعیین نابرابریهای سلامتی دارد. براساس مدلهای مفهومی موجود، عواملی نظیر نظام آموزشی، نظام بهداشت و درمان، رسانه ها، خانواده و یا دوستان در میزان سواد سلامت افراد تأثیرگذار هستند و عواملی همچون سطح سواد، تحصیلات، باورها و یا سیاستها، براساس وضعیتی که دارندمیتوانند به عنوان پیشران یا موانعی در ارتقای سطح سواد سلامت ایفای نقش کنند. سواد سلامت از طریق توانمندسازی افراد در اتخاذ تصمیم های مطلوب در مورد سلامتی، تأثیر مثبتی بر وضعیت سلامتی آنها خواهد گذاشت. افراد دارای سطح سواد سلامت مطلوب، نسبت به لزوم رفتارهای پیشگیرانه آگاهتر هستند که این امر نقش مهمی در حفظ و ارتقای سلامت ایفامیکند. سطح بالاتر سواد سلامت با جلب توجه افراد نسبت به تعیین کننده های اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی، مزایای اجتماعی را به همراه دارد. سواد سلامت به عنوان تسهیلگری در دستیابی به اهداف توسعه پایدار محسوب میشود.همانطور که مشاهده شد برخی کشورها اقدام به طراحی برنامه هایی ویژه جهت ارتقای این عامل کرده اند یا در سیاست های بهداشتی درمانی خود این موضوع را مورد توجه قرار داده اند. به منظور ارتقای وضعیت موجود، راهکارهایی در دو حوزه تقنینی و اجرایی پیشنهاد می‌شوند. در حوزه تقنینی نظارت بر حسن اجرای قوانین موجود، رصد میزان هم راستایی اقدامات ارتقای سواد سلامت با احکام و بندهای موجود از قبیل سیاست‌های کلی سلامت، سند تحول بنیادی آموزش و پرورش، نقشه جامع علمی سلامت کشور و نقشه جامع علمی کشور و تقویت جایگاه سند ارتقای فرهنگ سلامت کشورتاکید می شود. در حوزه اجرایی نیز ضمن اینکه لازم است اهداف اختصاصی در جهت تحقق اهداف و راهبردهای سند ارتقای فرهنگ سلامت کشور تعیین شوند، موضوعاتی از قبیل ارزیابی وضعیت موجود، بازبینی برنامه‌های کنونی و طراحی مداخلات برای گروه‌های مختلف با جلب مشارکت جامعه، تمرکز منابع و تقویت هماهنگی بین بخشی و تقویت ظرفیت‌های کنونی و استفاده از ظرفیت‌های بالقوه مورد توجه قرار گیرند.

more_vert عهدنامه گلستان؛ پایانی بر منازعه بلندمدت تزارها با قاجار

ادامه مطلب

closeعهدنامه گلستان؛ پایانی بر منازعه بلندمدت تزارها با قاجار

مهدی احمدیعهدنامه گلستان به دنبال جنگ‌های اول ایران و روس و به عنوان نخستین قرارداد یکجانبه از طرف تزارها بر ایران تحمیل شد؛ عهدنامه‌ای که طی آن ولایت قراباغ و گنجه و خانات شکی، شیروان، قبه، دربند، باکو و قسمتی از طالش که جزو خاک ایران بودند، به روسیه منضم شدند.

more_vert درباره لوریس چکناواریان

ادامه مطلب

closeدرباره لوریس چکناواریان

 چکناوریان را به تعبیر سیدعلیرضا میرعلینقی پژوهشگر و منتقد موسیقی، می‌توان آخرین آهنگساز از نسل رمانتیک‌های ایران به شمار آورد. وی یکی از چهره‌های شناخته‌شدهٔ فرهنگی معاصر محسوب می‌شود که علاوه بر موسیقی در زمینه نگارش کتاب و طراحی و نقاشی نیز آثار در خور توجهی خلق کرده است.

more_vert شجریان را باید با شجریان سنجید

ادامه مطلب

closeشجریان را باید با شجریان سنجید

روزنامه همدلی در مطلبی نوشت: شجریان‌ها مرزهای ارزش‌ها و معناها را جابه‌جا می‌کنند و به تاریخ بُعد و جهت می‌دهند. صدای شجریان هم صدای از جنس هَزارها و هزاره‌هاست، از جنس نت‌های مرغ سحر است و هارمونی بین رقص برگ و باد و از همین‌روست که تحریرها و در واقع هنر صدای شجریان ترجمانِ موج و اوج است. روزنامه همدلی ۲۱ مهر یادداشتی را به قلم بشارت جعفری فعال فرهنگی منتشر کرد در گزیده ای از آن آمده است: از جمله آفات و بدعت‌های غلط نهادینه شده در ذهن ما انسان‌ها «معیار زدگی» و «ارزش‌زدگی» است. به همین خاطر برای تبیین، تفسیر و تحلیل پدیده‌ها، موضوعات، و محتواها به حسب عادت فکری خود به دنبال مرجع و منبعی به عنوان متر و معیار می‌گردیم. این آفت باعث می‌شود که از اساس خلاقیت‌ها نوآوری‌ها و در کل قالب‌های تکینه هر شخص، اثر یا هر محتوایی را نبینیم و یا کم‌سوتر ببینیم. به زبان دیگر ذهن ارزش زده توانایی کمتری در برجستگی سویه‌های زیباشناسانه آثار بدیع و تازه دارد. اگر از این آفت ذهنی خود را وارهانیم به ادعای هگل می‌رسیم که «افکار و رفتار ما انسان‌ها می‌تواند به تاریخ بُعد و جهت بدهد.» از زمان درگذشت استاد شجریان هر کدام از ما با هر نحله و گرایش فکری و کاری در پی تحلیل و تفسیر شخصیت و آثار او بودیم. عده‌ای با متر و معیارهای شخصیت‌های سیاسی و انقلابی آن هم با غلظتِ از نوع چگوارایی‌اش او را به سنجه می‌کشند و عده‌ای طلحه و زبیرش می‌خوانند. «حافظ چو آب نظم ز شعر تو می‌چکد /حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت.» شجریان از جنس و تبار هنر بود. آنچه که ما تاکنون از هنر می‌بینیم، می‌شنویم و لمس می‌کنیم تنها آثار، نتایج و تولیدات هنری است. بشر تاکنون نتوانسته سر چشمه‌های زایای هنر را بشناسد و دلایل و عوامل جوشش و خلق یک اثر هنری را بیابد. به عنوان مثال کسی تاکنون نتوانسته دلایل و عوامل ظهور حافظ، سعدی و همه هنرمندان دیگر را به زبانی قابل درک و فهم در بیاورد تا آن را با آموزش به دیگران منتقل کند. حافظ حافظ است، چون نمی‌توان کسی چون او را تربیت کرد، آموزش داد و یا ساخت. سرگشتگی و حیرت از مولانا به واسطه ناشناختگی و گیج و گول‌شدگی ناشی از تعمق در آثار اوست. همانهارمونی نهفته در دل آثار هنری که نمی‌توان به واسطه تربیت و آموزش آن را در بیخ و بن کسی کاشت و نهاد. به تعبیر کانت «هنر غایتمندی بدون غایت است» بنابراین برای تحلیل و نقد خالی از غل و غشِ چون شجریانی، باید سنجه‌ای در قامت و قاموس «غایتمندی بدون غایت» ساخت و پرداخت. به همین روال شجریان را باید با شجریان سنجید. (نام‌ات سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می‌گذرد، متبرک باد نام تو-شاملو).

more_vert ما و میراث شجریان

ادامه مطلب

closeما و میراث شجریان

در روزنامه جهان اقتصاد آمده است: پیش و به ویژه پس از مرگ شجریان کسانی او را به خاطر شخصیت مستقل و مواضع سیاسی منتقدانه‌اش می‌ستایند و او را مظهر یک هنرمند ملی و مردمی می‌شمارند، در نقطه مقابل کسانی به واسطه همین مواضع او را مورد طعن و سرزنش قرار می‌دهند. روزنامه جهان اقتصاد دوشنبه ۲۱ مهر، یادداشتی را به قلم یوسف مزارعی دانش آموخته دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران، منتشر کرده است که در ادامه گزیده ای از متن آن را می خوانیم: مستقل از این اختلاف نظر اما جایگاه هنری و فرهنگی شجریان و آثار اوست که فراتر از هردو گروه متعلق به یک ملت و تاریخ فرهنگ آنست که باید پاس داشته شود. با صدای شجریان میلیون ها نفر در سرتاسر جهان با زیبایی رشک برانگیز فارسی سعدی و حافظ بیشتر آشنا شدند، اشعار آنها ورد زبان اهل کوچه و بازار شد که: بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم گفتی زخاک بیشترند اهل عشق ما زخاک بیشتر نه، که ز خاک کمتریم. دهه ها بعد ما نیستیم اما دیگران سعدی و حافظ را از گلوی شجریان و ناظری بازخواهند شنید و تکرار خواهند کرد. حساسیت اختلاف نظر در مورد افراد، کوتاه مدت و گذراست، چند ماه، چند سال و در مواردی نادر چند دهه می پاید و رفته رفته به گذشته سپرده می شود، اما میراث فرهنگی و هنری یک ملت به درازای تاریخ می ماند و به مثابه یک عنصر پیوند دهنده تداوم فرهنگی و تاریخی حیات آن ملت را ممکن می کند. چند درصد از مردم داستان سلطان محمود و فردوسی را می دانند؟ اما او عجم را به پارسی زنده کرد و مانع از تحلیل هویت ایران همچون مصر در زبان عربی شد، گرایش سعدی به اهل سنت، تصوف مولانا، و عرفان ناصر خسرو فقط در ذهن اهل پژوهش و ادب است اما میراث سعدی مانده است تا بگویند فارسی کهن ترین زبان جدید جهان است، چون ما پس از هزارسال همچنان به زبان سعدی سخن می گوییم اما پس از چهارصدسال زبان شکسپیر برای انگلیسی ها آشنا نیست و کمتر زبانی و ملتی در جهان چنین است. سخن ملکیست و سعدی را مسلم. ادبیات، هنر و فرهنگ خلق شده، فارغ از گرایش های فکری و سیاسی به عنوان خاطره و حافظه یک ملت می مانند، و به غنای فکری آن، کمک می کنند، مرشد و مارگریتا را در سرتاسر جهان می خوانند اما خبری از یاد برادران ضدانقلاب و محدویت های زندگی و نشر آثار بولگاکف در میان نیست، نوبل ادبیات و مجمع الجزایر سولژنتسین برای ملت روسیه مانده است اما دربه دری ها، دشواری های زندگی و مواضع سیاسی او فقط بخشی از تاریخ است برای اهل علم و ادب. از این نمونه ها در ایران ما هم فراوانند. چند نفر می دانند شاملو و اخوان و فروزانفر چه نگاه سیاسی داشتند اما شعرنوی فارسی را جان دادند، فروغ و پروین در دو سو ایستاده بودند اما زبان فارسی از هر دو، نای و نیروی تازه گرفت. ارنست رنان فیلسوف فرانسوی معتقد است آنچه یک ملت را ملت می کند میراث مشترک در گذشته (تجربه غم ها و شادی های مشترک) و میل به همزیستی در آینده است وگرنه مرزهای سیاسی، یا میراث پیمان وستفالی است یا محصول تیغ استعمارگران اروپایی. ما با عزاداری محرم، شعر سعدی، حماسه فردوسی و صدای شجریان تجربیات غم و شادی مشترک داریم، زبان فارسی در عین تکثر زبانی و قومی در پهنه فرهنگی ایران، ما را به هم پیوند می دهد و ضامن ثبات و امنیت ملی ماست. عاشورا و محرم فرای ارزش مذهبی و آیینی، ما را باهم و شبیه هم نگه می دارد. آنچه ضروریست این است که با همه اختلاف نظرهایمان با یکدیگر، به زبان مدارا و مدنیت سخن بگوییم، به ویژه از توهین به افراد و ارزش های یکدیگر پرهیز کنیم، توهین، تخم نفرت و پراکندگی می کارد، ما همه در یک کشتی نشسته ایم و این کنام پلنگان و شیران فردوسی باید بماند نه تنها برای ما که برای فرزندانمان. فراموش نکنیم درغیاب شجریان ربناخوان، عرصه برای امثال تتلو گسترده تر می شود و این کجا و آن کجا؟