more_vert کتاب زیاد اما ناکافی: چگونه خانواده من خطرناک‌ترین مرد جهان را به وجود آورد؟!

ادامه مطلب

closeکتاب زیاد اما ناکافی: چگونه خانواده من خطرناک‌ترین مرد جهان را به وجود آورد؟!

برادرزاده‌ی ترامپ با افشاگری‌ در خصوص کودکی دونالد جنجال به پا می‌کند! مری ترامپ در کتاب زیاد اما ناکافی: چگونه خانواده من خطرناک‌ترین مرد جهان را به وجود آورد؟! به زندگی عموی خود که یکی از پرحاشیه‌ترین رئیس‌جمهورهای آمریکا است، می‌پردازد. این کتاب در همان روز اول توانست رکورد فروش یک میلیون نسخه را به نام خود ثبت کند. معرفی کتاب زیاد اما ناکافی: بدون شک کتاب زیاد اما ناکافی (Too much and never enough) را می‌توان یکی از جنجالی‌ترین کتاب‌هایی عنوان کرد که در سال 2020 انتشار یافت. کتاب حاضر به وسیله‌ی برادرزاده‌ی دونالد ترامپ تهیه شده است و چهره‌ی جدیدی از چهل و پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا به جهانیان عرضه می‌کند. مری ترامپ (Mary Trump) که فرزند برادر بزرگ‌تر دونالد است، در این کتاب با تکیه بر علم روانشناسی مشکلات خانواده‌ی مشهور و ثروتمند خود را برای‌تان شرح می‌دهد و شخصیت عموی سیاستمدار و تاجرش را مورد تحلیل و بررسی قرار می‌دهد. از آنجایی که مری روانشناسی باتجربه است و سابقه‌ی خوبی در این حوزه دارد، تحلیل‌های وی کاملاً اصولی محسوب می‌شود و می‌توان به آن‌ها توجه کرد. شخصیت تمامی انسان‌ها در کودکی شکل می‌گیرد؛ داستان دونالد ترامپ نیز به گذشته‌های دور بازمی‌گردد و کتاب «زیاد اما ناکافی» شما را با دو نسل از خانواده‌ی ترامپ آشنا می‌سازد تا به عمق فاجعه و ریشه‌های مشکلات شخصیتی دونالد پی ببرید. در این کتاب مناسبات خانوادگی آن‌ها را با جزئیاتی جذاب می‌خوانید و با فِرِد ترامپ که پدر رئیس‌جمهور آمریکا است آشنا می‌شوید. مری یکی از دلایل اصلی مشکلات خانواده‌ی خود را این مرد می‌داند و شخصیت او را بسیار خشن و سختگیر قلمداد می‌کند. به گفته‌ی مری پدربزرگش با همسر و فرزندان خود رفتاری بی‌رحمانه داشته است و اگر محبتی هم بود صرفاً به خاطر نسبت خونی شامل حال فرزندانش می‌شد. در مجموع، فرد علاقه‌ای به فرزندان خود نداشت و با واژه‌ی عشق کاملاً بیگانه بود. این مرد بی‌رحم تنها به پسر بزرگ خود توجه می‌کرد چون قرار بود در آینده امور را به دست بگیرد. این مسئله بر شخصیت دونالد که پسر کوچکتر بود تأثیر بسیار عمیقی گذاشت و باعث شد همواره به دنبال جلب توجه پدرش باشد و همین نیاز عاطفی، از او شخصیتی خشن و پرخاشگر ساخت. جامعه‌ستیز، خشن، قلدر، ناهنجار و... القاب مختلفی است که مری به عموی خود نسبت می‌دهد و بر این باور است که روابط ناسالم و نامناسب خانوادگی دونالد ترامپ را به سمت سوق داده است. با این اوصاف، امروزه کسی بر کشور آمریکا حکومت می‌کند که همچنان درگیر مشکلات خانوادگی می‌باشد و نتوانسته است عقده‌های فروخورده‌ی کودکی خود را پشت سر بگذارد. پدربزرگ این خانواده شخصیت کلیدی و مهمی محسوب می‌شود؛ چرا که او باعث شده تا فرزندان با عشق غریبه باشند و دائماً با یکدیگر رقابت کنند تا رضایت پدری را جلب نمایند که دیگر نیست. مری از فرد ترامپ به عنوان یک بیمار روانی تمام عیار یاد می‌کند که بارها در مقابل فرزندانش، همسرش را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن آزار داده است. ناگفته نماند؛ دونالد ترامپ نیز اظهاراتی در خصوص این کتاب داشت و نسبت به آن بی‌‌توجه نماند. دونالد از پدر خود دفاع کرد و او را مردی مهربان، باگذشت و سختگیر دانست و اعلام کرد که با مری ترامپ هیچ‌گونه ارتباطی نداشته و ندارد. مطالعه‌ی کتاب زیاد اما ناکافی به چه کسانی توصیه می‌شود؟ حتی اگر گوشه‌ای از ادعاهای مری صحت داشته باشد، کودکی دونالد و خواهران و برادرهایش کابوسی وحشتناک بوده است و این کتاب می‌تواند به شما کمک کند تا با این چهره‌ی سیاسی بیشتر آشنا شوید. بنابراین، اگر به سیاست‌های کشور آمریکا علاقه دارید، مطالعه‌ی این کتاب جنجالی را از دست ندهید. نکوداشت‌های کتاب زیاد اما ناکافی: - پس از کتاب‌های بسیاری که توسط ترامپ نوشته شده است، بالاخره آن اثری که نیاز داشتیم انتشار یافت. (Vanity Fair) - رئیس‌جمهور نمی‌خواهد کسی این کتاب را بخواند؛ چرا که بسیاری از افسانه‌هایی را که پیرامون خود ساخته است، باطل می‌کند. (Los Angeles Times) - مری ترامپ بهتر از همه در به تصویر کشیدن شخصی که روح خود را برای رسیدن به کاخ سفید فروخته، موفق عمل کرده است. (CNN) جملات برگزیده کتاب زیاد اما ناکافی: - گناهکار کسی نیست که مرتکب گناه می‌شود بلکه کسی است که تاریکی را پدید می‌آورد.- من عشق در وجودم دارم عشقی که تو کمتر می‌توانی تصور کنی و همچنین دیوانگی‌ای که تو باور نخواهی کرد.- دونالد در تمام زندگی‌اش از یک هیولایی در درونش فرار می‌کرده است. در بخشی از کتاب زیاد اما ناکافی می‌خوانیم: آن‌ها در خانه‌ای زندگی می‌کردند که به خانه‌ی پدربزرگ، مادربزرگم شناخته شده است. خانه، بویژه در آن نصف شب، هم چنان یه خونه‌ی غریبه به نظر می‌رسید. بنابراین وقتی مرین دوازده ساله مادرش را در یکی از سرویس‌های بهداشتی طبقه‌ی بالا، ناله کنان و بیهوش دید، نتوانست جهت‌های خانه را پیدا کند. تمام کف سرویس بهداشتی، خون‌آلود بود. مرین غالبا تمایلی به مزاحمت به پدرش در اتاق خواب نداشت اما حالا آن قدر ترسیده بود که به سرعت به سمت دیگر خانه رفت تا پدر را بیدار کند. فِرِد از رختخواب بیرون آمده، به سرعت به پذیرایی آمد و همسرش را بیهوش دید. به سرعت به اتاق خواب برگشت در حالیکه مرین هم پشت سرش راه می‌رفت. داخل اتاق خواب یک گوشی تلفن بود و پدر شروع به تماس گرفتن کرد. فِرِد مرد قدرتمندی بود که دارای روابط خوبی در بیمارستان جاماییکا بود. به سرعت با شخصی تماس گرفت که بتواند آمبولانسی به خانه بفرستد و اطمینان حاصل کرد که بهترین دکترها منتظر آن‌ها در بخش اورژانس بیمارستان هستند. فِرِد شرایط را به بهترین نحوی که می‌توانست برای کسی که پشت تلفن بود توضیح داد. مرین شنید که پدر گفت: "قاعدگی، خونریزی ماهانه‌ی زنانه". واژه‌ای که از دهان پدر خارج شد برای مرین بسیار ناآشنا بود. کمی پس از اینکه مری به بیمارستان رسید، عمل بیرون آوردن اورژانسی رحم روی او انجام شد. پزشک‌ها متوجه شدند که او از مشکلات پس از زایمان بسیار جدی رنج می‌برده که قبلا تشخیص داده نشده است. نه ماه پیش مری زایمان انجام داده و رابرت را به دنیا آورده بود. مشکلات پس از زایمان وی منجر به یک عفونت شکمی شده و منجربه وخیم‌تر شدن اوضاع شده بود. فهرست مطالبسخنی از نویسندهپیشگفتار1- خانه2- پسر اول3- من بزرگ4- در انتظار پرواز5- به زمین خورده6- بازی با حاصل جمع صفر7- خطوط موازی8- سرعت فرار9- هنر نجات بخشی10- سقوط یک شبه اتفاق نمی‌افتد11- تنها واحد پولی12- سقوط ناگهانی13- امرسیاسی، امری شخصی است14- یک کارمند دولت در اقامتگاه عمومی15- حلقه‌ی دهم

more_vert کتاب بهترین خودت باش

ادامه مطلب

closeکتاب بهترین خودت باش

ایلین ولتروت نویسنده‌ی خوش‌ذوقی است و در کتاب بهترین خودت باش که یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز محسوب می‌شود، با زبانی شیوا تجربه‌‌اش در زمینه‌ی خودشناسی را در اختیارتان قرار می‌دهد و به شما می‌آموزد تا استعدادهای خود را بیابید. معرفی کتاب بهترین خودت باش: کتاب بهترین خودت باش (More Than Enough) بر این مسئله تمرکز دارد که نباید هر شرایطی را بپذیرید و اجازه دهید که انتظارات دیگران از شما، تبدیل به همان انتظاراتی شوند که از خودتان دارید. ایلین ولتروت (Elaine Welteroth) به شما می‌آموزد که تمامی مسائل را برای خود اولویت‌بندی کنید و بخشی از زمان‌تان را برای رسیدن به آرامش در نظر بگیرید، آرامشی که به واسطه‌ی آن بتوانید به اعماق وجود خود دسترسی پیدا کنید. کتاب حاضر داستان شخصی به نام ایلین را که همان نویسنده است روایت می‌کند؛ او در هر مرحله از زندگی‌ یاد می‌گیرد نگاه جدیدی به پیرامون خود داشته باشد و به مرور زمان به این عقیده می‌رسد که در زندگی اتفاق بد و ناخوشایند معنایی ندارد! ایلین در صفحه به صفحه‌ی کتاب بهترین خودت باش به شما می‌آموزد همان‌گونه که هستید خوب است، در مقابل تبعیض‌ها بایستید و نظرات خود را مطرح کنید. از متفاوت‌ بودن نهراسید؛ چرا که تفاوت اتفاق مثبتی به شمار می‌آید و این مفهوم را منتقل می‌کند که می‌توانید تغییری در جهان پیرامون خود ایجاد کنید. با این اوصاف، کتاب حاضر تجربه‌ی جالبی برای‌تان خواهد بود و به شما نشان می‌دهد که به عنوان یک زن چگونه می‌توانید حتی در سخت‌ترین شرایط به خواسته‌های خود برسید. نکوداشت‌های کتاب بهترین خودت باش: - کتابی ضروری برای زنان شاغل. (Refinery 29)- پر از درس‌های مهم مربوط به کار و زندگی. (InStyle)- الهام‌بخش و توانمندساز. (Entertainment Weekly)- زنان در هر سنی باید آن را بخوانند و می‌تواند یک هدیه‌ی فارغ‌التحصیلی عالی باشد. (PopSugar) افتخارات کتاب بهترین خودت باش: - پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز- برنده جایزه NAACP IMAGE در سال 2020 کتاب بهترین خودت باش به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟ اگر به کتاب‌های موفقیت علاقه‌مند هستید، از این کتاب لذت بسیاری خواهید برد. ایلین ولتروت را بیشتر بشناسیم: ایلین ولتروت نویسنده روزنامه‌نگار و داور برنامه‌ی استعدادیابی مد است و بسیاری از مردم او را با این عناوین می‌شناسند. این چهره‌ی شناخته شده مدتی هم مجله‌ی «Teen Vogue» سردبیر ارشد بود و درسال 2017 کم سن و سال‌ترین شخصی بود که به این سمت دست پیدا کرد. البته این تنها رکورد ایلین نیست؛ او در سال 2012 هم نخستین آفریقایی-آمریکایی‌ای بود که توانست مدیرِ بخش سلامت در نشریه‌ی مهمی مانند کندناست شود. این نویسنده و روزنامه‌نگار موفق در بروکلین زندگی می‌کند و وقت خود با نوشتن می‌گذراند. جملات برگزیده کتاب بهترین خودت باش: - من همان رویایی‌ام که اجدادم همیشه در آرزوی آن بودند.- تا زمانی‌که خودمان نباشیم، تلاش می‌کنیم مثل بقیه باشیم.- همیشه به‌ یاد داشته باشید زمان حاضر که در حال ساخت آن هستید، باید همان آینده‌ای باشد که می‌خواستید.- باید عاشق خودت باشی تا بتوانی هر کاری را در این دنیا انجام بدهی.- وقتی کسی به شما خود واقعی‌اش را نشان می‌دهد، دفعه‌ی اول او را باور کنید.- جایی که من مناسب آن و در آن مورد قبول باشم، وجود ندارد! مگر آن که خودم آن را بسازم.- مهم نیست که یک آدم چقدر می‌تواند پیش برود، افق همچنان فراتر از اوست.- تو شجاع‌تر از آنچه باور داری، قوی‌تر از آنچه به‌نظر می‌آیی و باهوش‌تر از آنچه فکر می‌کنی، هستی. در بخشی از کتاب بهترین خودت باش می‌خوانیم: در روز اول کارم، از رختخواب بیرون آمدم. سریع تاپ حریر مورد علاقه‌ام با یقه‌ای ایستاده و شانه‌های چین‌دار و آزاد را، به همراه یک دامن راسته‌ی ساده پوشیدم، و بعد به محل کار رفتم، که 51 دقیقه تا آنجا راه بود. در تمام مسیر، دلشوره داشتم. 3 تا قطار باید سوار می‌شدم تا می‌رسیدم به مرکز خرید معروف جهانی راکفلر، و مجبور بودم که این راه‌های زیرزمینی را با پاشنه‌های بلند طی کنم که به اندازه‌ی نیم مایل راه‌رفتن احساس می‌شد (هنوز یاد نگرفته بودم که کفش تخت بگذارم داخل کیفم). وقتی به سالن ورودی می‌رسیدم، خیس عرق بودم، ولی اصلاً برایم اهمیت نداشت. من داشتم در رویایم زندگی می‌کردم. در کمال تعجب، هیچ علامت و تابلوی شیکی روی در نبود و به‌محض اینکه وارد شدم، قالی، میز، و دیوارهای کثیف، فضایی را تداعی می‌کرد که انگار صحنه‌ای از فیلم‌های اواخر دهه‌ی 70 هستند. «کمد لباس» در اِبونی یک انباری بود که با وسایل اداری و محصولات زیبایی که از کیسه‌های خرید پاره‌شده بیرون زده بود، پُر شده بودند. هیچ قفسه‌ای نبود که از لباس‌هایی که توسط طراح لباس طراحی شده، پر شده باشد. هیچ تیم مدی نبود. اصلاً شبیه آن دفترهای کاری نبود که در فیلم «شیطان پُرادا می‌پوشد» دیده بودم. اما این فقط دکوراسیون دفتر یا سیستم سازمان‌دهی ناکارآمد نبود که مطابق خیالات من نبود. نه، مسئله‌ای مهم‌تر از همه‌ی اینها وجود داشت. در روز اول متوجه دو موضوع شدم: در دنیای رسانه یک سلسله مراتب وجود دارد و به‌عنوان یک کارآموز در اِبونی، من در پایین‌ترین قسمت آن قرار داشتم. از بسیاری جهات، کار در ابونی مثل یک استعاره‌ی فراموش‌نشدنی از این بود که سیاه‌پوست بودن در آمریکا به چه معناست. فهرست مطالبکلام مترجمدرباره‌ی مؤلفپیشگفتار: نوشته‌شده توسط اِیوا دوورنایمقدمهفصل اول: بهترین تولدفصل دوم: خانواده‌ی کاغذی سفیدپوستفصل سوم: خانم رئیس رنگین‌پوستفصل چهارم: زیبا یا خیلی زشتفصل پنجم: سندروم در هر شرایطی همراه شریکت بمان!فصل ششم: بهترین سیاهفصل هفتم: من موهایم نیستمفصل هشتم: نوع دیگری از سفیدپوستفصل نهم: بحران دانشکدهفصل دهم: رویاهایت صدایت می‌کنندفصل یازدهم: شروع از صفرفصل دوازدهم: تو همسرم هستی؟فصل سیزدهم: وقتی همه‌چیز از بین می‌رودفصل چهاردهم: یک صندلی بر سر میزفصل پانزدهم: سیستم دنیای جدیدفصل شانزدهم: برهم زدن آرامشفصل هفدهم: پستی‌بلندی‌های جدیدفصل هجدهم: لیمونادفصل نوزدهم: سنگینی بار دنیافصل بیستم: کسانی که منتظرشان هستیمفصل بیست‌ویکم: فرسودگی شغلیفصل بیست‌ودوم: پایان یک دورهفصل بیست‌وسوم: رویایی که به وقوع پیوستفصل بیست‌وچهارم: شجاع باشبخش آخر: تازه اولشه

more_vert کتاب شبکه سازی درون گراها: راهنمای ارتباط موفق برای افراد خجالتی و اجتماع گریز

ادامه مطلب

closeکتاب شبکه سازی درون گراها: راهنمای ارتباط موفق برای افراد خجالتی و اجتماع گریز

کتاب شبکه سازی درون گراها: راهنمای ارتباط موفق برای افراد خجالتی و اجتماع گریز نوشته‌ی دوورا زاک، به افراد درون‌گرا کمک می‌کند تا در کسب‌وکار و حرفه خود موفق عمل کنند و ارتباط خوبی با همکارانشان داشته باشند. دوورا زاک (Devora Zack) در کتاب شبکه سازی درون گراها (Networking for people who hate networking) قصد دارد شبکه‌سازی را برای شما لذت‌بخش و کاربردی جلوه دهد و این کار را بدون تغییر طرز فکر شما انجام می‌دهد. پس روی صندلی راحتی یا چمن بنشینید و شروع به خواندن کتاب کنید. اصلاً از خواندن این کتاب پشیمان نمی‌شوید. با شبکه‌سازی استعدادهای شما شکوفا می‌شوند و می‌توانید به اهداف بزرگ فکر کنید. شاید بخواهید شغل جدیدی پیدا کنید، ارتقای شغلی بگیرید، ارتباطی حرفه‌ای یا شخصی برقرار کنید، دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کنید، قدرت نفوذتان را بالا ببرید، محصول یا خدماتی بفروشید، کتابی بنویسید، قراردادی امضا کنید، بیش‌تر کار تیمی انجام دهید، مشهور شوید، رویاهای‌تان را به واقعیت تبدیل کنید یا کسب‌وکاری را توسعه دهید. روابط اجتماعی به تحقق اهداف‌تان کمک می‌کند. اگر شما در سالیان قبل روابط خوبی با دیگران برقرار نکرده‌اید، برای شبکه‌سازی بسیار تلاش می‌کنید و تنها قوانین مکتوب را پی می‌گیرید، خطر بسیار جدی در کمین‌تان است؛ چرا که هیچ‌گونه پیش‌زمینه مرتبط و هیچ ذهنیتی برای یادگیری در شما وجود ندارد. حتی زبان داده‌ها و اطلاعات برایتان بیگانه و نامفهوم است. کتاب پیش رو به زبانی قابل فهم و ساده برای افراد درون‌گرا، سردرگم و اجتماع‌گریز تهیه شده و به آنان کمک می‌کند تا به فرد موفقی در کسب‌وکار و شغل خود تبدیل شوند. زمان ارزشمندترین دارایی شماست. آیا می‌دانید برتری این کتاب نسبت به کتاب‌های موجود دیگر چیست که باید دو ساعت از زمان ارزشمندتان را برای خواندن آن صرف کنید؟ 1- به زبانی ساده و دوستانه روشی جدید و مؤثر برای شبکه‌سازی یاد می‌گیرید.2- ده‌ها نکته کاربردی مرتبط یاد می‌گیرید که مستقیماً به اهداف روابط اجتماعی شما کمک می‌کند.3- می‌توانید با خواندن و بررسی مثال‌های واقعی و جالب بی‌شمار، از سال‌ها تجربه‌‌ی نویسنده در زمینه‌های مختلف استفاده کنید. قلم یا خودکار بردارید؛ چون در حین خواندن کتاب حتماً لازم‌تان می‌شود. نکوداشت‌های کتاب شبکه سازی درون گراها: - دیوید باخ (نویسنده کتاب میلیونر اتوماتیک، کتاب پرفروش نیویورک تایمز): از روابط اجتماعی متنفر هستم، اما عاشق این کتاب شدم! دوورا زاک به خوبی پستی و بلندی‌های روابط اجتماعی را می‌داند. رسالت او در این کتابْ آسان کردن شبکه‌سازی برای شماست که در هر صفحه از کتاب به چشم می‌خورد. - جو توماس (رئیس دانشکده مدیریت، دانشگاه کرنل): بیایید چشم‌مان را به روی این مسئله باز کنیم که شما باید با دیگران ارتباط برقرار کنید. استراتژی نوآورانه دوورا زاک به افراد اجتماع‌گریز برای رسیدن به موفقیت کمک می‌کند. - جف وایرن (مدیر شرکت مشاوره دیلویت): نه، لازم نیست در هر قرار ملاقات از همه کارت ویزیت بگیرید. دوورا زاک به شما ثابت می‌کند که می‌توانید روابط جدید حرفه‌ای و شخصی داشته باشید و هم‌چنان خود واقعی‌تان باشید. - جف مارتین (معاون رئیس منابع انسانی شرکت سی‌اس‌سی): واقعاً این کتاب جالب و کاربردی را به درون‌گراها پیشنهاد می‌کنم. این کتاب مثل داشتن دوست قابل اعتمادی است که در هر قدم از مسیر رسیدن به اهداف‌تان در کنار شماست. - پی جی کویپر (رئیس شرکت تصویر متحرک): وقتی این کتاب را بخوانید عاشقش می‌شوید! چون دوورا زاک خیلی خوب با خواننده ارتباط برقرار می‌کند و بین نویسنده کتاب‌های کسب‌وکاری که تا به حال خواندم همتا ندارد. جملات برگزیده کتاب شبکه سازی درون گراها: - ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودتان مقایسه نکنید.- مهربان باشید. هرکسی که می‌شناسید در زمین جنگ زندگی خودش در جنگ است.- جرأت کن خودت باش.- ما دنیا را آن‌طور که هست نمی‌بینیم؛ بلکه آن‌طور که خودمان هستیم می‌بینیم.- اگر به خودتان اعتماد کنید، می فهمید چطور باید زندگی کنید.- فقط زمانی به اوج خوشحالی می‌رسیم که بخواهیم خودمان باشیم.- شانس به کسی رو می‌کند که شهامت داشته باشد.- همان‌طور که دوست دارید با شما رفتار کنند، با دیگران رفتار کنید.- اگر باد نیست پارو بزن.- باهوش بودن خیلی ساده است. اگر به گفتن حرف احمقانه‌ای فکر کنید اما آن را به زبان نیاورید، باهوش هستید. در بخشی از کتاب شبکه‌سازی درون‌گرا می‌خوانیم: صبر کنید و کمی فکر کنید. وقتی رویدادی طراحی می‌کنید، با جلسه طوفان فکری شروع می‌کنید؟ خیلی از مردم جلسات‌شان را با طوفان فکری شروع می‌کنند. شاید اعضای گروه شما درباره محل برگزاری، موضوع، میدان دید و جنبه‌های دیگر برنامه فکر بکری به ذهن‌شان برسد. اما در اکثر جلسات طوفان فکری، برون‌گراها در مرکز توجه هستند. به مثال زیر توجه کنید: یک نفر موضوعی مطرح می‌کند و با در دست داشتن ماژیک و تخته‌پاک‌کن روبه‌روی گروه می‌ایستد. همه پیشنهادات‌شان را می‌گویند. بعضی شرکت‌کنندگان ایده‌های‌شان را بلند فریاد می‌زنند و روی تخته می‌نویسند تا همه ببینند. فقط حاضران فعال در جلسه حضور کامل دارند و کسانی که ساکت هستند بی‌علاقه، کسل، گیج، حواس‌پرت یا از موضوع پرت می‌شوند. مخالف نظر دیگران نیستند. شرکت‌کنندگان فعال، برون‌گرا هستند. اساساً طوفان فکری برای کسانی ساخته شده که اول حرف می‌زنند بعد فکر می‌کنند. ایده کلی جلسات طوفان فکری بر این اساس استوار است که شما باید تا زمانی به حرف زدن ادامه دهید که دیگران با شما هم عقیده شوند. درون‌گراها اول فکر می‌کنند بعد واکنش نشان می‌دهند؛ در نتیجه هر زمان ایده‌های خوبی به ذهن‌شان می‌رسد، معمولاً تا وقتی ایده را بگویند پروسه تند طوفان فکری به فاز منطقی بعد رفته است (تحلیل بعد از رتبه‌بندی). تنها دلیل رد صلاحیت طوفان فکری این است که وقتی موضوع مورد علاقه برون‌گراها مطرح می‌شود، آن‌ها سریع‌تر و بیش‌تر از درون‌گراها حرف می‌زنند. خوشبختانه، راه‌حلی ساده برای اصلاح این بی عدالتی بزرگ در حق درون‌گراها وجود دارد. وقتی شما مسئولیت جلسات طوفان فکری در رویداد پیش رو را برعهده دارید، پیش از شروع رویداد موضوع را مطرح کنید یا سوالات را در دسترس شرکت‌کنندگان قرار دهید. کاغذ و خودکار به تعداد لازم تهیه کنید. بعد از شرکت‌کنندگان بخواهید چند لحظه تمرکز کنند و به راه‌حل‌های احتمالی فکر کنند، از آن‌ها بخواهید ایده‌های‌شان را روی کاغذ بنویسند. یک یا دو دقیقه کافی‌ست. درون‌گراها کند نیستند، باملاحظه هستند. حواس‌تان به زمان باشد؛ به خودتان اعتماد نکنید که همین‌جوری ذهنی حدس بزنید کی زمان تمام شده؛ چرا که این حقیقت ثابت شده است که زمان برای سخنرانی که مقابل جمعیت ایستاده، نسبت به شرکت کنندگانِ نشسته، زودتر می‌گذرد. فهرست مطالبمقدمه: حتماً باید این کتاب را بخوانیدفصل اول: به کتاب راهنما خوش آمدیدفصل دوم: خودتان را ارزیابی کنیدفصل سوم: تخریب کلیشه‌هافصل چهارم: چرا از روابط اجتماعی متنفر هستیم؟فصل پنجم: قوانین جدید هوشمندانه‌ای که تأثیرگذار هستندفصل ششم: جعبه کمک‌های اولیه برای شبکه‌سازیفصل هفتم: خداحافظ قانون طلاییفصل هشتم: شبکه‌سازی بدون شبکهفصل نهم: در جست‌وجوی کارفصل دهم: سفر کاریفصل یازدهم: برگزاری رویدادهای مناسب برای همهفصل دوازدهم: نتایج دقیق تعریف کنید تا به اهداف‌تان برسیدنتیجه‌گیری: به زودی می‌بینمت

more_vert کتاب تیم‌های رویایی

ادامه مطلب

closeکتاب تیم‌های رویایی

کتاب تیم‌های رویایی (چکیده کتاب) نوشته‌ی شین اسنو، به شما آموزش می‌دهد که یک گروه ایده‌آل و رویایی مطابق با اهدافتان تشکیل دهید و از این طریق به هر آنچه که می‌خواهید دست پیدا کنید. این اثر همراه با ارائه‌ی مثال‌های گوناگون، به شما کمک می‌کند تا تیمتان را در مسیر موفقیت پیش ببرید. درباره کتاب تیم‌های رویایی: آدمی به عنوان یک موجود اجتماعی شناخته می‌شود و همواره تمایل به کارهای تیمی و مشارکتی دارد تا قسمتی از نیازهای روحی‌اش را رفع کند، اما تجربه نشان می‌دهد که معمولاً یک شخص کارآمد و باتجربه به تنهایی قادر است عملکرد بهتری داشته باشد؛ زیرا مدیریت تیم‌ها کار بسیار سختی است و هر فردی توانایی انجام آن را ندارد. هر چند همیشه استثناهایی وجود دارد؛ شاید شخص در گروهی باشد که نتایج بسیار خوبی کسب کنند. این اتفاق در صورتی می‌افتد که او در یک تیم رویایی و ایده‌آل با مدیر یا سرگروهی آگاه حضور داشته باشد. تیم‌های رویایی بسیار کم هستند و با توجه به دستاوردهای آدمی در طی تاریخ می‌توان اثر این تیم‌های ایده‌آل را شاهد بود. اگر به موفقیت‌های انسان‌ها نگاهی بیندازید در موراد بسیاری، گروهی از افراد با همدیگر متحد شده‌اند و با اعتماد به هم زندگی خودشان و دیگران را تغییر داده‌اند. ممکن است تصور کنید جمع شدن این افراد در کنار هم اتفاقی بوده است اما اشتباه نکنید! پشت چنین تیمی، تفکری بزرگ پنهان است. اکنون شما فرصت این را دارید که با خواندن کتاب تیم‌های رویایی (Dream teams) راز و رمزهای چنین موفقیت عظیمی را دریابید. شین اسنو (Shane Snow) در این کتاب از قانون‌هایی برای شما سخن می‌گوید که برای تشکیل و رهبری یک تیم قدرتمند به آن احتیاج خواهید داشت. این نویسنده که سابقه‌ی بسیار خوبی در گزارش‌نویسی به عنوان روزنامه‌نگار دارد سعی می‌کند همراه با مثال‌های جذاب از اتفاقات مهم تاریخ، مطالب را برایتان شرح دهد. در این کتاب چالش‌برانگیز، مثال‌هایی جالب از دل تاریخ می‌خوانید که به شما فنون درخشان و حیرت‌انگیزی را می‌آموزد. با شین اسنو بیشتر آشنا شویم: شین اسنو بیشتر به عنوان کارآفرین و روزنامه‌نگار شهرت دارد و تاکنون در افشاگری قاچاقچیان اسلحه و تبعیض جنسیتی نقش مؤثری ایفا کرده است. این روزنامه‌نگار برجسته با رسانه‌های مشهور بسیاری همچون مجله Wired، نیویورکر و ... همکاری می‌کند. نکوداشت‌های کتاب صوتی تیم‌های رویایی: - ویژگی‌های مهم تیم‌های ایده‌آل را به صورت کامل و دقیق توصیف می‌کند. (شان بیتایر، قهرمان NBA و رئیس تجزیه و تحلیل میامی هیت)- چالش‌برانگیز، زنده و عملی. (کیت یاماشیتا، بنیان‌گذار SYPartners)- این اثر، کتابی نیست که فقط برای رهبران نوشته شده باشد بلکه پیامی دارد که تمام دنیا باید آن را بشنود. (آدام براون، بنیان‌گذار Pencils of Promise and MissionU) جملات برگزیده کتاب تیم‌های رویایی: - یک ساعت بازی، بیشتر از یک سال صحبت کردن، شخصی را به شما می‌شناساند.- به غریبه‌ها و افراد عجیب‌وغریبی که ممکن است ایده‌های غیرمعقولی ارائه دهند توجه کنید؛ میل طبیعی خود برای نادیده گرفتن این افراد را نادیده بگیرید و با دیدگاهی باز به ماجرا بنگرید.- هیچ‌گاه فراموش نکنید که وظیفه رهبر این است که اطمینان حاصل کند تنش جنبه‌ی شخصی و فردی پیدا نکند و منجر به دلخوری و کدورت نشود.- صرفِ افزودن تنوعِ اجتماعی به یک گروه، باعث می‌شود که افراد به این باور برسند که تفاوت دیدگاه اصلاً چیزی عجیب و غریبی نیست؛ همین باور باعث می‌شود افراد رفتارشان را تغییر دهند. خواندن کتاب تیم‌های رویایی به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟ مدیران، کارمندان و تمام کسانی که مایل به پیشرفت هستند، بدون معطلی باید این کتاب بی‌نظیر را بخوانند. در بخشی از کتاب تیم‌های رویایی می‌خوانیم: اگر در پی کسب‌وکاری متعارف هستید، تنش به کارتان نمی‌آید. حال آن‌که تیم‌های رویایی همواره مرزها را در می‌نوردند و برای این منظور عمداً به تنش‌های داخلی دامن می‌زنند. در ماه مِی سال 1998، کرایسلر، تولیدکننده آمریکایی اتومبیل‌های دوج و جیپ، اعلام کرد با شرکت دایملر-بنز، یکی از بهترین شرکت‌های تولیدی اروپا ادغام می‌شود. تصور می‌شد که کاراییِ بی‌رقیبِ کرایسلر به همراه قابلیت‌های نوآوری افسانه‌ای شرکت دایملر-بنز، ترکیبی بی‌نهایت موفق در صنعت خودرو به وجود می‌آورد. مجموعه ادغام‌شده دارای ارزش بازاری در حدود 100 میلیارد دلار بود. ظرف سه سال، ارزشِ بازارِ دایملر-کرایسلر به 45 میلیارد دلار سقوط کرد. در کمتر از ده سال پس از ادغام، دو شرکت از هم جدا شدند و یک شرکتِ سرمایه‌گذاریِ خصوصی، کرایسلر را به مبلغ 6 میلیارد دلار خریداری کرد. بااین‌حال، آن‌ها موفق به احیای شرکت نشدند و کرایسلر کارش به اعلام ورشکستگی کشید. خب کجای کار دایملر-کرایسلر اشتباه بود؟ به زبان ساده، آلمانی‌ها و آمریکایی‌ها که حالا قرار بود با هم کار کنند، عادت‌های ارتباطی متفاوت، روش‌های متفاوتی در اداره شرکت، انگیزه‌ها و روش‌های مذاکره متفاوت و دیدگاه‌های کاملاً متفاوتی داشتند. وجود مغایرتِ فرهنگی باعث نابودی ده‌ها میلیارد دلار از ارزش سهام شد. هرچند این تمام ماجرا نبود. دایملر-کرایسلر موفق به استفاده از تفاوت‌های بینِ خود برای خلق اتفاقی چشمگیر و سترگ نشدند. تفاوت‌های دوقطبی‌سازی که باعث نابودی ارزش سهام شد اگر به‌طور صحیح، جهت‌دهی شده بودند می‌توانستند با همان توان، باعثِ افزایشِ ارزش سهام شوند. به‌جای این‌که همیشه و به هر قیمتی از تضاد اجتناب شود، می‌توان و باید آن را مدیریت کرد تا موفقیتی چشمگیر به دست آورد. فهرست مطالبدرباره ره‌آورد مدیریتمقدمهفصل اول: نیروهای جورواجور جذب کنید، نه جفت‌وجورفصل دوم: مؤید تنش و کش‌وقوس باشیدفصل سوم: همه را به بازیِ گروهی واداریدفصل چهارم: دگراندیشی را تاب آورده و ارج نهیدفصل پنجم: ایده‌های عجیب‌وغریب بسیاری را بررسی کنیدفصل ششم: افراد را وادار به مشارکت کنیدفصل هفتم: منادیِ عدم تعصب باشیدفصل هشتم: به‌وفور داستان تعریف کنید

more_vert کتاب خدمتکار

ادامه مطلب

closeکتاب خدمتکار

استفانی لند با کتاب خدمتکار شما را به دنیای خود می‌برد و از سال‌هایی می‌گوید که برای تأمین مخارج دخترش مجبور شد به کار سخت و طاقت‌فرسای خدمتکاری مشغول شود. این کتاب معروف و پرفروش که در سال 2019 تحسین بسیاری از منتقدین را برانگیخت، شما را با چهره‌ی حقیقی فقر و تلاش‌های بی‌پایان یک مادر آشنا می‌کند. معرفی کتاب خدمتکار: «خدمتکار» واژه‌ی مطبوعی است که سینی‌های چای و یونیفرم‌های آهاردار را به یاد می‌آورد اما در واقعیت دنیای خدمتکارها پر است از لکه‌های چرک و کثافت و مدفوع. این خدمتکاران موهای بدن شما را جمع می‌کنند و لباس‌های کثیفتان را می‌بینند. با این حال دیده نمی‌شوند حتی اگر به آن‌ها توجه شود همراه با تحقیر است. کتاب خدمتکار (Maid) بلیت ورود شما به دنیای این افراد محسوب می‌شود و با مطالعه‌ی این کتاب می‌توانید از تمام جزئیات زندگی خدمتکاران سردربیاورید. استفانی لند (Stephanie Land) که خود زمانی برای تأمین مخارج دخترش میا مجبور شد در این شغل فعالیت کند، خاطرات خود را از این دوره از زندگی‌اش با شما در میان می‌گذارد و شما را به دنیای خود راه می‌دهد. خوشبختانه مجبور نیستید در دنیای استفانی زندگی کنید، می‌توانید از این اتفاق خوشحال باشید؛ چرا که در کتاب خدمتکار خواهید دید که که او چگونه تسلیم فقر می‌شود، هیچ‌وقت پول غذای کافی ندارد و کوپن‌های غذا مهم‌ترین بخش زندگی‌اش است. شاید رنج‌آورترین بخش دنیای استفنی خصومتی است که از جانب ثروتمندان نثارش می‌شود. این تبعیض طبقاتی است و به‌طور خاصی کارگران را هدف می‌گیرد، کسانی که اغلب در مقایسه با کت و شلوارپوش‌ها و پشت میز نشین‌ها، هم از نظر اخلاقی، و هم از نظر فکری پست‌تر شناخته می‌شوند. در سوپر مارکت دیگران با نگاهی قضاوت‌گر به سبد خرید استفانی نگاه می‌کنند، درحالی‌که او با کوپن غذا صورت‌حسابش را پرداخت می‌کند. پیرمردی با صدای بلند می‌گوید «خواهش می‌کنم!» انگار او شخصاً پول خریدهای او را داده است. این طرز فکر بارها و در مواجهات فراوانِ استفنی با دیگران رخ می‌دهد و نشان‌گر ذهنیت بسیاری از اعضای جامعه است. استفانی سال‌های طولانی به عنوان خدمتکار فعالیت می‌کند و این کار برایش انواع و اقسام دردها و بیماری‌ها را به یادگار می‌گذارد اما مهم‌تر از مشکلات فیزیکی، چالش‌های احساسی‌ای است که او در این شغل مجبور تحمل می‌کند. تنها چیزی که او را سرپا نگه می‌دارد عشق بی‌نهایتش به دخترش است که نور روشن و شفافی به تمام کتاب می‌تاباند. گفتن اینکه کتاب خدمتکار پایان خوشی دارد قصه را بی‌ارزش نمی‌کند. استفانی در طول تمام سال‌های پر از رنج و مشقتی که اینجا بازگو می‌کند آرزوی نویسنده‌ شدن را در دل می‌پروراند. اگر این کتاب به شما انگیزه داد، که احتمالاً همین‌طور می‌شود، به خاطر داشته باشید که احتمال اینکه اصلاً نوشته نشود بسیار بالا بود. بعید نبود استفانی تسلیم ناامیدی و خستگی شود. همچنین به تمام زنانی فکر کنید که به دلایلی هیچ‌وقت نمی‌توانند داستانشان را تعریف کنند. استفانی به ما یادآوری می‌کند که زنان قهرمان زیادی اطرافمان وجود دارند که منتظرند به حرف‌هایشان گوش دهیم. افتخارات کتاب خدمتکار: - نامزد نهایی خاطرات و زندگی‌نامه گودریدز- کتاب برتر سال 2019 در آمازون- صد کتاب برتر نیویورک تایمز در سال 2019- یکی از 50 کتاب برگزیده واشنگتن پست در سال 2019- یکی از آثار منتخب باراک اوباما برای تابستان 2019 نکوداشت‌های کتاب خدمتکار: - سفری چشم نواز به زندگی فقرای شاغل. (People)- کاوش عمیقی از فقر در آمریکا (Bustle)- خاطرات استفانی لندز [خدمتکار] خاطره‌انگیز است. (The Atlantic)- خاطرات اخیر استفانی لند نگاهی نو به اختلاف طبقاتی آمریکا ارائه می‌دهد و یادآور این است که تمام مشاغل حائز اهمیت و قابل احتراماند. (باراک اوباما) جملات برگزیده کتاب خدمتکار: - در آن لحظات حس می‌کردیم یک خانواده‌ی واقعی هستیم و تقلا می‌کردم عشق و لذتی را که او حس می‌کرد احساس کنم.- بعد از سال‌ها زندگی بدون محبت، بعد از نابودی رابطه‌ام با خانواده‌ام، از دست دادن دوستانم، خانه‌های موقتی و کپک‌های سیاه، نامرئی بودنم در شغل خدمتکاری، تشنه‌ی ذره‌ای مهربانی بودم.- گاهی حتی قدم‌ زدن پشت سر یک خانواده با پدر و مادر در پیاده‌رو هم باعث می‌شد از تنها بودن احساس خجالت کنیم. کتاب خدمتکار به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟ اگر به مطالعه‌ی خاطرات و تجربیات دیگران علاقه دارید، مطمئن باشید این کتاب جذاب و خواندنی به یکی از دلچسب‌ترین اتفاقات زندگی‌تان تبدیل خواهد شد. در بخشی از کتاب خدمتکار می‌خوانیم: هفت‌ساله که بودم از واشنگتن رفتیم و از همه‌ی خویشاوندانمان دور شدیم. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردیم در دامنه‌ی رشته‌کوه‌های چوگاچ در آنکوراژ آلاسکا واقع شده بود. کلیسایی که آن موقع‌ها به آن جا می‌رفتیم برنامه‌هایی برای کمک‌رسانی به بی‌خانمان‌ها و افراد کم‌درآمد داشت. بچه که بودم کار موردعلاقه‌ام این بود که هنگام تعطیلات به خانواده‌های نیازمند کمک کنم. بعد از مراسم روز یکشنبه مادرم به من و برادرم اجازه می‌داد یک فرشته‌ی کاغذی از روی درخت کریسمسی که در لابی کلیسا بود انتخاب کنیم. بعد از اینکه میان‌وعده‌ای می‌خوردیم به بازار می‌رفتیم تا لوازم لیست‌شده برای دختر یا پسر بی‌نام‌ونشانی که تقریباً همسن خودمان بود بخریم و اسباب‌بازی و لباس راحتی و کفش و جوراب جدید را به او بدهیم. یک سال برای دادن غذا به یک خانواده با مادرم رفتم. صبر کردم تا نوبت من شود تا هدیه‌هایی را که با دقت کادو کرده بودم به مردی که درِ آپارتمان خرابه را باز کرد بدهم. موهای تیره‌ی پرپشتی داشت و پوست برنزه‌ی تیره‌اش از زیر تیشرت سفیدش معلوم بود. بعد از اینکه پاکت حاوی هدایا را به او دادم مادرم بسته‌ای حاوی بوقلمون، سیب‌زمینی و سبزیجات کنسروشده به او داد. سر تکان داد و بعد به آرامی درِ خانه‌اش را بست. ناراحت به راه افتادم. امیدوار بودم ما را به داخل دعوت کند تا به دختر کوچولویش کمک کنم هدایایی را که گلچین کرده بودم باز کند، می‌خواستم ببینم کادوهایم چقدر خوشحالش می‌کنند. می‌خواستم به او بگویم «این کفش اکلیلیای جدید خوشگل‌ترین کفشای تو مغازه بودن.» نمی‌دانستم چرا پدرش برای دادن آن‌ها به او خوشحال نبود. در دوره‌ی نوجوانی بعضی روزها بعدازظهر را در مرکز شهر انکوراژ ناهارهای بسته‌بندی‌شده را بین افراد بی‌خانمان توزیع می‌کردم. ما آن جا بودیم تا «شاهد باشیم» و روزی‌مان را با آن‌ها سهیم شویم. فهرست مطالبپیشگفتاربخش اول1- خوابگاه2- کمپر3- خانه‌ی موقتی4- خانه‌ی دائمی5- انواع کمک‌های دولتی6- مزرعه7- آخرین کار روی زمین8- خانه‌ی تفکیک شده9- نظافت خانه‌های خالی10- خانه‌ی هِنریبخش دوم11- سوئیت12- مینیمالیست13- خانه‌ی وندی14- گلخانه15- خانه‌ی سرآشپز16- خانه‌ی دونا17- ظرف سه سال18- خانه‌ی غم‌زده19- خانه‌ی لوری20- نمی‌دانم چطور از پسش برمی‌آیی21- خانه‌ی دلقک22- و همچنان زندگی با میابخش سوم23- بیشتر تلاش کن24- خانه‌ی ساحلی25- سخت‌کوش‌ترین کارگر26- خانه‌ی محتکر27- به خانه رسیدیم

more_vert کتاب زنده به گور

ادامه مطلب

closeکتاب زنده به گور

کتاب زنده به گور اثر برجسته‌‌ی صادق هدایت، دربردارنده‌ی 8 داستان کوتاه بر اساس زندگی شخصی، افکار تاریک و شخصیت خاص و متفاوت این نویسنده و روشنفکر پرآوازه‌ی ایرانی است. خلاصه‌ای از داستان‌های کتاب زنده به گور: این کتاب نخستین بار در سال 1309، در چاپ‌خانه‌ی فردوسی تهران انتشار یافت و تا کنون به زبان‌های مختلفی مانند انگلیسی، فرانسوی، ارمنی و کره‌ای ترجمه شده و عنوان آن برگرفته از داستان اول به نام زنده به گور است. «زنده به گور»: احوالات مردی را با افکار تاریک به تصویر می‌کشد که از زندگی خسته و ناامید شده و با انواع مختلفی از راه‌های خودکشی، در تلاش برای پایان دادن به زندگی‌اش است. «حاجی مراد»: داستان مردی بازاری و همسرش را به تصویر می‌کشد؛ خانواده‌ای بدون فرزند و مردی که به همسرش علاقه‌مند، اما نسبت به او بدبین است. همین شک و دودلی دستمایه‌ی اصلی داستان می‌شود و آن را به نحوی متفاوت پیش می‌برد. «اسیر فرانسوی»: داستان مسافری در یک هتل است که با پیشخدمت هتل دیدار و شروع به صحبت در مورد یک کتاب جنگی می‌کند. «داود گوژپشت»: داستان پسری به نام داوود با قوز بزرگی بر پشتش است. همه داوود را تمسخر می‌کنند تا اینکه روزی او سر به بیابان می‌گذارد و در راه با اتفاق‌های مختلفی رو‌به‌رو می‌شود. «مادلن»: داستان پسری ایرانی است که با دختری فرانسوی به نام مادلین آشنا می‌شود. بعد از معاشرت، مادلین پسر را به خانه‌اش دعوت می‌کند. «آتش‌پرست»: داستان فلاندن است که خاطرات باستان‌شناسی خود در ایران را برای دوستش در یک مهمانخانه تعریف می‌کند. «آبجی خانم»: داستان دختری است که صورت زیبایی ندارد و همین موضوع باعث شده تا خواستگار نداشته باشد، دختر به نماز و قرآن رو آورده است تا اینکه خواهرش عروس می‌شود. «مرده‌خورها»: داستان دو زن بیوه را روایت می‌کند که شوهرشان مشهدی رجب، مرده است. آن‌ها در حال جروبحث بودند که با دزدی رو‌به‌رو می‌شوند. «آب زندگی»: داستان سه برادر است که هر کدام راهی را پیش می‌گیرند تا زندگی خود را بسازند و از پدر خود جدا می‌شوند. صادق هدایت را بیشتر بشناسیم: صادق هدایت یکی از مشهورترین و محبوب‌ترین نویسندگان ایرانی است و بسیاری از منتقدان همچنان کتاب بوف کورِ وی را برجسته‌ترین و بهترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران می‌دانند. وی در جوانی به گیاه‌خواری روی آورد و در همین خصوص کتاب «فواید گیاه خواری» را نوشت. هدایت معتقد بود که اگر انسان‌ها می‌خواهند جنگ از میان برود باید دست از کشتن حیوانات بردارند. او در طول حیات خود آثار ماندگار بسیاری به رشته‌ی تحریر درآورد که از میان آن‌ها می‌‌توان به زنده به گور، حاجی آقا، وغ وغ ساهاب و ... اشاره کرد. جملات برگزیده کتاب زنده به گور: - چقدر هولناک است! وقتی‌که مرگ آدم را نمی‌خواهد و پس می‌زند!- هرکسی مطابق افکار خودش، دیگری را قضاوت می‌کند. زبان آدمی‌زاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.- یک احساساتی هست، یک‌چیزهایی هست که نمی‌شود به دیگری فهماند. نمی‌شود گفت، آدم را مسخره می‌کنند.- کسی تصمیم به خودکشی نمی‌گیرد، خودکشی با بعضی‌هاست و در خمیره و در سرشت آن‌هاست، نمی‌توانند از دستش بگریزند.- من همیشه زندگانی را به مسخره گرفتم. دنیا، مردم، همه‌اش به چشمم یک بازیچه، یک ننگ، یک‌چیز پوچ و بی‌معنی است.- یک‌ جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند، می‌خواهم همه‌چیز را در خود حس بکنم. اما می‌بینم برای این کار درست نشده‌ام. در بخشی از کتاب زنده به گور می‌خوانیم: حس می‌کردم که تنم می‌پرید، دهنم خشک شده بود، سردرد کمی داشتم، تقریباً به حالت اغما افتاده بودم، چشم‌هایم نیمه‌باز بود. نفسم گاهی تند و گاهی کند می‌شد. از همه‌ی سوراخ‌های پوست تنم، این گرمای گوارا به بیرون تراوش می‌کرد. مانند این بود که من هم به دنبال آن بیرون می‌رفتم. خیلی میل داشتم که بر شدت آن بیفزاید، در وجد ناگفتنی فرورفته بودم. هر فکری که می‌خواستم می‌کردم. اگر تکان می‌خوردم، حس می‌کردم که مانع از بیرون رفتن این گرما می‌شد. هر چه راحت‌تر خوابیده بودم، بهتر بود. دست راستم را از زیر تنه‌ام بیرون کشیدم، غلتیدم، به پشت خوابیدم، کمی ناگوار بود، دوباره به همان حالت افتادم و اثر تریاک تندتر شده بود. می‌دانستم و می‌خواستم که مردن را درست حس بکنم. احساساتم تند و بزرگ‌شده بود. در شگفت بودم که چرا خوابم نبرده. مثل این بود که همه هستیِ من از تنم به طرز خوش و گوارایی بیرون می‌رفت. قلبم آهسته می‌زد، نفس آهسته می‌کشیدم، گمان می‌کنم دو سه ساعت گذشته. در این بین کسی در زد، فهمیدم همسایه‌ام است، ولی جواب او را ندادم و نخواستم از جای خود تکان بخورم. فهرست مطالبحاجی مراداسیر فرانسویداود گوژپشتمادلنآتش‌پرستآبجی خانممرده‌خورهاآب زندگی

more_vert کتاب هنر ظریف اهمیت ندادن: رویکردی نامتعارف به خوب زندگی کردن

ادامه مطلب

closeکتاب هنر ظریف اهمیت ندادن: رویکردی نامتعارف به خوب زندگی کردن

مارک منسون در کتاب هنر ظریف اهمیت ندادن: رویکردی نامتعارف به خوب زندگی کردن که یکی از پرفروش‌ترین عناوین نیویورک‌تایمز به شمار می‌آید، به شما می‌گوید از شکست نهراسید چرا که بیشتر شکست خوردن، لازمه‌ی بیشتر موفق شدن است. او همچنین راهی برای تغییر و بهبود زندگی پیش پایتان می‌گذارد. همه‌ی انسان‌ها دوست دارند زندگی سرشار از رفاه و خارق‌العاده‌ای داشته باشند و به تمام آرزوها و اهداف کوچک و بزرگشان دست پیدا کنند. اما درست به همین علت است که به هیچ جایی نمی‌رسند! چه کسی اظهار کرده که معمولی بودن خوب نیست؟ چه کسی گفته همه‌ی انسان‌ها در تمامی عرصه‌ها و زمینه‌ها باید از مهارت کافی برخوردار باشند؟ مارک منسون (Mark Manson) در کتاب هنر ظریف اهمیت ندادن (The Subtle Art of Not Giving a F*ck) از شما درخواست می‌کند تا این اثر را به عنوان کمکی برای زندگی، دقیق‌تر مورد مطالعه قرار دهید. اغلب مردم تصور می‌کنند بی‌خیالی نوعی بی‌تفاوتی و آرامش خیال نسبت به همه چیز است، آرامشی که از تمام طوفان‌ها می‌گذرد. آرزوی آن‌ها این است به فردی تبدیل شوند که هیچ چیز تکانش نمی‌دهد و هیچ‌کس را خراب نمی‌کند. باید چشم‌هایتان را ببندید و اطمینان داشته باشید که می‌توانید خود را رها سازید، حتی اگر قرار است شکست و بازنده شدن را تجربه کنید. منسون در این کتاب قصد دارد به شما بیاموزد که دغدغه فکری کمتری داشته باشید. او معتقد است همه‌ی چیزهای ارزشمند در زندگی با غلبه کردن بر تجربه‌ی تلخ در ارتباط با آن به دست می‌آید. اگر بکوشید از امور منفی دوری کنید، تنها نتیجه‌ی معکوس عایدتان می‌شود. فرار از سختی، به نوعی درد و رنج را با خود به همراه دارد. باید بپذیرید که واقعیت نهان زندگی در این نکته خلاصه می‌شود: هیچ چیز برای رهایی از استرس وجود ندارد. آدمی همیشه باید استرس چیزی را در دل داشته باشد. بخشی از طبیعت انسان‌ به گونه‌ای است که اغلب به چیزی ارزش و اهمیت بدهد و در نتیجه مشغولیت داشته باشد. بنابراین اکنون سؤال اصلی این است که دغدغه‌ی چه چیز را باید داشت؟ امروزه همه‌ی کتاب‌ها و فرهنگ‌ها در پی این هستند تا همه چیز را خوب و فوق‌العاده نشان دهند و به شما اینگونه عنوان کنند که تمامی چیزها مثبت است. در واقع بر انتظارات مثبت و غیرواقعی تأکید می‌ورزند. اگر در اکثر اوقات آرزوی چیزی را در سر دارید، در واقع این حقیقت را در ذهن ناخودآگاهتان تکرار می‌کنید که «آن چیز نیستید.» جهان به شما تحمیل می‌کند که زندگی خوب به چه صورت است. تبلیغات به شما یادآور می‌شوند که یک زندگی خوب در گرو داشتن خانه‌ی لوکس، بهترین همسر و بهترین فرزندان قرار دارد. انسان در حال احاطه شدن توسط تمام عواملی است که به او یادآوری می‌کنند زندگی خوب چیست و چه کاری باید برای آن انجام دهند. دست یافتن به یک زندگی خوب و تلاش برای خلق آن بسیار خوب است، اما این را بدانید که اگر به چیزی بیش از اندازه اهمیت بدهید، سلامت فکر خود را به خطر می‌اندازید. کلید یک زندگی خوب متمرکز شدن روی چیزهایی است که برایتان باارزش، واقعی و اضطراری هستند. این کتاب به شما نمی‌گوید که چگونه به چیزی دست پیدا کنید، بلکه بیان می‌کند چطور از دست بدهید و همچنان مسیرتان را ادامه دهید. همچنین به شما آموزش می‌دهد داشته‌های زندگیتان را نگه دارید و تمام چیزهای بی‌اهمیت را از زندگیتان حذف کنید. کتاب پیش روی شما اثری بهت‌انگیز است؛ منسون با سبکی خارق‌العاده و بیانی شیوا مفاهیم پیچیده را با روایت نمونه‌هایی متفاوت از زندگی واقعی افراد مختلف به شما انتقال می‌دهد. او زندگی خود را هم وارد جریان پرجوش و خروش کتابش کرده و همین موضوع موجب می‌شود با این کتاب احساس نزدیکی بیشتری کنید. شاید بتوان خلاصه‌ی هنر ظریف بی‌خیالی را به این شکل بیان کرد: روزی در شهر شیکاگو یک مرد به اورژانس بیمارستان مراجعه و شکایتش را از صدای بلند قلبش اعلام می‌کند. پزشکان در ابتدای امر به او خیلی اهمیت نمی‌دهند و تصور می‌کنند این مشکل در ذهن آن مرد ریشه دارد، اما بعد از آزمایشات بسیاری که انجام دادند متوجه می‌شوند این مشکل به یک جراحت قبلی مربوط است. به این معنا که صدای ضربان قلب مرد واقعاً بلند است و هیچ درمانی هم برای این مشکل وجود ندارد. سرانجام متخصصان به این نتیجه می‌رسند که به کمک سونو قلب مرد را به او نمایش دهند و بگویند: نگاه کن، این قلب توست که می‌زند، در نبردی سخت برای زنده نگه داشتن تو! تا به او بقبولانند با این صدا آشتی کند. جملات برگزیده کتاب هنر ظریف اهمیت ندادن: - خواستن تجربه‌ی مثبت، تجربه‌ای منفی است. و به‌طور متناقض، پذیرش تجربهه‌ی منفی، تجربه‌ای مثبت است.- اهمیت ندادن به معنای بی‌تفاوت بودن نیست؛ بلکه به معنای پذیرش متفاوت بودن است.- اگر بخواهید به سختی اهمیت ندهید، ابتدا باید به چیزی مهم‌تر از سختی اهمیت بدهید.- هر چیزی که احتمال خطا در آن وجود داشته باشد، با خطا همراه خواهد بود.- دنبال حقیقت بگرد، و من تو را آن جا ملاقات خواهم کرد.- به زندگی عاری از مشکلات امید نداشته باش، چنین چیزی وجود ندارد. در عوض، به زندگی‌ای سرشار از مشکلات خوب امید داشته باش. با مارک منسون بیشتر آشنا شویم: مارک منسون وبلاگ‌نویس، کارآفرین و نویسنده آمریکایی است. او در رشته مدیریت مالی تحصیل کرده و علاقه بسیاری به روانشناسی دارد و در این زمینه مطالعه فراوانی انجام داده است. او زمانی که ناشناس بود، اولین کتابش را منتشر کرد و با اینکه معروف نبود، در کمتر از یک سال توانست 15 هزار نسخه از کتابش را بفروشد. او همچنان وبلاگش را حفظ کرده است و یکی از پربیننده‌ترین وبلاگ‌های آمریکا را دارد. در بخشی از کتاب هنر ظریف اهمیت ندادن می‌خوانیم: در سال 1983، یک گیتاریست جوان و بااستعداد، به بدترین شکل از گروه موسیقی‌اش اخراج شد. گروه به‌تازگی قرارداد ضبط اولین آلبومش را امضا کرده بود اما چند روز پیش از شروع ضبط، در خروج را به گیتاریست نشان دادند - بدون هشدار، بدون بحث، بدون دادوفریاد دراماتیک؛ آن‌ها واقعاً یک روز صبح بیدارش کردند و بلیت اتوبوس برگشت به خانه را تحویلش دادند. گیتاریست هنگامی که سوار بر اتوبوس در مسیر برگشت از نیویورک به لس‌آنجلس بود، مدام از خود می‌پرسید: چطور این اتفاق افتاد؟ من چه کار اشتباهی کردم؟ حالا چه‌کار کنم؟ این‌طور نبود که قراردادهای ضبط همین‌طوری از آسمان بیفتند، خصوصاً برای گروه‌های متال تازه‌به‌دوران‌رسیده و پرسروصدا. آیا او اولین و تنها فرصتش را از دست داده بود؟ اما پیش از آنکه اتوبوس به لس‌آنجلس برسد، گیتاریست از افسوس خوردن به حال خود دست برداشته و با خودش عهد کرده بود که یک گروه موسیقی جدید تشکیل بدهد. او می‌خواست گروه جدیدش به‌قدری موفق باشد که گروه قدیمی‌اش تا ابد از تصمیمشان پشیمان باشند. او می‌خواست آن‌قدر معروف شود که گروه قدیمی‌اش تا چند دهه مجبور باشند او را در تلویزیون ببینند، صدایش را در رادیو بشنوند، پوسترهایش را در خیابان‌ها و عکس‌هایش را در مجلات ببینند. آن‌ها در جایی مشغول پشت‌ورو کردن همبرگر خواهند بود، ون‌هایشان را پس از اجرایشان در کلوب‌های به‌دردنخور با آلات موسیقی‌شان پر خواهند کرد، چاق و مست کنار همسران زشتشان خواهند بود، درحالی‌که او در برابر جمعیت در یک استادیوم اجرا خواهد کرد و به‌صورت زنده از تلویزیون پخش خواهد شد. او با اشک‌های خائنین به خود حمام خواهد کرد و سپس خودش را با اسکناس‌های صد دلاری تانخورده و تمیز خشک خواهد کرد. فهرست مطالبفصل اول: سعی نکنیدحلقه فیدبک جهنمیهنر ظریف اهمیت ندادنخب مارک، پس هدف لعنتی این کتاب چیست؟فصل دوم: خوشحالی یک مشکل استمصیبت‌های پاندای ناامیدیخوشحالی از حل کردن مشکلات سرچشمه می‌گیرداحساسات بزرگ‌نمایی شده‌اندکشمکشتان را انتخاب کنیدفصل سوم: شما خاص نیستیدهمه‌چیز از هم می‌پاشداستبداد استثناگراییو... و... و... ولی، اگر قرار نیست خاص یا خارق‌العاده باشم، هدف چیست؟فصل چهارم: ارزش رنجپیاز خودآگاهیمشکلات ستارۀ راکارزش‌های مزخرفتعریف ارزش‌های خوب و بدفصل پنجم: شما همواره در حال انتخاب هستیدانتخابسفسطه مسئولیت/ تقصیرپاسخ دادن به تراژدیژنتیک و دستی که در بازی نصیبمان می‌شودمُد قربانی بودنهیچ «چطور»‌ی وجود نداردفصل ششم: شما دربارۀ همه‌چیز اشتباه می‌کنید (من هم همین‌طور)معماران باورهای خودمانحواستان باشد چه چیزی را باور می‌کنیدخطرات یقین مطلققانون اجتناب منسنخودتان را بکشیدچگونه کمی کمتر به خودتان یقین داشته باشیدفصل هفتم: شکست راه پیشرفت استپارادوکس شکست / موفقیتدرد بخشی از فرایند استقاعدۀ «کاری انجام دهید»فصل هشتم: اهمیت نه گفتننپذیرفتن زندگی‌تان را بهتر می‌کندحدومرزهاچگونه اعتمادسازی کنیمآزادی به‌واسطه تعهدفصل نهم:... و سپس می‌میریدچیزی فراتر از خودمانطرف آفتابی مرگ

more_vert کتاب کائنات هوای شما را دارد

ادامه مطلب

closeکتاب کائنات هوای شما را دارد

کتاب کائنات هوای شما را دارد به عنوان یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز در زمینه‌ی ایجاد انگیزه‌های مثبت به قلم گابریل برنستین، به شما می‌‌آموزد که برای تجربه زندگی مملو از آرامش و نشاط ابتدا باید ترس‌ها و نگرانی‌های خود را کنار گذاشته و در برابر آن‌ها تسلیم شوید. شما در کتاب کائنات هوای شما را دارد (The universe has your back) می‌آموزید که لازمه‌ی رسیدن به آرامش، رهایی از بند ترس و تسلیم شدن در برابر خواست خداوند است که این امر به کمک نیروی عشق امکان‌پذیر می‌شود. موضوع کتاب کائنات هوای شما را دارد چیست؟ ریشه‌ی تمام مشکلات بشر تنها در یک کلمه خلاصه می‌شود: ترس! آن چه مانع رویارویی ما با حقیقت زندگی می‌گردد، ترس است. هر یک از ما در زندگی ترس‌هایی داریم که به گمان خود بر آن‌ها فائق آمده‌ایم؛ اما در حقیقت پشت آن ترس‌ها پنهان شده‌ایم و جرأت رویارویی با آن‌ها را نداریم. ما در برابر ترس‌های خود مقاومت می‌کنیم و همین مقاومت، ما را از درک زیبایی‌های زندگی محروم می‌سازد. راه رهایی از این ترس‌ها، تسلیم شدن در برابر آن‌ها و واگذار کردنشان به خداوند است. ما می‌توانیم به کمک عشق الهی بر نگرانی‌های خود غلبه کنیم؛ اوست که این جهان را با عشق خود خلق کرده و بر اساس علم و حکمتش قوانینی را در آن جاری ساخته است. بنابراین ایمان به وجود او و عشق او در جهان هستی، موجب رهایی ما از ترس و رسیدن به آرامش می‌شود. کتاب کائنات هوای شما را دارد به شما در فهم این مسئله کمک می‌کند. اگر ترس‌هایتان را به خداوند واگذار کنید به نوعی آمادگی خود را برای رهایی بیان کرده‌اید. خداوند نیز به این خواسته‌ی شما پاسخ داده و در راه رهایی از ترس‌ها کمکتان می‌کند. در این شرایط می‌توانید دید خود را نسبت به زندگی تغییر داده و همه چیز را از منظر عشق بنگرید. عشق زندگی را زیباتر می‌کند؛ به شما این فرصت را می‌دهد که باورهای غلط و افکار منفی خود را تغییر داده و باورهای جدیدی برای خود خلق کنید. برای داشتن یک زندگی خوب و سرشار از عشق لازم به سخت‌گیری زیادی نیست؛ رهایی از ترس‌ها و تغییر احساساتتان کافی است. شما به راحتی می‌توانید از طریق دعا و مراقبه با خدا حرف بزنید و خواسته‌هایتان را با او در میان بگذارید. کائنات و موجودات جهان همه تجلی و نشانه‌ای از وجود خداوند بر روی زمین هستند؛ پس با تأمل در این نشانه‌ها می‌توانید به عشق الهی پی ببرید و به آرامش برسید. وقتی با خدا در ارتباط باشید؛ زندگی‌تان دگرگون خواهد شد؛ چرا که در این صورت به منبع عشق جهان متصل شده‌اید و عشق چاره‌ی تمام دردهاست. رها کردن سیستم تفکر قدیمی و آغاز یک طرز فکر جدید به تمرین نیاز دارد؛ اما در کمترین زمان به آن دست پیدا می‌کنید. تمرینی که بیشترین کمک را به شما خواهد کرد، تمرین تسلیم عشق جهان هستی شدن است. گابریل برنستین را بیشتر بشناسیم: او توسط اپرا وینفری به عنوان «یک رهبر فکری جدید» نامیده شد. گابریل برنستین (Gabrielle Bernstein) معمولاً به عنوان متخصص در برنامه دکتر اُز (یک برنامه‌ی تلویزیونی معروف در امریکا) حضور پیدا می‌کند. روزنامۀ نیویورک تایمز از او به عنوان «الگوی جدید» یاد کرده و با نوشتن دو کتاب «معجزه‌گر باشیم» و «معجزه‌های زمان حال»، به یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان نیویورک تایمز مبدل شده است. کتاب کائنات هوای شما را دارد به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟ اگر در زندگی سردرگم و ناامید هستید راهکارهای الهی کتاب «کائنات هوای شما را دارد» به شما کمک می‌کند تا با کمک جهان هستی از خواب غفلت بیدار شوید، از کنترل زندگی دست بردارید و موانع را از بین ببرید. شما با تکیه و توکل بر عشق الهی می‌توانید خواسته‌هایتان را جذب کنید و به آرامش ابدی برسید. جملات برگزیده‌ی کتاب کائنات هوای شما را دارد: - برای رها شدن از بند افکار منفی، نخست باید مقاومت‌مان را بپذیریم.- معیار اصلی سنجش خوشحالی، موفقیت و امنیت ما، قدرت واقعی‌مان در همراهی با ارتعاشات پر مهر کائنات است.- وقتی ارادۀ خود را تسلیم ارادۀ کائنات کنیم، معجزات زیادی رخ می‌دهند.- کائنات کلاس درس ماست. اگر ما نقش خود را به عنوان دانش‌آموزی شاد بپذیریم، زندگی‌مان هم به معنای واقعی شیرین‌تر می‌شود. نکوداشت‌هایی از نویسنده: - من عاشق گبی و کارش هستم. او برای نزدیک شدن به مردم و برقراری ارتباط با آن‌ها شیوۀ خاص خودش را دارد. من مطمئنم این کتاب، بر قلب‌های بسیاری اثر خواهد گذاشت. (ایندیا آرای، خواننده، ترانه‌سرا و معلم) - من واقعاً این کتاب را دوست دارم. صداقت نویسنده در بیان تجربه‌های دشوار زندگی‌اش و نیز نحوۀ درس گرفتن او از این مشکلات و رهایی یافتن از آن دشواری‌ها، کتاب را به طرز عجیبی خاص کرده است. او در واقع با به اشتراک گذاشتن تجارب دشوار زندگی‌اش، به ما یاد می‌دهد که شکست‌ها و ناکامی‌ها هم می‌توانند موجب دستیابی ما به موفقیت شوند. کتاب کائنات هوای شما را دارد، کتابی است روح‌بخش و روح‌افزا که من دوست دارم بارها و بارها آن را از نو بخوانم. (ریچل پلیتن، موسیقی‌دان) - در یکی از سخنرانی‌های خانم برنستین شرکت کردم. به نظرم او اولین زنی باشد که بتوانم به عنوان معلم و راهنمای خودم معرفی کنم. (مجلۀ ال) در بخشی از کتاب کائنات هوای شما را دارد می‌خوانیم: همچنان که به سفر خود ادامه می‌دهید، این نکته را به خاطر بسپارید که کائنات به منزلۀ یک کلاس درس و آدم‌های آن نیز به منزله آزمون‌های شما هستند. هر داستانی که روی پردۀ زندگی خود مشاهده می‌کنید به یکی از این دو انتخاب ختم می‌شود: آموختن از راه عشق یا آموختن از راه ترس. هر لحظه از زندگی در واقع موقعیتی الهی است تا در آن تصمیم بگیرید که می‌خواهید درمان شوید و یا در بند گذشتۀ خود باقی بمانید. اگر شما با شوق به درمان، تصمیم بگیرید که آزمون کائنات را به انجام برسانید، معجزات زیادی برای شما رقم خواهند خورد، اما اگر نسبت به این آزمون از خود رغبتی نشان ندهید، موقعیت‌هایی را تجربه می‌کنید که هیچ نفعی برای شما نخواهند داشت. دوستم لِنس، مصداق بارزی برای درک این موضوع است. لنس در دوران بلوغ، این ذهنیت را برای خودش ایجاد کرده بود که خیلی باهوش نیست. او همواره در طول زندگی‌اش سعی داشت با پناه بردن به الکل، روابط متعدد، کار و سایر رفتار‌های اعتیاد آور، این ذهنیت را سرکوب کند، اما این کارها هیچ فایده‌ای نداشت و او را به جایی نرساند. در اوایل 30 سالگی، متوجه شد که همواره از مواجهه با این ذهنیت فرار می‌کرده است پس تصمیم گرفت تا نسبت به مشکل خود هشیار شده و مسیر بهبودی را پیش بگیرد. من با لنس در اوایل دورۀ درمانش آشنا شدم و پس از آن، دوستی ما شکل گرفت. خود من در آن زمان، ده سالی می‌شد که به آگاهی لازم برای حل مشکلاتم رسیده بودم؛ و به خوبی از اهمیت نقش ترس در ابتدای دورۀ درمانی، خبر داشتم؛ بنابراین می‌توانستم با مشاهدۀ تجارب زندگی لنس، او را برای یاد گرفتن درس‌های کائنات از طریق مشکلش، یاری کنم. پس از گذشت دو سال از دورۀ درمان، لنس با زنی فوق‌العاده آشنا شد. زنی که به معنای واقعی بی‌نظیر بود. او با لنس به خوبی رفتار می‌کرد و به عقایدش احترام می‌گذاشت؛ اما نکتۀ جالبی که در مورد او وجود داشت (و لنس در ابتدا به آن توجه نکرده بود)، این بود که او با شوخ طبعی خود، مدام ضعف‌های لنس را به رویش می‌آورد. او گاهی اوقات به شوخی می‌گفت که لنس همیشه از دنیا عقب است و هیچ وقت از آخرین اخبار روز دنیا خبر ندارد؛ و یا اینکه لنس، حتی از روی یک دستور پخت ساده هم نمی‌تواند آشپزی کند. آنچه در نگاه اول صرفاً یک شوخی ساده به نظر می‌رسید و هیچ هدفی جز شوخی و مزاح نداشت، به مرور موجب ناراحتی و رنجش خاطر لنس شد. اگر چه نامزد لنس صرفاً می‌خواست با او شوخی کند اما همین شوخی‌های او باعث شد تا ترس کهنۀ لنس دوباره در وجودش جان بگیرد. در حقیقت لنس ترس قدیمی خود را به تجربۀ جدید زندگی‌اش منتقل کرد و برای درک این تجربۀ جدید، از میان دو مسیر عشق و ترس، مسیر ترس را انتخاب نمود. فهرست مطالبدر ستایش نویسندهتقدیم نویسندهمقدمه مترجممقدمهفصل اول: شما نیرویی پنهان در وجود خود داریدفصل دوم: شما خودتان رؤیاهای خود را می‌سازیدفصل سوم: شما همواره در حال هدایت هستید، حتی زمانی که اینطور به نظر نمی‌رسدفصل چهارم: قدرت ارتعاشات شما از قدرت کلام شما بیشتر استفصل پنجم: وقتی از زندگی خود لذت می‌برید، کائنات خواسته‌های شما را زودتر برآورده می‌کنندفصل ششم: مشکلات، میانبرهایی هستند که انسان را سریع‌تر به هدف می‌رسانندفصل هفتم: یقین راه شما را برای رسیدن به هدف، هموار می‌سازدفصل هشتم: کائنات از راه‌های اسرار آمیزی با شما ارتباط برقرار می‌کندفصل نهم: وحدت با کائنات موجب رهایی انسان می‌شودفصل دهم: شما با کائنات همسو هستیدفصل یازدهم: تسلیم خواست خدا باشیدفصل دوازدهم: منعکس‌کننده عشق الهی باشیدتقدیر و تشکردرباره نویسنده

more_vert کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی

ادامه مطلب

closeکتاب خلق شادی با هنر ژاپنی

ماری کندو در کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی که یکی از پرفروش‌ترین‌ کتاب‌های سایت آمازون است، به شما کمک می‌کند تا با ایجاد نظم در محیط اطراف خود، خانه‌ای سرشار از شادی بسازید و زندگی‌تان را برای همیشه متحول کنید. زندگی وقتی شروع می‌شود که نظم را در خانه‌تان برقرار کنید. به همین دلیل ماری کندو بیشتر عمرش را صرف مطالعه‌ی ایجاد نظم کرده است. او در کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی (Spark joy) می‌خواهد به شما کمک کند تا یکبار برای همیشه نظم را در زندگی‌تان ایجاد کنید. این موضوع بدان معنا نیست که باید هر چیزی را دور بریزید. خیر! تنها در صورتی به سبک زندگی ایده‌آل خود می‌رسید که بدانید چطور چیزهایی را که هیجان‌آور هستند، انتخاب کنید. اگر اطمینان دارید چیزی برای شما هیجان به ارمغان می‌آورد، آن‌ را نگه دارید؛ مهم نیست دیگران چه می‌گویند. حتی اگر خیلی هم خوب نباشد اما وقتی با احترام و مراقبت از آن استفاده می‌کنید، آن‌ را به چیزی باارزش تبدیل خواهید کرد. وقتی این روند انتخاب را تکرار ‌کنید، حساسیت خود را نسبت به شادی و هیجان افزایش می‌دهید. این کار منجر به افزایش سرعت نظم در شما نمی‌شود اما توانایی تصمیم‌گیری در همه‌ی حوزه‌های زندگی را در شما تقویت می‌کند. اگر مراقب وسایلتان باشید در نتیجه مراقب خودتان هم خواهید بود. کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی با فروش بیش از 2 میلیون نسخه در صدر عناوین پرفروش نیویورک‌ تایمز قرار دارد. از طرف دیگر کتاب حاضر، به اندازه‌ای در ژاپن مشهور شده که ماری کندو به واسطه‌ی آن در بیش از سی برنامه‌ی پرطرفدار تلویزیونی حضور پیدا کرده است. چه‌ چیزی برای شما شادی‌آور است؟ چه‌ چیزی نیست؟ پاسخ به این سؤال نشانه‌ای مهم است که از آن طریق می‌توانید به شناخت خود‌تان به‌ عنوان دریافت کننده‌ی نعمت زندگی برسید و مطمئناً دیدگاهی که به‌ واسطه‌ی این روند به دست می‌آورید، نیروی محرکی است که نه‌ تنها سبک زندگی شما را می‌سازد، بلکه موجب درخشان شدن آن می‌شود. برای ایجاد نظم در زندگی به‌ صورت موفقیت‌آمیز، تنها دو مهارت لازم است: 1- توانایی نگهداری چیزهایی که شادی‌آورند و دور‌ ریختن چیزهایی که دوست ندارند. 2- توانایی تصمیم‌گیری در خصوص مکان نگهداری چیزهای انتخابی و برگرداندن آن‌ها به صورت مرتب و تمیز در سر جای‌شان. ماری کندو اهل ژاپن و عاشق مرتب کردن است. او در این کتاب می‌خواهد با استفاده از شیوه‌ی کاربردی‌اش یعنی روش کانماری، به شما کمک کند خانه‌ای مملو از شادی و آرامش بسازید. خلق شادی با هنر ژاپنی شامل توضیحاتی گام به گام و تصویری در مورد همه چیز مانند پیراهن و جوراب تا کشوها و کمدهای کاملا مرتب است! کندو در کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی به پرسش‌های تکراری هم پاسخ می‌دهد؛ پرسش‌هایی مثل این که آیا وسایل لازم که شادی آفرین نیستند را نگه داریم یا خیر؟! او در مورد انواع دسته‌بندی‌ها مانند ابزارهای آشپزخانه، مواد تمیزکننده، لوازم سرگرمی و عکس‌ها توضیح می‌دهد. کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی مناسب چه کسانی است؟ این کتاب همراه و جامع، مناسب افرادی است که می‌خواهند زندگی شاد و مرتبی داشته باشند. ماری کندو را بیشتر بشناسیم: ماری کندو (Marie Kondo) مؤسس روش مشهور به کانماری و نویسنده‌ی پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز به‌ نام معجزه‌ی تغییر زندگی با ایجاد نظم است؛ کتابی که در تلویزیون ژاپن هم به داستان تبدیل شد. او مؤلف نشریه‌ای به نام جادوی تغییر زندگی است. کسب‌ و کار مشاوره‌اش که در توکیو بسیار شهرت دارد به مراجعین کمک می‌کند خانه‌ی به‌ هم‌ ریخته‌شان را به فضایی آرام و تأثیرگذار تبدیل کنند. کندو در نشریه‌ی وال‌استریت ژورنال، آتلانتیک، نیویورک تایمز و یواِس‌اِی تودی بوده و از نظر مجله‌ی تایمز یکی از صد چهره‌ی تأثیرگذار است. او در توکیوی ژاپن با همسر و دخترش زندگی می‌کند. نکوداشت‌هایی از کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی: - مأموریت کندو در کتاب راهنمایش در مورد مرتب کردن این است: به ما کمک کند که درک کنیم چه چیزی شادی بخش است و این دانش را در خود پرورش دهیم. (لس آنجلس تایمز)- روش کندو می‌تواند زندگی‌تان را تغییر دهد؛ اگر اجازه دهید. (تودی دات کام) در بخشی از کتاب خلق شادی با هنر ژاپنی می‌خوانیم: یکی از سؤال‌های مهم مراجعینم این است: «با چیزهایی که نیاز دارم، ولی شادی‌آور نیستن، چکار باید کنم؟» بسیاری از افراد در هنگام تصمیم‌گیری درمورد لباس‌هایی که کاملاً کاربردی‌اند، سردرگم می‌شوند، مانند لباس‌های زیرِ زمستانی و بلند که تنها در روزهای بسیار سرد سال پوشیده می‌شوند. در هنگام انتخاب ابزار‌ها مانند قیچی و پیچ‌ گوشتی هم همین‌طور است. «من رو به هیجان نمی‌آره، ولی بهش نیاز دارم، ندارم؟» این جمله‌ای‌ تکراری و متداول است و پاسخ من به این صورت است: «اگه واقعاً هیجان‌آور نیست،پیش برو و بندازش دور!» اگر مراجعینم بگویند: «آره، چرا که نه؟ بذار بندازمش دور» خوب است. ولی معمولاً اعتراض می‌کنند و می‌گویند: «نه، صبر کنین. نیازش دارم»، یا «ولی گاهی ازش استفاده می‌کنم». اگر چنین باشد، آن‌ها را تشویق می‌کنم با اعتمادبه‌نفس آن‌را نگه دارند. اگرچه این پاسخ ممکن است نشانه‌هایی از بی‌مسئولیتی داشته باشد، ولی براساس سال‌ها تجربه است. وقتی در اوایل دوره‌ی متوسطه بودم، مطالعه در خصوص هنر مرتب‌کردن را به‌ طور جدی آغاز ‌کردم. وقتی مرحله‌ی دور انداختن چیز‌ها را پشت‌ سر گذاشتم، مثل یک ربات، به اهمیت نگه‌ داشتن چیزهای هیجان‌آور پی بردم، رویکردی که از آن زمان تاکنون تمرین کرده‌ام. حداقل به‌ صورت موقتی با چیزهای زیادی که برایم شادی‌آور نبودند، خداحافظی کردم و اگر بخواهم روراست باشم باید بگویم نبود این وسایل دور انداخته‌ شده هیچ‌وقت موجب اتفاق بدی نشد. همیشه در خانه چیزی بوده است که جایگزین آن‌ها کنم. فهرست مطالبپیشگفتارمقدمهبخش اول: توصیه‌های مهم کانماریفصل اول: جلادادنِ حساسیت به شادیفصل دوم: چطور خانه‌تان را مملو از شادی کنیدفصل سوم: هرچیزی که باید درباره‌ی نگه‌داشتنِ وسایل بدانیدبخش دوم: دائرةالمعارف مرتب‌کردنفصل چهارم: مرتب‌کردن لباس‌هافصل پنجم: مرتب‌کردن کتاب‌هافصل ششم: مرتب‌کردن کاغذ‌هافصل هفتم: مرتب‌کردن وسایل متفرقهفصل هشتم: مرتب‌کردنِ وسایل احساسیبخش سوم: جادوی تغییر زندگیفصل نهم: خانه‌ای که شادی‌آفرین استفصل دهم: تغییراتی که پس از اتمام کار حاصل می‌شوندسخن آخرنتیجه‌گیری؛ آماده‌شدن برای مرحله‌ی بعدی زندگی‌تانتشکردرباره‌ی نویسنده