کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای

کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای

کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای نوشته کن بلانچارد و مارگارت مک براید، کتابی کوچک است اما نتایج بزرگی دارد. این جواهر کمیاب به یاد ما می‌آورد که سه کلمه وجود دارد که کار و روابط ما را به شیوه‌ای غافلگیر کننده تغییر می‌دهد. آن را بخوانید و تغییر دنیا را احساس کنید.

چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای (the 4th secret of the one minute manager) داستان مدیر شرکتی است که در میانه‌ی اصلاحات، مرتکب اشتباهی می‌شود که معمولا در سر مقاله روزنامه‌ها دیده می‌شود. تعجب‌آور است که انسان‌هایی با این همه هوش و البته موفق این مسائل تا این اندازه برایشان بی‌اهمیت است.

پس از آن هم با نپذیرفتن اشتباه خود و عذرخواهی نکردن (اصلاح نشدن) شرایط را از قبل هم بدتر می‌کنند. واقعیت این است که چنانچه چیزی اصلاح نشود، از پیش هم بدتر می‌شود. ولی چند نفر بدون اهمیت جایگاه و موقعیت‌شان و نوع اشتباه آن‌ها، می‌توانند به اشتباه خود پی ببرند. هیچ‌کس از اشتباه مبرا نیست.

این داستان نشان می‌دهد که اشتباه خود را در خانه و یا محل کار چگونه پیدا کنید و از فردی که ناراحت شده طوری عذر خواهی کنید که شرایط بهتر از قبل شود. از قدرتمند‌ترین ابزارهای عالم، عقل و توانایی پذیرش اشتباه و جبران نمودن آن است.

کن بلانچارد (ken Blanchard) و مارگارت مک براید (Margret Mc Bride) با بیان نمودن این داستان که قصه‌ی مرد جوانی است که رازهای عذر‌خواهی صحیح را یاد گرفته، راهی جلوی پای ما می‌گذارند که شیوه‌ی برخورد صحیح را با اشتباه‌های خود بیاموزیم.

در فصل اول مشکل رئیس شرکت مطرح می‌شود، پس مدیر جوان به ویلای ییلاقی مدیر یک دقیقه‌ای می‌رود تا آموزش لازم را ببیند. این مرد با سفر خود ما را به کشفیات مهمی می‌رساند تا شرایط خانه یا محل کارخود را با عذر خواهی یک دقیقه‌ای بهتر کنیم.

چنانچه مدیران در روند اصلاحات از کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای استفاده نمایند، دنیا جایگاه بهتر برای زندگی می‌شود. پس چرا معطل می‌کنید؟ ما هم برای بهتر شدن دنیای خود می‌توانیم از چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای استفاده کنیم و از نتیجه‌ی حاصل از آن لذت ببریم.

چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای بسیار فراتر از یک شیوه است و نیز فراتر از چند کلمه بلکه راهی قابل اطمینان برای موفق فکر کردن و موفق زندگی نمودن است.

برخی نظرات دربارۀ کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای:

- من از شیوه‌ی این کتاب برای آموزش تکمیلی دانشجویان علوم سیاسی بهره بردم. چنان چه در سیاست مفید باشد پس در همه جا فایده دارد! (باب بکل راهبرد شناس و یکی از نویسندگان کتاب زمینه‌ی مشترک)
- بهترین زمان برای آموزش این راز چندین سال قبل بود و مناسب‌ترین زمان پس از آن اکنون است من بسیار خوشحالم که این کتاب را خواندم! (باب برگ، یکی از نویسندگان کتاب آن که می‌بخشد و می‌رود.)
- تعداد دفعاتی که کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای را خواندم برایم قابل شمارش نیست و هر بار نکته جدید از آن فرا گرفتم. به راستی شیوه‌ی مدیریت مرا تغییر داد و پس از آن بسیاری از کارمندانم به همین علت شکوفا شدند. (کولین کاوی، نویسنده، مجری تلویزیون و طراح برجسته)
- بعد از مدت‌ها ارزش واقعی چهارمین راز مشخص می‌شود: بدون آن که مسئولیت را بپذیرم، نمی‌توانیم مشکل را حل کنیم و طبیعتاً چیز خاصی یاد نمی‌گیریم. (پروفسور رابرت انگلر، متخصص قلب و عروق)
-‌ خواندن چهارمین راز بر هر مدیری ضروری است! به عقیده‌ی من مهم‌ترین راز مدیریت در امر تجارت همین است. (کامرون جانسون، نویسنده‌ی کتاب امر، امر شماست)

جملات برگزیده کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای:

- سخت‌ترین قسمت اصلاح شرایط بد، درک و پذیرش این است که خودمان اشتباه کردیم.
- یک دقیقه صداقت با خود، ارزشمندتر از چند روز، چند ماه و حتی چند سال خودفریبی است.
- اگر در عذر‌خواهی تأخیر بیندازی، اشتباه ضعف تلقی می‌شود.
- اشتباه خود را بپذیرید و بدانید که عذرخواهی لازم است.
- برای عذرخواهی فرصت را از دست ندهید.
- کسی که ناراحت کرده‌اید، به طور دقیق دلیل عذرخواهی خود را از او بگویید.
- احساس خود را در مورد اشتباه خود بیان کنید.
- ارثیه‌ی انسان‌ها، شیوه‌ی زندگی کردن آن‌هاست.

در بخشی از کتاب چهارمین راز مدیریت یک دقیقه‌ای می‌خوانید:

دوشنبه صبح رأس ساعت هفت وارد شرکت شد. اوتا آخرین لحظه مشغول نوشتن خلاصه‌ی آن چه یاد گرفته بود برای رئیس بود بعد از عبور از سالن دراز و خالی شرکت به دفتر رئیس رسید. در طول مسیر به خود می‌گفت: "عالیه، هیچ کس تصور نمی‌کند که فردا همه چیز زیرو رو می‌شود. بزن بریم!"

مت در آستانه‌ی در اتاق رئیس ایستاد، کاغذ‌ها بر روی ماشین تحریر و میز جلسات پخش شده بود. اینگونه به نظر می‌رسید که دیوید رابرتز شب و شاید آخر هفته را داخل دفتر گذرانده است.

به محض ورود، رئیس با تعجب به او نگاه کرد. بعد لبخندی - چیزی که مدت‌ها مت ندیده بود، زد.
مت در را به آرامی بست و نشست.
رابرتز در چشم‌های مت زل زد و گفت: "از این که سالم رسیدی خوشحالم. مطمئن نبودم که بیایی البته اگر هم نمی‌آمدی ناراحت نمی‌شدم. باز هم به خاطر داستان لینکلن سپاسگزارم."

"بسیار خوش حالم که خوشتان آمد."

رئیس گفت: "از آن چیزی هم که فکر می‌کنی بهتر بود. هنگامی که کتاب به دستم رسید، مشغول نوشتن استعفانامه بودم. اما پس از خواندن داستان لینکلن، فکرم باز شد و نظرم تغییر کرد. گرچه هم برای خودم و هم برای کسانی که در این سال‌ها به من اعتماد کردند راه‌حل‌هایی دارم، ولی هنوز یک مشکل بزرگ دارم."

مت گفت: "من امیدوار بودم که تغییر عقیده داده باشید. برای همین هم می‌خواستم امروز این‌جا باشم. من در این دو روز آموزش فوق‌العاده‌ای دیده‌ام و با چند فکر خوب برگشتم. "

رابرتز گفت: "داستان لینکلن را که خواندم، متوجه شدم که حسابی مشغول فکر کردن هستی."

مت گفت: "بله. امیدوارم که به صحبت‌های من گوش دهید، البته به شما هشدار می‌دهم که این امکان وجود دارد که شما از صحبت‌های من خوشتان نیاید."
فهرست مطالب

تمجید از این کتاب هم چنان ادامه دارد
مقدمه به قلم دکتر اسپنسر جانسون
سفر
چهارمین راز
صداقت
کمال
نتیجه اهمیت ندارد
عذرخواهی در خانه و محل کار
قبول مسئولیت
اعتماد به نفس
درخواست عذر خواهی یک دقیقه‌ای
فرصتی برای جبران
بهترین راه تشکر کردن
ارزش قائل بودن برای خود
اعتراف
عذر خواهی یک دقیقه‌ای رئیس
کلام پایانی

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

پربیننده
آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه