معرفی شخصیتها
ماساکی کوبا یاشی؛ کارگردانی صلح جو با ایده عشق به بشریت
تاریخ 25 بهمن 1398 ساعت 17:38:17
کد خبر: 010028
ماساکی کوبا یاشی؛ کارگردانی صلح جو با ایده عشق به بشریت

 ماساکی کوبایاشی یکی از کارگردانان برجسته و غول سینمای ژاپن محسوب می‌شد که با خلق شاهکارهایی چون هاراکیری، شورش سامورایی و سه گانه‌ وضعیت بشری به شهرت رسید، او توانست ۲ بار در ۱۹۶۳ و ۱۹۶۵ میلادی به خاطر کارگردانی فیلم هاراکیری و کوایدان در فستیوال کن برنده جایزه هیات داوران شود.

 

ماساکی کوبایاشی در ۱۴ فوریه ۱۹۱۶ میلادی در یکی از بنادر کوچک ژاپن در جزیره هوکایدو دیده به جهان گشود. او در دانشگاهی در توکیو فلسفه خواند و در ۱۹۴۱ میلادی به عنوان کارگردان کارآموز در استودیوی فیلم‌سازی شوچیکو مشغول به کار شد اما بعد از مدتی مجبور شد به ارتش بپیوندد به همین دلیل به منچوری اعزام و در آنجا اسیر جنگی شد و در ۱۹۴۶ میلادی پس از آزاد شدن، دوباره به استودیوی شوچیکو برگشت و به عنوان دستیار کارگردان کیسوکه کینوشیتا مشغول به کار شد، البته باید اذعان کرد که سنت های حرفه ای در سینمای ژاپن این گونه حکم می کرد که هر فیلمساز نوپایی می بایست دست کم ۱۵سال در خدمت استادان این حرفه شاگردی کند تا به مقام کارگردانی برسد اما کوبایاشی با پشتکاری که از خود نشان داد، این دوره را در مدت تنها ۶ سال زیر نظر استادی همچون کینو شیتا گذراند، وی کنترل کامل و تصویر و بافت فیلم را از کینوشیتا فرا گرفت.

 

ماساکی کوبایاشی از همان نخستین فیلم خود به نام جوانی پسرم که در ۱۹۵۲ میلادی به روی پرده آمد، حساسیت خود را نسبت به مسایل حاد اجتماعی و سیاسی نشان داد. فیلم های اولیه کوبایاشی مانند قلب بی ریا و جوانی پسرم که از نوع درام های دلنشین خانوادگی بودند، سرشار از عینیت و خالی از تعصب بودند و به همین علت مورد توجه قرار گرفتند. کوبایاشی در فیلم سوم خود به نام «اتاقی با دیوارهای قطور» به مساله جنایات جنگ پرداخت در این فیلم او وجدان ملی ژاپنی ها را زیر سوال کشید. کوبایاشی در این اثر به جای پرداختن به فرد به مسایل بزرگتر اجتماعی پرداخت و در کارهای بعدی خود اعتراض خود را با صلابت بیشتری مطرح کرد. این شیوه انتقاد سیاسی و اجتماعی در فیلم بعدی کوبایاشی به نام «من شما را خواهم خرید» دنبال شد. در این فیلم کوبایاشی از روش افشاگری  که در مطبوعات آن روز معمول بود، سود جست. او در این فیلم مساله فساد را در بازی بیسبال مطرح کرد، این امر ظاهراً حتی بیش از طرح مسایل جدی تری مثل مساله جنایات جنگ، احساسات مردم طبقه متوسط ژاپن را برانگیخت بنابراین آنچه که در بیشتر فیلم های کوبایاشی به چشم می خورد، نوع نگاه وی به مسایل سیاسی و اجتماعی شرق دور است که به بهترین شکل به مخاطب نشان می دهد به همین دلیل وی چندین بار جوایز مهم بین المللی از جمله جایزه کن را از آن خود کرد.

 

وضعیت بشری

فیلم های اولیه کوبایاشی با قالبی واقع‌گرایانه و بیشتر به مسایل اجتماعی و سیاسی می پردازند از جمله شاهکارهای او، وضعیت بشری است، این فیلم حماسه‌ای نه و نیم ساعته در سه قسمت با نام های عشق بزرگتری نیست، راهی به ابدیت و دعای یک سرباز به نمایش درآمد، این فیلم براساس یک داستان ۶ جلدی ساخته شده و در آن اشغال ژاپن و تجاوز به منچوری در ۴۵-۱۹۴۳ را مورد توجه قرار داده است. این فیلم بشردوستانه با واقعگراییِ تیره‌ خود، ماجرای جوان صلح‌طلبی است که سر از جنگ درمی‌آورد و کشته می‌شود. بنابراین کوبایاشی از ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱ میلادی فیلم‌های سه‌گانه وضعیت بشر را که فیلم های ضد جنگ بودند، کارگردانی کرد که به نتایج جنگ جهانی دوم بر یک ژاپنی صلح‌جو و سوسیالیست می‌پرداخت. در حقیقت وضعیت بشر فیلم سه قسمتی درباره خشونت انسان ها و درندگی انسان در جنگ و ناچاری انسان ها برای گریز از شرایط است.


کوبایاشی و کارگردانی فیلم هاراکیری یا خودکشی سامورایی

این کارگردان برجسته ژاپنی در ۱۹۶۲میلادی فیلم هاراکیری را کارگردانی کرد. فیلم هاراکیری داستانی زیبا و تاثیرگذار از زندگی طبقه ای از جامعه فئودال ژاپن است که به تقدیر روزگار به تنگدستی و سیه روزی دچار شده است، این فیلم اگرچه از فرهنگی بسیار متفاوت و درباره دوره تاریخی بسیار دور از ما است اما توانسته احساسات مشترک انسان ها را به خوبی به تصویر بکشد. ریتم آرام و ملایم فیلم به هیچ عنوان خسته کننده نیست و مخاطب با هوشیاری تمام داستان را تا انتها دنبال می کند. هاراکیری هم از دیدگاه مخاطبان و هم منتقدان فیلمی، تحسین شده است. این فیلم در ۱۹۶۳میلادی در فستیوال کن شرکت کرد و برنده جایزه هیات داوران شد.

هاراکیری نخستین اثر کوبایاشی بود که در غرب نمایش داده شد و کوبایاشی را به عنوان یکی از استادان این رشته، مشهور کرد. طبق سنت های سامورایی هر سامورایی که به فقر دچار شود، باید در مراسمی خودکشی کند. در این فیلم مرد جوانی را مجبور کرده اند که با شمشیری از تیغه خیزران خودکشی کند. به دنبال این حادثه یک تراژدی سرشار از یاس و انتقام شکل می گیرد که در پایان آن کوبایاشی انگشت اتهام را نه جانب یک فرد، بلکه به طرف نظام حاکم آن روزگار نشانه می گیرد. فیلم خودکشی ژاپنی تمامی مشخصات و نشانه های کار کوبایاشی را در خود دارد. زیبایی شگفت انگیز بصری، ترکیب بندی استادانه و هماهنگی این ترکیب بندی با استفاده از پرده عریض و کنترل ضرباهنگ خط داستانی، نقطه اوج مهارت کوبایاشی را در این فیلم در نحوه کنار هم قراردادن سکانس های داخلی خانوادگی و صحنه های آن می توان دید.

این فیلم داستان تراژیک موتومه و تسوگومو، دو رونین _سامورایی بدون ارباب به جامانده از یک طایفه فئودال سده ۱۷ در ژاپن را روایت می کند. تسوگوموِ جوان به خانه یکی از طایفه های باقی مانده فئودال می رود و تقاضا می کند، اجازه دهند در حیاط ملکشان طبق سنت سامورایی هاراکیری خودکشی با خنجر کند. تقاضای وی البته حقیقی نیست و او به امید انعام ارباب خانه مراجعه کرده بود، ارباب اما به خاطر جلوگیری از آمدن افراد بیشتری مثل تسوگومو برای دریافت انعام، او را مجبور به خودکشی با خنجر قلابی اش که در واقع از چوب بامبو بود، می کند. مدتی بعد فردی به نام موتومه با تقاضایی مشابه مراجعه می کند. رفته رفته با روایت موتومه معلوم می شود، او پدر زن تسوگومو است و برای انتقام مرگ وی که تنها به امید انعامی ناچیز جهت درمان همسر و فرزند بیمارش به خانه  اربابی مراجعه کرده بود، آمده است. بنابراین هاراکیری یا خودکشی سامورایی نقدی تند و تیز به سنت‌ها و رسوم سامورایی است. غرور و خودخواهی یک طبقه باعث نابودی و رنج طبقه‌ای دیگر می‌شود و کوبایاشی بدون هیچ تعارفی این سنت‌ها را به چالش می‌کشد.

 

 

کوبایاشی و خلق فیلم کوایدان

کوبایاشی در ۱۹۶۴میلادی فیلم کوایدان را کارگردانی کرد، فیلمنامه این فیلم برگرفته از نوشته‌های لافکادیو هرن  است، مولف آمریکایی که به تابعیت ژاپن درآمده بود. کوایدان جایزه ویژه هیات داوران جشنواره فیلم کن را در  ۱۹۶۵میلادی از آن خود کرد و نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان شد. این فیلم، تلنگری است، حاوی لذت های بصری، داستانی، صوتی و فراطبیعی که می تواند، بشر را از جهان هنرهای تصنعی و ماشینیِ بدون دخالت مستقیم جسم و روح انسان، جدا کرده و مدتی را به تحیّر و رازورزی وادار کند. همچنین باید گفت که فیلم و روایت آن به فرهنگ سنتی ادبیات داستانی و نمایشی ژاپن وفادار است، نقالی در داستان سوم، وجود راوی دانای کل در همه قسمت‌ها، به تصویر کشیدن منش و رفتار آیینی افراد در بیشتر سکانس‌ها؛ همگی بر التزام فیلمساز به بازتولید فرهنگ و هنر سرزمینش با پرهیز جدی از دغدغه‌های غیر هنری، اذعان دارد.

در واقع کوایدان فیلمی برای توجه دادن مخاطب به دنیای ماوراءالطبیعه و اشراف و احاطه‌ جهان غیرمادی بر دنیای روزمره‌ مدرن و امروزی است. علاقه‌ زیاد کارگردان به فرهنگ کهن کشورش، باعث شده تا او افسانه‌هایی را دستمایه‌ داستان‌گویی خود قرار دهد که در عین سرگرم‌کننده بودن، دارای بار ارزشی و حتی اخلاقی باشد. اخلاق‌گرایی کوبایاشی به ویژه در ۲ داستان نخست فیلم به خوبی درک و دریافت می‌شود. مردی که به سودای عبور از فقر و نداری از همسرش جدا می‌شود و در غیاب او با زن دیگری ازدواج می‌کند، باید تاوان این هوا و هوسش را بی‌رحمانه بپردازد. او پس از اعتراف به گناه خود به خانه بازمی‌گردد و در طول یک شب تا صبح به خیال خود با همسرش به خوشی می‌گذراند اما صبح دچار جنونی می‌شود که ذره ذره‌ وجودش را فرسوده کرده و می‌میراند. چنین بهای سنگینی، بیننده را دچار شوک غیرمنتظره‌ای می‌کند که هیچ تناسبی مابین مکافات عمل و گناه مرتکب شده نمی‌بیند.

 

 

همچنین بازی های اغراق‌آمیز و در برخی صحنه‌ها، گریم‌های غلیظ و نامعمول، دکورهای انتزاعی که در خدمت داستان‌های فیلم هستند، فضایی شبه-اکسپرسیونیستی آفریده که کوایدان، بیش از آنکه فیلمی در خدمت ایدئولوژی یا شعارهای روزمره باشد، فیلمی شاعرانه است که به مدد فرم و هنرهایی همچون معماری، نقاشی، موسیقی و... توانسته است در خدمت احساس و عواطف درونی انسان باشد. اگرچه از کوایدان به عنوان فیلم ترسناکی یاد می شود اما بیشتر، فیلمی است با محتوای معنا، اخلاق و عرفان که با تعلیق های آرام و پیوند دنیای آدمی و ارواح شاید برای عده ای وحشت آور باشد. کوایدان همانند دیگر فیلم های کوبایاشی با رویا و خیال سر و کار دارد و به فرهنگ سنتی و ادبیات نمایشی ژاپن وفادار است. علاقه کارگردان به زادگاه کهنش، باعث شده تا او داستان های کمتر شنیده شده ای را که چون راز، سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده است به زیبایی یک شعر (یک نقاشی) ژاپنی برای ما نقل کند(به تصویر بکشد). شعری که از چهار فصل و چهار داستان تشکیل می شود اما سرمای حضور ارواح در پایان همه آنها، ما را تنها به یاد خزان و زمستان می اندازد. وی همچنین به خاطر خلق آثار بی نظیرش در سال های متمادی در ۱۹۶۹ میلادی به عنوان داور نوزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین انتخاب شد.

 

 

دیگر فیلم های برجسته کوبایاشی

از دیگر فیلم های مهم کوبایاشی عصیان است که در ۱۹۶۷ میلادی آن را کارگردانی کرد، این فیلم به تقدیر شوم افرادی می‌پردازد که بر ضد سازمان اجتماعی سرکوبگر دوران تکوگاوا قیام می‌کنند و در آنها اشاره های تند و تیزی نسبت به ابقای فئودالیسم در سرزمین مدرن ژاپن وجود دارد. همچنین وی یک فیلم گنگستری تاریخی به نام میهمانخانه‌ شیطانی را در ۱۹۷۱میلادی خلق و یک سریال سیزده قسمتی به نام کاسه‌کی را در ۱۹۷۵ میلادی که روایت حساسی از یک کارگزار تجاری کهنسال است، کارگردانی کرد. فیلم دیگر او یک ملودرام به نام پاییز درخشان، یک تراژدی بومی به نام تقدیر یک خانواده و مستندی ۲۶۵ دقیقه‌ای به نام محاکمه توکیو  که روایت فوق‌العاده‌ای از محاکمه جنایتکاران جنگی ژاپن توسط متفقین از ۱۹۴۶ تا ۱۹۴۸ است که در آن ۲۸ تَن از مقامات رده بالای ژاپن به توطئه و ستیزه‌جویی در جنگ جهانی دوم محکوم شدند. یکی دیگر از آخرین فیلم های کوبایاشی میزخالی محسوب می شود که در ۱۹۸۵میلادی خلق کرد، این فیلم در دهه ۷۰ اتفاق می افتد که داستانی خیالی است اما بر اساس رویارویی واقعی تروریست‌های ژاپنی با پلیس در تپه‌ای که محل اختفای رادیکال‌ها است.

آثار کوبایاشی دارای آن چنان ساختاری است که قهرمانان فیلم های وی ناچار می شوند در مقطعی از حیات با خود بیندیشند و هویت خود را مورد ارزیابی قرار دهند، این کارگردان برجسته ژاپنی نیز مانند کوروساوا به این نتیجه رسید که در سینما، انتقاد اجتماعی باید سهمی بیشتر از تحرک و حرکت داشته باشد. با این همه فیلم های او از ساختاری آن چنان شکیل و مستحکم برخوردارند که در آنها انتقاد اجتماعی و صریح به مدد تلفیق استادانه شکل و محتوا به قلمرو هنری پیراسته و والا راه یافته است و این نزدیکی به کمال و اندیشه هنرمندانه و هنر اندیشمندانه است.

این غول سینمای ژاپن  در ۸۰ سالگی در چهارم اکتبر ۱۹۹۶میلادی در توکیو دیده از جهان فروبست.