کتاب رویاهای نیمه خواب

کتاب رویاهای نیمه خواب


کتاب رویاهای نیمه خواب اثری جذاب به قلم هدیه فرزام است که شما را با مسائل بنیادی هستی بشر روبرو می‌کند و نسبت به اعمال روزانه‌ای که مرتکب می‌شوید به تفکر وا می‌دارد.

رمان رویاهای نیمه خواب از همان آغاز شما را با دلیل و چگونگی زندگی روبرو می‌کند و می‌کوشد تا پاسخی بیابد. این داستان حقیقت پیدایش نطفه انسان، مسائلی مثل خیانت، عدم مسئولیت‌پذیری همسران نسبت به زندگی مشترک، عشق فراموش شده و همچنین روابط آسیب دیده در جامعه را به تصویر می‌کشد.

در بخش‌هایی از رمان به بیان روابط خصوصی آدم‌ها بعضاً جنس مخالف و رابطه زناشویی پرداخته شده که صرفاً تحلیل روانشناختی از این پدیده است و با هدف آگاهی‌بخشی، هوشیاری و در نتیجه پیشگیری از برخی معضلات زندگی اجتماعی و خانوادگی می‌باشد که در ارتباط مستقیم با بنیان زندگی بشر است. بیان اینگونه روابط و پرداختن به آن با صراحتی متعادل است، به طوری که مقبول فرهنگ جامعه ایرانی می‌باشد.

جملات برگزیده کتاب رویاهای نیمه خواب:

- آرزوی دراز خدا، انسان است، خیالِ نازک و لطیف و شکننده خدا، انسان است و انسان نمی‌داند.

- آموخت انسان یعنی رها، یعنی گاهی زیبا، گاهی زشت. و چه زیبا و دوست داشتنی‌اند انسان‌هایی که زیبا و فرشته گونه‌اند و خود نمی‌دانند.

- انسان یعنی سکوت، یعنی حرف‌هایی برای نگفتن، انسان یعنی کودک سر به زیر هستی که به اعتماد به مادرِ گیتی همچنان لبخند می‌زند و زندگی می‌کند.

- انسان یعنی هزاران سؤال بی‌جواب. جواب‌هایی محصور در پرده ابهام. پرنده‌ای موهوم که در عدم پرواز می‌کند. انسان یعنی رها! رها! و زیستن در رویا!

در بخشی از کتاب رویاهای نیمه خواب می‌خوانیم:

پاییز عمرش را سپری کرده چه قدر از آن گوشت‌های خون آلود را خورده است؟ مدت‌ها بود که گوشت نمی‌خورد. این تصمیم را دریک مراسم عروسی گرفته بود وقتی که به طور اتفاقی چشمش به صحنه ذبح گوسفندی جلوی پای یک عروس وداماد افتاده بود. جالب است که کودکانمان را از تماشا و پرداختن به صحنه‌ها و بازی‌های خشونت بار مجازی منع می‌کنیم، اما از دیدن صحنه‌هایی این چنین واقعی، نه.

به ایستگاه اتوبوس رسیده بود. نزدیک به یک ربع در ایستگاه منتظر ایستاد تا اتوبوس از راه رسید. هرکسی که دیگران را هل می‌داد و با کنار زدن بقیه می‌توانست زودتر سوار شود صندلی خالی گیرش می‌آمد و می‌نشست. این به ظاهر برنده شدن برای این افراد شاید تنها پیروزی دست یافتنی در زندگی شان بود. این را از نگاه پیروزمندانه به افرادی که سرپا ایستاده بودند می‌شد فهمید. برای رسیدن به اهدافشان تا می‌توانند دیگران را از میدان خارج کرده یا اجازه عبور نمی‌دهند و بالاخره به خط پایان می‌رسند. خط پایان انسانیت.

در ایستگاهی پیاده شد و پرسه زنی در خیابان‌های دود گرفته شهر را از سر گرفت. هیاهوی آدم‌ها، آدم‌هایی با اندازه‌ها و شکل‌های متنوع؛ قد کوتاه، قدبلند، چاق، لاغر و برخی هم با قدو وزنی متناسب، اما هرچه که بودند وهر تفاوتی که در ظاهر داشتند در اصل همگی به یک شکل بودند؛ اسکلت!

برخی خود را به بهترین شکل آراسته بودند و شیک پوشیده بودند، اما چه زیبایی و چه آراسته بودنی که همه این‌ها با آویزان شدن یک قطره آب از بینی در هم می‌ریزد. بعضی‌ها متشخص به نظر می‌رسیدند و با ابهت خاصی راه می‌رفتند، اما چه کلاس و فیس و افاده‌ای که با خارج شدن بادی از شکم، در هم می‌ریزد.

مطالب مرتبط

مطالب پربیننده

امروز
هفته
ماه

عضویت در خبرنامه