حیات سیاسی امام صادق (ع)

حیات سیاسی امام صادق (ع)


حیات سیاسی امام صادق (ع)
آشنایی با ابعاد مختلف زندگانی امامان شیعه از ضرورتهای روزگار ما است؛ زمانه ایکه شیعه پرچمدار حاکمیت دینی و عدالت علوی است. اینکه «امام صادق(ع) تنها یکشخصیت علمی و فرهنگی است یا شخصیت سیاسی هم دارد؟» پرسشی بود که نگارنده رابر آن داشت تا بار دیگر با این نگاه زندگانی امام را بازخوانی کند. دستاورد این مطالعهاین نظریه است که تمام فعالیتهای علمی و فرهنگی امام قطعه ای از جدول (پازل)بزرگ سیاست ناب الهی حضرت بوده است. امام باتوجه به شرایط ویژه دوران خود، سیاست عدم قیام مسلحانه علیه حاکمان جور و در مقابل، ایجاد نهضت بزرگ بیدارگری توده شیعه و آشنا کردن آنان با حقایق اسلامی و ولایت جانشینان برحقپیامبر اعظم(ص) را در پیش گرفت. حضرت برای اجرای این سیاست کلان ازراهبردها و شیوه های خاصی بهره گرفت که عبارتند از: نهضت بزرگ تولید علم، مبارزه با فرقه گراییها، موضع گیری در برابر خلفا و مبارزان سیاسی و تقیه.
مقدمه
به مناسبت شهادت امام صادق(ع) (25شوال 15 آبان) در این شماره از پیام بر آن شدیم به پرسشی درباره زندگانی امام(ع) پاسخ گوییم: آیا می توان امام صادق را یک شخصیت سیاسی دانست؟

بررسی تاریخ زندگانی امام صادق( نخستین چهره ای را که از آن حضرت معرفی می کند، چهره علمی و فرهنگی است. حضرت بیشتر به عنوان یک شخصیت علمی و فقهی معروف است. شخصیت سیاسی امام(ع) کمتر از سوی پژوهشگران و محققانی که به بررسی زندگانی حضرت پرداخته اند مورد توجه قرار گرفته است. به همین دلیل نوشته ها و آثاری که جنبه سیاسی زندگانی حضرت را بیان دارند، بسیار اندک و انگشت شمارند.

تمامی کتابهایی که درباره حضرت نوشته شده اند به نحو ضمنی و استطراری به گوشه هایی از حیات سیاسی امام اشارت برده اند. از این رو، این مقاله در صدد است بررسی دامنه دارتری را پیرامون ابعاد سیاسی زندگانی حضرت انجام دهد، امید است با عنایت خود حضرت از لغزش و خطا مصون بماند.

حقیقت آن است که امام صادق(ع) همانند همه امامان معصوم شیعه سیاست ناب الهی و دینی را در روزگار خود به یادگار نهاده اند که آشنایی با آن، الگوی کامل و ایده آلی است برای شیعیان و علاقه مندان به حضرت تا از این بعد زندگانی امام خود پیروی نموده و این سیره پاک حضرت را نیز چراغ راه خود قرار دهند. در فراز نخست زیارت جامعه کبیره آمده است:... و قادة الامم... و ساسه العباد و ارکان البلاء....

مطالعه فرازهای مختلف زندگانی امام صادق(ع) ما را به این نظریه رهنمون می شود که فعالیتهای فرهنگی و علمی حضرت قطعه ای است از جدول (Pazel) بزرگ حیات سیاسی حضرت و راهبرد و شیوه ای برای تحقق استراتژی کلی سیاسی حضرت در مواجهه با حکام جور. همین چیزی که امروز از آرمانهای بلند مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای دام ظله العالی سلاله پاک آن حضرت است. معظم له مکرر در مکرر بر مسئله تولید علم و پیشرفت علمی تاکید دارند که کارآمدترین راهکار در مقابله و مبارزه ملت ایران با استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل است. و عامل بزرگ استمرار و ماندگاری انقلاب اسلامی و سنگ زیرین تمدن بزرگ اسلامی در قرن 21 نیز خواهد بود.

این نوشتار ابتدا به این پرسش توجه نموده است که چرا امام صادق(ع) با توجه به اضمحلال حاکمیت اموی و عدم استقرار حاکمیت عباسی واعلام آمادگی برخی از سران و عوامل حاکمیت عباسی مثل ابوسلمه خلال برای انتقال قدرت به حضرت، به قیام مسلحانه برای برپایی حکومت ایده آل اسلامی اقدام نکرد؟ سپس باتبیین سیاست استراتژیک امام باتوجه به مقتضیات زمانی، راهکارهایی را که امام برای تحقق آرمان خود در پیش گرفت برمی شمرد.

حیات سیاسی امام صادق(ع)
ششمین امام شیعیان جعفربن محمد صادق(ع) حیات سیاسی خاصی دارد که بر شرایط و مقتضیات سیاسی و اجتماعی ویژه ای استوار است. دوران امامت حضرت حدود یک قرن و نیم پس از ظهور اسلام و فتوحات اسلامی است. زمانی که تازه مسلمانان پرشماری از ملیتهای مختلف وارد جهان اسلام شده، از این طریق علوم و فنون ملتهای صاحب تمدن بزرگ مانند ایران، روم، هند... را وارد دنیای اسلام نمودند.

بازار عقاید و آرای گوناگون رواج چشمگیری پیدا کرد. طبقات مختلف قاریان، مفسران، متکلمان، زندیقان، متصوفان، خوارج و مرجئه و... وارد فعالیتهای فرهنگی و سیاسی اجتماعی شدند.[1] در این برهه امت اسلامی دچار انواع درگیریها و کشمکشهای سیاسی و اجتماعی شدند. امام صادق(ع) نیز در زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی با معضلات فراوانی مواجه گردید. اوضاع سیاسی آن چنان غبارآلود شد که امت اسلامی نمی توانست واقعیت را چنانکه هست درکمند و مقدارت خود را تحت قیادت و حاکمیت انسانهای شایسته و لایق قرار دهد. امام صادق(ع) در چنین فضایی با دوگونه انحراف عمده در جامعه اسلامی مواجه بود:

الف. انحراف سیاسی و حکومتی که بانیان و سردمداران آن حاکمان و دولتمردان جائر اموی و عباسی بودند.

ب. انحراف اعتقادی و فکری توده مسلمان که خطرناک تر از انحراف نخست بود و امت را در ورطه گمراهی وانحراف از واقعیت مکتب اسلام در معرض نابودی و زوال قرار می داد.[2]

پرسش کلیدی این است که امام صادق(ع) در برهه های مختلف حیات سیاسی خود دوران اموی، فترت میان دوره اموی و عباسی و دوره عباسی که تحت نظر حاکمان ظالم بود، و هم بر اثر اختناق و رعب و وحشت شدید، امت از اطراف حضرت پراکنده بوده اند، چه راهکارها و شیوه هایی را برای حفظ مکتب و هدایت امت در پیش گرفت؟

راهکارها و شیوه های سیاسی
امام(ع) بادر نظر گرفتن موقعیت جامعه اسلامی از نظر آگاهی مردمی و امکانات و توانایی های جبهه خودی به این نتیجه رسیده اند که قیام مسلحانه و انقلاب فراگیر برای بنای حکومت اسلامی و به دست گرفتن قدرت، کافی و کارآمد نیست. چون ضروری تر از تاسیس و ایجاد حکومت دلخواه، استمرار و تداوم آن است که باصرف آمادگی نظامی و برکناری حاکمان غاصب عملی نخواهد بود. بلکه پیش و بیش از آن باید زمینه های فرهنگی و اجتماعی فراهم گردد تا توده مردم بیدار شده و همراه گردند و مسئولیت پاسداری از حاکمیت جدید و دستاوردهای آن را آگاهانه برعهده گیرند. گفتگوی امام صادق(ع) با سدیرصیرفی پشتوانه و موید این مدعا است: از سدیر روایت است که بر امام صادق(ع) وارد شدم و به او گفتم: خدای را چه نشسته ای؟ فرمود: ای سدیر چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: از فراوانی دوستان و شیعیان شما سخن می گویم. فرمود: فکر می کنی چندتن باشند؟ گفتم: یکصد هزار. فرمود: یکصدهزار؟ گفتم: آری و شاید دویست هزار! فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آری و شاید نیمی از جهان!... سدیر در ادامه چنین گفت: آنگاه امام(ع) ساکت ماند و سخنی بر زبان نیاورد. اما هنگامی که همراه امام(ع) به سوی «ینبع» می رفتیم، حضرت به گله ای از بزها نگریست و به من فرمود: ای سدیر، اگر شیعیان ما به عدد این بزها بود بر جای نمی نشستم[3]!

امام در پی این سیاست استراتژیک و تصمیم کلان سیاسی، برنامه ای را تنظیم نمود که دو هدف عمده را به دنبال داشت: اول، هدف ایجابی فراهم آوردن پایگاههای تبلیغی برای بیداری مردمی و تقویت هوشیاری آنان و حراست آنها از انحرافات عقیدتی فرهنگی و سیاسی.

دوم: هدف سلبی، برای به چالش کشیدن حاکمان جائر و برانگیختن انزجار عمومی علیه آنان و بازداشتن مردم از بی تفاوتی در برابر ستمگریهای آنان.

امام صادق برای دستیابی به این هدفهای بزرگ، راهکارها و شیوه هایی را با توجه به مقتضیات زمانه خود در پیش گرفت که به اهم آنان اشاره می کنیم.

1- تقیه
امام صادق(ع) تنها امامی بود که با دو حکومت مروانی و عباسی معاصر بود. دو دسته حاکمانی که اسیر شهوترانی و استبداد و افراط در عیش و نوش و لذتکامی خود بودند. اینان عملاً با شریعت اسلامی و با پیامبر اعظم اسلام به نبرد برخاستند. امام که در دوره هریک از این حاکمان غاصب شاهد بی مهری به دین و شریعت اسلامی از یک سو و حاکمیت فساق و فجره از دیگر سو بود با توجه به اوضاع اجتماعی و سیاسی و نداشتن حمایت مردمی وعِدّه و عُدّه کافی برای مبارزه رودرو با حاکمیت، راهکار موثر برای صیانت اسلام ناب و کیان شیعه را «تقیه» می دانست[4]. امام(ع) از تقیه به عنوان یک تاکتیک و روش کارآمد برای سیاست حکیمانه خود بهره گرفت. واژه تقیه از ریشه «وقایه» به معنای سپر است. ابزاری که انسان خود را پشت آن پنهان می کند و خطرات را از جان و دارایی های ارزنده خود دفع می نماید.

شیعه برای اثبات حقانیت روش تقیه از دلائل چهارگانه بهره می گیرد: از قرآن به آیاتی از جمله آیه 28 سوره آل عمران استناد می کند. مفاد آیه شریفه آن است که خداوند به مومنان اجازه می دهد به هنگام خطر و ترس از آزار کافران، تظاهر به دوستی آنان نموده، خود را از خطر برهانند[5].

از سنت هم روایات بسیاری بر درستی روش تقیه و لزوم آن دلالت دارد که از بیان آنها پرهیز می شود. از این رو، اشاره به روایاتی که در تفسیر ماجرای عمار وارد شده اند برای اثبات مدعای ما بسنده است[6].

فقیهان شیعه نیز بر مشروعیت بلکه وجوب تقیه در شرایط خود اتفاق نظر و به اصطلاح اجماع دارند. عقل نیز به طور قطع حکم می کند که انسان در خطرگاهها تا آنجا که می تواند موظف است جان و مال خویش را از نابودی وضرر حفاظت کند و خود را در مهلکه قرار ندهد. سیره عقلا هم همین است، زیرا انسان به طور غریزی و فطری در مواقع خطر از سلاح تقیه استفاده می کند. تاریخ اسلام نیز از روزگار نخستین خود شاهد صادقی است بر اینکه تقیه به عنوان یک ابزار ضروری، پناه مسلمانان بوده است.

بنابراین، تقیه از زمان امام صادق(ع) آغاز نشده و پایان هم نیافته است. به راستی اگر امامان شیعه روش تقیه را در پیش نمی گرفتند و همه آشکارا در برابر دشمنان می ایستادند و کشته می شدند، آیا امروز از اسلام و مسلمانی نام و نشانی باقی می ماند؟

با توجه به اهمیت تقیه در حفظ و ماندگاری اسلام، امام صادق(ع) در حدیثی به صراحت فرمود:

التقیه دینی وَدینَ آبائِی وَلا دینَ لِمَن لا تَقیةَ لَهُ وَ اِنَّ المذِیعَ لاَمرِنا کالجاحِدبِه.[7]

تقیه دین من و دین پدران من است و آن کس که تقیه ندارد، دین ندارد. البته کسی که اسرار و رازهای ما را فاش کند همانند کسی است که منکر حق ما شود.

دیگر بار که حضرت با اصحاب نزدیک خود رازدل می کند، از اهمیت تقیه چنین پرده برمی دارد:

لاَ تُذیعُوا اَمرَنا وَلا تُحَدَّثوُابِهِ اِلاّ اَهلَهُ فَانَّ المُذیعَ عَلَینا سِرَّنا اَشَدُ مؤونَةً علَینا من عَدُونّا اِنصرَفِوُا رَحِمَکمُ اللّهُ وَلاتُذوِیعُوا أمرَنا.[8]

امر ما را آشکار نکنید و آن را جز با اهلش در میان نگذارید. زیرا زحمت و دردسر کسی که راز ما را آشکار می کند از دردسر دشمن ما بیشتر است پراکنده شوید رحمت خدا بر شما بادا و راز ما را افشا نکنید.

در سخن دیگر به مُدرِک بن هزهاز از اصحاب مورد اطمینان خود می فرماید:

یا مُدرِک اِنّ اَمرَنَا لَیسَ بِقَبوُلِهِ ولکن بِصیانَتِهِ وَکتمانِهِ مِن غَیرِ أهلِهِ.[9]

ای مدرک ولایت ما تنها با پذیرفتن آن تمام نمی شود، بلکه نگهداری این امانت و حفظ آن از نااهلان شرط است.

اهمیت روش تقیه و استفاده حضرت از آن نه تنها از روایات فراوانی که از سوی امام صادر شده، ظاهر است از روش عملی آن حضرت که در مجالس درس خود بزرگان و سرشناسان اهل سنت مانند مالک، ابوحنیفه و... را می پذیرفته است نیز به روشنی آشکار است.[10]

2- نهضت بزرگ تولید علم
امام(ع) با استفاده از دوره فترتی که پس از فروپاشی حکومت اموی و پیش از استقرار حاکمیت عباسی به وجود آمد نهضت بزرگ تولید علم را برای تعمیق بیداری اسلامی و معرفی تعالی ناب محمدی(ص) در زمینه های زیر ایجاد کرد:

الف. انتشار آموزه های عقیدتی، اخلاقی و عملی شریعت ناب اسلامی: برای این منظور حضرت بزرگ ترین دانشگاه اسلامی را در مدینه بنا نهاد. مسجد پیامبر اکرم(ص) کانون درس و بحث علوم و فنون مختلف قرار گرفت و مرکز بزرگ تولید علوم اسلامی شد.

ب. پرورش نخبگان علمی و فرهنگی: دانش آموختگان دانشگاه بزرگ جعفری را بالغ بر 4000 تن برشمرده اند. از شاگردان ممتاز و چهره های ماندگار این دانشگاه بزرگ کسانی مانند مفضل بن عمر، مومن الطاق، هشام بن حکم، محمد بن مسلم، زرارة بن اعین و جابربن حیان... اند. افراد معروفی مانند ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان ثوری و محمدبن حسن شیبانی و یحیی بن سعید... از اهل سنت نیز افتخار شاگردی امام صادق(ع) را دارند.[11]

ج. تعلیم شاخه های مختلف علوم: علومی مانند کلام، فلسفه، ریاضیات، شیمی، فقه، حدیث، تفسیر و علوم قرآنی... در این مرکز بزرگ علمی تولید و ترویج شد و دانشمندان بزرگی در این رشته ها تربیت شده اند.

از میراث های گرانبهای دانشگاه جعفری احادیث پرشماری است که از آن دوران باقی مانده است. ابان بن تغلب به تنهایی 30 هزار حدیث از حضرت روایت کرده است.

محمدبن مسلم نیز روای شانزده هزار حدیث از حضرت است. روایات نقل شده از جابرجعفی کوفی بیرون از شمار است[12].

3- مبارزه با فرقه سازیها
راهکار سیاسی دیگر امام در حیات سیاسی اش مبارزه با فرقه سازی ها و فرقه گراییهای انحرافی و پاسداری از مذهب شیعه بود. مهمترین فعالیت های حضرت در این باره عبارتند از:

الف. مبارزه با جریان غُلُوّ: از فرقه های انحرافی که از زمان امام علی(ع) در جهان اسلام سر برآورد، فرقه غالیان بوده است. این فرقه از درون مذهب شیعه سبب سستی و فروپاشی عقاید شیعیان شده، و از بیرون نیز به دلیل انتساب به تشیع، شیعیان را نزد دیگر مسلمانان، افرادی لاابالی و بی توجه به احکام الهی معرفی می کرد و موجبات بدبینی دیگر مسلمانان را به شیعه فراهم می آورد. از این رو بود که برخی، شیعیان را متهم کرده اند که آنان براین باورند که به دلیل دوستی و ولایت اهل بیت(ع) از انجام اعمال صالح بی نیاز و از عذاب الهی در امانند.[13] اقدامات امام صادق(ع) در مواجهه با نحله غلوّ و طرد غالیان چنین بود:

اول. پراکندن شیعیان از اطراف غالیان: امام صادق(ع) با اشاره به اصحاب ابوالخطاب و دیگر غالیان به مفضل فرمود: یا مفضل لا تقاعدوهم و لا تواکلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم[14].

ای مفضل با غلات نشست و برخاست نکنید، با آنان هم غذا نشوید، همراهشان چیزی ننوشید، و با آنان دست ندهید.

امام (ع) با حساسیت ویژه نسبت به جوانان شیعه می فرمود:

احذروا علی شبابکم الغلاه، لا یفسدوهم، الغلاة شرّ خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله.

درباره جوانانتان از اینکه غالیان آنان را فاسد کنند به هوش باشید. غالیان بدترین آفریدگان خدایند عظمت خدا را کوچک می شمارند و برای بندگان خدا ادعای ربوبیت می کنند[15].

دوم. انکار عقاید غالیان: امام(ع) برای اعلام برائت از غالیان، عقاید آنان را انکار نموده و با میزان قرار دادن کتاب خدا(قرآن) برای ارزیابی گفته های خود، از شیعیان خواست به ادعاهای نادرست غلات اعتنایی نکنند.

سدیرصیرفی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: جانم به فدایت، شیعیان شما درباره شما اختلاف دارند. بعضی می گویند که در گوش شما سخن گفته می شود. برخی دیگر می گویند به شما وحی می شود. بعضی برآنند که به قلب شما الهام می شود. بعضی می گویند در خواب می بینید بعضی هم می گویند به کتابهای پدران خود فتوا می دهید. کدامیک را باید بگیریم؟

امام(ع) فرمود:

لا تَأخُذ بِشَی ءٍ مِمّا یقوُلوُن، نَحنُ حُجّةُ اللّهِ وَاُمناءُهُ عَلی خَلقِهِ، حَلالُنا مِن کتابِ اللّه وَحرامُنا مِنهُ[16].

از چیزهایی را که می گویند نگیر، ما حجت خدا و امینان او برخلق او هستیم. حلال و حرام ما از کتاب خداوند است.

سوم. تهدید غالیان: «سهمی» در کتاب خود نقل کرده است که عیسی حجرانی گفت: نزد جعفربن محمدالصادق(ع) رفته، پرسیدم: آیا چیزی را که از این قوم(غالیان) شنیده ام باز گویم؟ امام فرمود: بگو. گفتم: «فَانَّ طائِفَةٌ مِنهُم عَبَدُوک وَاتَّخَذُوک اِلهاً من دُونِ اللّهِ وَ طائِفَةٌ اُخری والُوا لَک النُبُوّهَّ وَ... »؛

گروهی از ایشان تو را عبادت می کنند و تو را خدایی به جای خداوند می دانند. دسته دیگری هم تو را درحد نبوت بالا می برند...، با شنیدن این سخن امام(ع) آنقدر گریه کردند

که محاسنش از قطره های اشک پر شد. آنگاه فرمود:

اِن اَمکنَنی اللّهُ مِن هوُلاءِ فَلَمْ اَسِفِک دِمائَهُم سفَّک اللّه دَمَ وُلدی عَلی یدی[17].

اگر خداوند مرا براینان مسلط کند و من خونشان نریزم، خداوند خون فرزندانم را به دستم بریزد!

چهارم. لعن و نفرین غالیان: امام در موارد متعدد غالیان را مورد لعن قرار داده، از آنها اعلام برائت نمود:

لَعَن اللّهُ مَن قالَ فینا مالا نَقوُلُهُ فی اَنفُسِنا وَلَعَنَ اللّهُ مَن اَزالَنا عَنِ العُبُودیةِ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَنا وَ اِلیهِ مَآبُنا وَمَعادُنا وَبِیدهِ نَواصِینَا[18].

در مورد دیگری فرمود:

لَعنَ اللّه المعوَّضَةَ فانَّهُم صَغُّرُوا عصیانَ اللّه وَ کفَرُوا بِهِ وَ اَشرَکوا وَ ضَلُّوا فِرارا مِن إقَامَةِ الفَرائضِ وَ أَداءِ الحُقُوقِ.[19]

خدا مفوضه را لعنت کند، زیرا که آنها نافرمانی خداوند را کوچک شمردند و به او کافر شدند و شرک آوردند و گمراه شدند تا از برپایی واجبات و انجام حقوق فرار کنند.

ب. پاسداری از فقه شیعه: امام صادق(ع) با استفاده از فرصت پیش آمده پس از فروپاشی حکومت امویان، توجه مسلمانان را به اهل بیت عصمت جلب نمود و آنان را از پیروی دشمنان اهل بیت باز داشت. این امر زمینه ساز شکل گیری فقه ویژه شیعه به نحو مستقل و اساسی شد. روایات فراوانی فعالیتهای امام در این زمینه را گزارش نموده اند: در روایتی امام(ع) می فرماید: ایتها العصابة به علیکم بآثار رسول اللّه (ص) وسنته و آثار الائمه الهداه من اهل بیت رسول اللّه (ص).[20]

ای گروه شیعیان، برشما باد به اینکه به آثار و سنت رسول خدا(ص) رجوع کنید و به آثار امامان هدایت یافته از خاندان رسول خدا.

در روایت دیگری به یونس بن ضبیان فرمود:

یا یونس ان اردتَ العلمَ الصّحیح فَعِندنا اهل البیتِ، فانّا ورثنا و اوتینا شرع الحکمه و فصل الخطاب.[21]

ای یونس، علم درست نزد ما اهل بیت است. زیرا که ما راههای حکمت و معیار تشخیص خطا از صواب را به ارث برده ایم.

ابان بن تغلب از بزرگان عالم تشیع درباره نقش امام صادق(ع) در معماری و ماندگاری فقه شیعه چنین می گوید:

الشیعة الذین اذا اختلف الناس عن رسول الله (ص) اخذوا بقول علی علیه السلام و اذا اختلف الناس عن علی اخذوا بقول جعفربن محمد(ع).[22]

شیعه آنانی اند که هنگامی که مردم درباره رسول خدا(ص) به اختلاف افتادند، از سخن علی (ع) پیروی کردند و وقتی که مردم درباره علی به اختلاف افتادند، سخن جعفربن محمد(ع) را گرفتند.

ج. پاسداری از قرآن: در زمان امام صادق(ع) انحرافات فکری فراوانی رواج یافت که براین تئوری استوار بودند که «السنه قاضیه علی الکتاب» سنت بر کتاب داوری دارد.

امام(ع) در مقابل این نظریه انحرافی، قرآن را اصل و حدیث را فرع معرفی نمود. و فرمود: معیار درستی و نادرستی احادیث، سازگاری و هماهنگی آنها با مفاهیم قرآنی است. از این رو، مکرر می فرمود:

اذا ورد علیکم حدیث فوجدتموه له شاهد امن کتاب الله او من قول رسول الله(ص) و الا فالذی جاءکم به اولی به[23].

هرگاه حدیثی به شما رسید اگر شاهدی از قرآن یا حدیث رسول خدا(ص) برای آن یافتید، بپذیرید والا آن کسی که آن را آورده است به آن سزوارتر است.

و فرمود: ما آتاکم عنّا من حدیث لا یصدقه کتاب الله فهو باطل[24].

حدیثی که از جانب ما برای شما می آورند در حالی که کتاب خدا آن را تصدیق نمی کند، پس آن باطل است.

و باز فرمود: مالم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف[25].

این آموزه متعالی و حساسیت حضرت نسبت به آن عاملی شد برای پیشگیری از بسیاری از لغزشهای سیاسی و اجتماعی و فکری و عقیدتی.

د. معرفی رهبران شایسته: امام جعفرصادق(ع) برای آشنایی مردم با نظام امامت و جانشینان شایسته پیغمبر و رهبران به حق جامعه اسلامی، در فرصت های مناسب نمایندگان و مبلغانی را به اقصی نقاط کشور اسلامی اعزام می فرمود. برای نمونه، شخصی از اهالی کوفه را به خراسان فرستاد. او مردم را برای پذیرش ولایت امام صادق ترغیب نمود. جمعی از مردم بر اثر تبلیغات او به امام(ع) گرایش پیدا کردند. گروهی هم از پذیرش ولایت امام ابا نمودند و جمع سومی راه احتیاط را در پیش گرفته و توقف کردند. هر سه گروه نمایندگانی را برای دیدار با امام (ع) به مدینه فرستادند. یکی از نمایندگان گروه سوم در جریان سفر، با کنیز یکی از همسفران خود همبستر شد، اما کسی از همراهان از آن آگاه نشد. هنگامی که در مدینه به حضور امام رسیدند، همان شخص به نمایندگی دیگران آغاز به سخن کرد و گفت: مردی از کوفیان به منطقه ما آمد و مردم را به اطاعت شما فراخواند.

گروهی پذیرفتند و گروهی مخالفت کردند و گروهی نیز از روی پرهیزگاری و احتیاط توقف کردند.

امام فرمود: تو از کدام گروهی؟ گفت: من از پرهیزگاران و احتیاط کارانم. امام فرمود: تو که اهل پرهیزگاری هستی، چرا فلان شب احتیاط نکرده، آن عمل خائنانه را مرتکب شدی[26]؟!

4- مواضع امام در مقابل خلفا و مبارزان سیاسی
الف. موضعگیری امام در برابر منصور: از فرازهای مهم حیات سیاسی امام(ع) مواجهه و رفتار حضرت با خلیفه غاصب عباسی منصور دوانیقی و ماموران او است. این قطعه از زندگانی حضرت ماجراهای خواندنی و شگفت انگیزی را در تاریخ به یادگار نهاده است. زیرا امام گاهی با لحن بسیار آرام و ملایمی با منصور سخن گفته است و گاهی هم با نهایت شدت و صلابت با او و اطرافیانش برخورد کرده است. اینک به اختصار به چند نمونه از رفتارهای امام بامنصور در ذیل اشاره می شود:

امام (ع) در عین اینکه در مواردی که به دربار عباسی احضار می شود با آرامی و تواضع با منصور صحبت می کند. مثلاً در موردی وقتی منصور، امام را به براندازی حکومتش متهم کرد، امام فرمود:

به خدا سوگند من اینکار را نکرده ام و آن را جایز نمی دانم، و به آن عقیده ندارم و در همه حال اطاعت از شما را لازم می دانم. من دیگر پیر و ناتوان شده ام، اگر می خواهی مرا در زندان بازداشت کن تا مرگم فرا رسد که چندان دور نیست[27].

در مورد دیگر باصلابت و تهدید خطاب به منصور می فرماید: اگر دست از اذیت و آزار ما نکشی، هرروز پنج نوبت تو را نفرین می کنم[28].

یک بار منصور نامه ای برای امام فرستاد و در آن نوشت چرا مانند دیگران هر روز نزد ما نمی آیی و به دیدار ما نمی شتابی؟ امام(ع) در جواب فرمود:

کاری نکرده ایم که به دلیل آن از تو بترسیم و اهل تقوا، معنویت و آخرت هم نیستی که به امید آن نزد تو آییم، ترا در میان نعمت هم نمی بینیم تا تهنیت و تبریکت گوییم. و تو نیز این مقام را برای خود مصیبت نمی دانی تا به تو تسلیت گوییم. پس مارا با تو چه کار است؟!

منصور پاسخ داد با ما مصاحبت کن تا پند و اندرزمان دهی.

امام فرمود: دنیا خواهان تو را نصیحت نمی کنند و اهل آخرت نیز با تو همنشین نگردند[29].

زمانی دیگر نیز امام صادق(ع) به نزد منصور احضار شد. ربیع خادم منصور در آستانه در جلو آمد و گفت: ای اباعبدالله، منصور فوق العاده از تو خشمگین است و از شدت خشم آتش گرفته است. شنیدم که می گفت: به خدا قسم تمام نخلستانها را از ایشان گرفته از میان می برم و فرزندانشان را به اسارت می گیرم.

امام (ع) وارد شد، سلامی گفت و نشست. منصور رو به امام کرد و گفت: به خدا قسم تصمیم دارم نخلهایتان را بریده، مال و ثروتتان را مصادره کنم!

امام(ع) فرمود: ای امیر، خداوند متعال ایوب را گرفتار کرد و او صبر پیشه کرد. به داود ناز و نعمت داد، او شکرگزاری کرد. به یوسف قدرت و مکنت داد، او از گناه برادرانش چشم پوشید. تو از نسل آنانی و باید از آنان پیروی کنی.

منصور آرام گرفت و گفت: راست گفتی، من شما را بخشیدم.

امام سخنانش را ادامه داد و فرمود: ای امیر دست احدی به خون آلوده نشد، مگر آنکه حکومت و سلطنتش از دست رفت.

آنگاه با کمی عصبانیت و تندی فرمود: ای امیر کمی آرام باش. این قدرت و حکومت در دست آل سفیان بود اما وقتی یزید، حسین (ع) را شهید کرد، از دستشان بیرون رفت و آل مروان وارث آنها شدند و چون هشام، زید را به قتل رساند دولت او هم زائل شد و محمدبن مروان برجای او نشست. او هم ابراهیم را بکشت، حکومت از دست داد تا اینکه اکنون در دست تو است.

منصور که با شنیدن این سخنان آرام شده بود، در جواب گفت: راست می گویی[30].

ب. موضع حضرت دربار قیام زید: از حوادث مهم دوران امام صادق(ع) جنبش علویان از جمله قیام زیدبن علی بن حسین (ع) در سال 122 هجری بوده است. زید برادر امام باقر و عموی امام صادق از رجال فرهیخته و عالی مقدار خاندان نبوت و مردی دانشمند، زاهد و شجاع بود[31]. او از ظلم و بیداد حاکمان اموی بسیار ناراحت بود و عقیده داشت باید با قیام مسلحانه، حکومت فاسد اموی را سرنگون ساخت. در روایات شواهد فراوانی وجود دارد که قیام زید با موافقت و مشاوره امام صادق(ع) بوده است. از جمله این روایات، بیان نورانی امام رضا(ع) در پاسخ مامون است که فرمود:

پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفربن محمد نقل کرد که او می فرمود:... زید برای قیام خود با من مشورت کرد و من به او گفتم: عموجان اگر دوست داری که همان شخص به دار آویخته در کناسه(کوفه) باشی، راه تو همین است.

وقتی زید از حضور امام(ع) بیرون رفت، امام فرمود: وای به کسی که ندای او را بشنود و به یاری اش نشتابد[32].

شاهد دیگر، سخن امام صادق است که به یکی از یاران شجاع زید که شش تن از امویان را در رکاب زید کشته بود، فرمود: خداوند مرا در این خونها شریک گرداند. به خدا سوگند عمویم زید روش علی و یارانش را در پیش گرفت[33].

در روایت دیگری امام(ع) فرمود: خدا او را(زید) را رحمت کند، مرد مؤمن، عارف، عالم و راستگویی بود. اگر پیروز می شد به عهد خود وفا می کرد و اگر قدرت و حکومت را به دست می آورد، می دانست آن را به چه کسی بسپارد[34].

از این دست روایات استفاده می شود که امام صادق فقط به فعالیت فرهنگی بسنده نکرده، بلکه از راه حمایت از مبارزات سیاسی و هدایت و مشورت مخالفان حاکمیت اموی و عباسی هم باحاکمان جائر مبارزه می کردند.

ج. موضعگیری امام در برابر ابوسلمه: از عوامل مهم پیروزی بنی عباس، دو شخصیت معروف به نامهای ابوسلمه خلال مشهور به وزیر آل محمد وابومسلم خراسانی بودند.

شعار اصلی عباسیان دعوت به «الرضا من آل محمد» بود. پیامی که این شعار برای مردم داشت این بود که فردی از خاندان پیامبر(ص) که در واقع جز علویان کسی نبود، به خلافت می رسد. به دلیل عدم تلاش علویان و کوشش های بی وقفه عباسی ها، جریان خلافت به نفع آنها خاتمه یافت. پیروزی نهایی عباسیان تا مدتی بسته به عملکرد ابوسلمه بود که درکوفه سفاح و منصور را زیر نظر داشت. او به محض سقوط امویان، برای سفاح از مردم بیعت گرفت. اما طولی نکشید که مورد خشم سفاح واقع شد و به اتهام دعوت مردم به سوی علویان و تلاش برای جایگزین کردن علویان به جای عباسی ها به قتل رسید.

بنابرنقل مسعودی در مروج الذهب، ابوسلمه پس از مدتی به فکر افتاد خلافت را از آل عباس به آل ابیطالب بازگرداند. از این رو، نامه ای به دو شخصیت نامی علویان امام صادق (ع) و عبدالله بن محض نوشت و در آن ابراز تمایل کرد در صورت موافقت آنها برای ایشان از مردم بیعت بگیرد. امام صادق(ع) چون می دانست چنین دعوتی مبنای محکمی ندارد، حتی اگر هم پایه ای داشته باشد امام خود با توجه به شرایط، زمان را برای به دست گرفتن حاکمیت مناسب نمی داند، در پاسخ فرستاده ابوسلمه فرمود: ابوسلمه شیعه کس دیگر است[35] و دست رد برسینه نامحرم زد.

استاد شهید مرتضی مطهری در تحلیلی موضع امام نسبت به ابوسلمه را چنین توضیح می دهد:

با وصفی که مسعودی (و دیگران درباره ماجرای ابوسلمه و امام صادق نوشته اند) به نظر من قضیه ابوسلمه خیلی روشن است. ابوسلمه مردی سیاسی بود نه شیعه و طرفدار امام(ع). به عللی که بر ما مخفی نیست، یک مرتبه سیاستش از اینکه به نفع آل عباس کار کند تغییر می کند. هر کسی را که هم نمی شد [برای خلافت معرفی کرد، زیرا] مردم قبول نمی کردند، از حدود خاندان پیامبر(ص) هم نباید خارج شد، یک کسی باید باشد که مورد قبول مردم باشد. دو شخصیت مبرز پیدا کرد: عبدالله بن محض و حضرت صادق. سیاست مآبانه یک نامه به هر دو نوشت که تیرش به هرجا اصابت کرد، استفاده کند.

بنابراین، در کار ابوسلمه، هیچ مسئله دین و خلوص مطرح نبود. او می خواست کسی را ابزار قرار دهد. علاوه آنکه این کار، کاری نبود که به نتیجه برسد و دلیلش هم این است که هنوز جواب نامه نیامده ابوسلمه از میان رفت و غائله به کلی خوابید[36].

د. موضع امام در برابر نفس زکیه: از آنجا که بنی عباس ابتدا زمینه را برای حاکمیت خود فراهم نمی دیدند، به فکر افتادند تا از محبوبیت فردی از آل علی (ع) به عنوان سرپل استفاده کنند، بعدها در موقعیت مناسب او را از میان بردارند. برای این منظور«محمدنفس زکیه» را نشان کردند.

ابوالفرج اصفهانی، جریان بیعت علویان و عباسی ها با نفس زکیه را به تفصیل ثبت کرده است. بنابر نقل او، از عباسی ها داودبن علی، ابراهیم امام، صالح بن علی، منصور و سفاح در بیعت حضور داشتند. وقتی در این محفل از امام صادق سخن به میان آمد، عبدالله به حسن (عبداله محض)، پدر نفس زکیه گفت: جعفر را فرا نخوانیم تا کار شما را خراب نکند. آنگاه برخاست و شروع به خواندن خطابه کرد و از حاضران چنین خواست: بیایید تا با یکی از افراد خودمان بیعت کرده، از خداوند بخواهیم بلکه ما را بر بنی امیه پیروز کند. بعد گفت: ایهاالناس شما همه می دانید که مهدی امت همین پسر من محمد نفس زکیه است. بیایید با او بیعت کنید.

منصور عباسی گفت: به عنوان مهدی امت نه، اما به عقیده من آن کسی که از همه برای مسئله خلافت مناسب تر است، همین جوان است. عبدالله درست می گوید بیایید و با او بیعت کنید. حاضران نیز همه حرف منصور را تایید کرده، با محمد بیعت کردند. پس از بیعت، امام صادق(ع) را نیز به جلسه فرا خواندند. هنگام ورود حضرت به مجلس، عبداللّه محض که ریاست جلسه را برعهده داشت به احترام امام برخاست و ایشان را کنار خود جای داد و دوباره سخنان خود را درباره مهدی امت بودن فرزندش تکرار کرد. او به امام(ع) گفت همه با فرزندم بیعت کردند، شما هم با مهدی امت بیعت کن. امام فرمود: چنین نکنید. زیرا آن امر [مهدی امتی که پیامبر(ص) خبر داده است ]هنوز هنگامش نرسیده است. عبدالله اگر تو گمان می بری این پسرت مهدی امت است اشتباه می کنی! پسرت مهدی امت نیست و اکنون نیز زمان این مسئله نیست. اگر شما می خواهید به نام مهدی با او بیعت کنید. من بیعت نمی کنم. اما اگر قیام شما برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه علیه ظلم باشد، من بیعت می کنم و ما تو را که بزرگ خاندان مایی رها نمی کنیم. و در این کار [امر به معروف و نهی از منکر...] با پسرت بیعت می کنیم.

عبداللّه از سخنان امام(ع) ناراحت شد و گفت: تو برخلاف عقیده ات سخن می گویی خود می دانی که پسر من مهدی امت است، اما تو به دلیل حسادت این حرفها را می گویی.

امام فرمود: به خدا قسم حسد مرا بر آن وادار نکرده است. آنگاه دستش را بر شانه ابوالعباس سفاح زد و فرمود: این و برادرانش و فرزندانشان به خلافت می رسند و شما و پسرانتان نخواهید رسید.

سپس حضرت دستی بر شانه عبدالله بن حسن زد و فرمود: این خلافت به تو و فرزندانت نمی رسد، آنها را به کشتن نده. بعد از جایش برخاست و آهسته به عبدالعزیز بن عمران زهری فرمود: آیا آنکه قبای زرد بر تن داشت [منصور] را دیدی؟ گفت: آری. فرمود: به خدا قسم ما می بینیم که همین مرد در آینده بچه های عبدالله را خواهد کشت!

تاریخ سخنان آینده نگرانه امام(ع) را ثابت کرد و طولی نکشید که محمدبن عبدالله و برادرش ابراهیم پس از قیام به دست عباسی ها کشته شدند.

امام صادق(ع) به محمدبن عبدالله علاقه مند بود. ابوالفرج می نویسد: وقتی امام(ع) محمد را می دید چشمانش از اشک پر می شد و می فرمود: جانم به قربانش. مردم حرفهایی درباره او می گویند که واقعیت ندارد. او حتما کشته می شود. در کتاب علی (ع) از خلفای این امت نیست[37]...

نتیجه:
بررسی زندگانی امام صادق (ع) به خوبی نشان می دهد که این تصور که امام صادق(ع) بیشتر یک شخصیت فکری و فرهنگی است و در عرصه سیاسی فعالیت چشمگیری ندارد، یک تصور نادرست و باوری دور از حقیقت است، زیرا امام با توجه به اوضاع و مقتضیات ویژه دوران خود به این تصمیم کلان سیاسی رسید که بهترین رسالت سیاسی در این برهه عدم قیام مسلحانه در برابر حاکمان جائر و تلاش برای بیداری امت و آشنایی آنان با تعالیم ناب اسلامی است.

مهمترین راهکارهایی را که حضرت برای تحقق این استراتژی سیاسی در پیش گرفت عبارتند از:

1- تقیه 2- نهضت بزرگ تولید علم 3- موضع گیری در مقابل خلفا و مبارزان سیاسی 4- مبارزه با فرقه گرایی ها.

پی نوشت ها

[1] «سیرى در سـیره ائمـه اطـهار»، مرتضى مطهرى، چاپ شـشمصدرا، قم137.

[2] زندگانى تحلیلى پیشوایان‌ ما‌، عادل ادیب، ترجمه اسدالله مبشرى، چاپ نوزدهمدفتر نشر فرهنگ اسلامى،تـهران، 1382ش، ص181ـ 182.

[3] کافى، ج2، ص242، نقل به مضمون و تلخیص.

[4] «صفحاتى از زندگانى امام صادقع»، محمد حسین مظفر، ترجمه سید ابراهیم علوى، چاپ دوم (رسالت‌ قلم‌، قم، 1373 ق) ص 21.

[5] لا یتخد المومنون الکافرین اولیاء من دون المـومنین و مـن‌ یفـعل‌ ذلک فلیس من الله فى شى‏ء الا‌ ان‌ تتقوا‌ منهم تـقیهو یخـدرکم الله نفسه والى الله‌ المصیر‌.

[6] ر.ک: مجمع البیان، ج1، ص430

[7] بحارالانوار، ج 2، ص 74.

[8] هـمان.

[9] هـمان، ص64.

[10] برگرفته از محبث‌ تقیه‌ از کتاب صفحاتى از‌ زندگانى‌ امام صادقع، ص151ـ164.

[11] الامام الصادق‌ و المذاهب‌ الاربعه‌، اسد حیدر، چاپ دوم مکتبة امیرالمومنین، 1971م ـ 1392‌ق ج 3، ص27‌ـ28.

[12] همان، ج4، ص92ـ93.

[13] «الاغانى»، ابوالفرج اصفهانى، ج 2، ص 107 نقل از العقیدة و الشریعه فـى الاسـلام، ص203.

[14] مستدرک‌ الوسائل‌، ج12، ص315‌.

[15] الامالى‌، طوسى‌، ج2، ص264.

[16] حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه‌، رسول‌ جعفریان، چاپ سوم انـتشارات انصاریان، قم، 1379 ش ص 339.

[17] تاریخ جرجان، ص322، نقل از حیات فکرى و سیاسى، ص322.

[18] رجـال کشـى، ص300.

[19] عـلل الشرایع، صدوق، ج 1، ص 127؛ بحار الانوار، ج 46، ص 270‌.

[20] وسائل‌ الشیعه، ج18ع ص23.

[21] همان، ص48.

[22] رجـال‌ النـجاشى‌، ص12‌.

[23] کافى، ج1، ص69؛ محاسن برقى، ج1، ص325‌؛ بحار‌، ج2، ص243‌.

[24] محاسن بـرقى، ج1، ص22؛ تفسیر العیاشى، ج1، ص9.

[25] کافى، ج1، ص69.

[26] تفسیر العیاشى، ج2، ص203.

[27] صـفحاتى‌ از‌ زنـدگانى امام صادقع، ص189ـ190.

[28] همان.‌

[29] کشف الغمه،ج2،ص448.

[30] اصول کافى، ج2، ص563.

[31] تاریخ الفخرى، ابن طقطقا، دارصـادر بـیروت‌، 1386‌ ق ص 132‌.

[32] عیون الاخبار الرضاع، چاپ اول(موسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، 1404‌ق) ج1، ص225، باب 25، ح 1.

[33] قاموس الرجال، محمدتقى تـسترى، چـاپ دوم(مـوسسه النشر الاسلامى التابعه لجماعة المدرسین، قم المشرفه،بى‌ تا‌) ج 4، ص 570‌.

[34] اختیار معرفه الرجال، طوسى، تـحقیق حـسن مصطفوىدانشگاه مشهد، 1348ش ص285.

[35] مروج الذهب، مسعودى‌، ج3، ص269.

[36] سیرى در سـیره ‌ ‌ائمـه اطهارع، ص130.

[37] تـرجمه مـقاتل طـالبیین، چاپخانه صدوق ص221.

مطالب مرتبط

تگ‌ها

مطالب پربیننده

پربیننده
آخرین مطالب

عضویت در خبرنامه